سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

ماه عسل شرلوکی
#21
پس من نیسم
Try to be mature
پاسخ
#22
بابا شروع کنید نزارید تاپیک به این خوبی بخوابه اگه جا خالی داشتید من میخوام جنین باشم  4 4 البته اگه کسای دیگه هم بودند من حاضرم کناره گیری کنم 16 16
جوکر : می دونی چرا از چاقو استفاده می کنم ؟
تفنگ ها خیلی سریعن ، با تفنگ نمی تونی اون حسه طرفت رو درک کنی …
آخه آدما تو لحظه آخر نشون میدن که واقعا کی هستن …
پاسخ
#23
با اجازه صاحب تاپیک! من روی این موضوع فکر کردم و به امید خدا هفته ی دیگه اونی که نوشتم رو به اشتراک میذارم منتظر باشید 3
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ
#24
نکته: در این داستان فرض بر اینه که سقوط و ناپدید شدن شرلوک در سال 1395(2016) اتفاق افتاده


ساعت 19 ست و تیتراژ ماه عسل روی آنتن میره با صدای محسن یگانه...
بعد از تیتراژ، چراغ های استودیو روشن میشن...

resim
احسان علیخانی وارد میشه...
- سلام خانم ها و آقایان (و بعد از تبلیغ محسنین و ستاره کوفت مربع و اینا!) به ماه عسل خوش آمدید.
بعد از اون یه تیزر درباره کمک به مناطق محروم وپخش میشه و بعدش...
از اینجا داستان اصلی ما شروع میشه!
بعد از برگشت به استودیو، علیخانی به توضیح درباره مهمون می پردازه:
مهمان امشب ما، یه داستان عجیب و درجه یک داره، یه نابغه که به طرز عجیبی مرده، ولی خب خودش اصرار داره که ناپدید شده و تا همین الان هم هیچ کس نمیدونسته که زنده ست و این  اولین حضورش در منظر عمومیه، خوش آمد میگم به کارآگاه شرلوک هلمز!!!
شرلوک وارد میشه، اون لباس بنفش چسبون و کت شلواره شیک تنشه، بعد از دست دادن با حالت جدی در حالی که یه لبخند خیلی ملیح داره هر دو روی صندلی میشینن...
علیخانی: خب شرلوک جان... نه آقا شرلوک؟! الان چه جوری باید صدات کنم؟ چه جوری راحتی؟
شرلوک: شرلوک
علیخانی: خب شرلوک، همه میدونیم که واقعا در استنتاج استادی و توش هیچ شکی نیست،(با خنده) ببین ما همه تسلیمیم! این ظاهر و باطن! اصلا خودتو اذیت نکن!
شرلوک: (لبخند ملیحی از روی غرور میزند)
علیخانی: قبل از رسیدن به موضوع اصلی، یه کاری باید انجام بدی، همین الان منو استنتاج کن
شرلوک: خب اخه
علیخانی: دیگه اما و ولی نداره، جان احسان استنتاج کن!
شرلوک: باشه... خب از موهات شروع میکنیم، به نظر که فقط یه شونه ساده و سشوار کشیدی، دلیلش هم اینه که برای این برنامه خیلی کار داشتی و زیاد برات مهم نیست چون موهات رو همیشه به شکلی کوتاه میکنی که در حالت معمولی با یه شونه درست وایسه، امشب برات شب مهمی بوده چون کت و شلوارت رو به رنگی انتخاب کردی که نزدیک به رنگ چشات باشه که اگه بعدا دیدن این برنامه رو بگن واو چه خوشتیپ شده بود!
علیخانی: (با خنده و چشم های باز و با لجن همیشگی) نه بابا! خب دیگه؟
شرلوک: شلوارت هم که همیشه سته با کت هات، کفشت هم که همیشه جوری انتخاب میکنی که در عین رسمی بودن، زیاد نوک تیز نباشه و حالت اسفنجی نرمی داشته باشه چون زیاد میخوای سرپا وایسی، که اینجور کفش ها مال برند...
علیخانی: شرلوک جان عزیزم! اسم برند نه دیگه! خب عالی بود به نظرم یه دست بزنیم همه با هم برای شرلوک چون عالی بود
پشت صحنه همه دست میزنند و شرلوک با لبخند و تکون دادن سر ازشون تشکر میکنه
علیخانی: خب دیگه وقتشه که بریم سر اصل مطلب، حدود یک ماه پیش بود که این اتفاق افتاد
شرلوک: اره
علیخانی: (سوالی که از همه میپرسه! 21 )شرلوک، اون زمانی که داشتی با جان حرف میزدی، قبل از اینکه خودت رو بندازی پایین، توی اون لحظه چه حسی داشتی؟
شرلوک: خب راستش، آه... واقعا حس عجیبی بود، حتی با وجود اینکه میدونستم نقشه ست ونقشه ش رو خودم کشیده بودم ولی... حتی بیشتر از جان باورم شده بود
علیخانی: گریه هم کردی؟ جان که حالش خیلی بد بود اونایی که توی اون محل بودن میگفتن که گریه میکرده و حتی حالش خیلی بد شده و از هوش رفته
شرلوک: (سرش رو پایین میندازه و با حالتی ناراحت میگه) اره حتی منم گریه میکردم...
علیخانی: البته که طبیعیه ولی این یکم باورش برای من سخته، شرلوک و گریه؟ وای خدا!
شرلوک: (سرش رو پایین نگه داشته و لبخند تلخی میزنه)
علیخانی: بگذریم؛ به این فکر نکردی که به جان بگی و بعد بمیری یا به قول خودت ناپدید بشی؟
شرلوک: جان نباید میدونست
علیخانی: چرا؟
شرلوک: خب دلایل زیادی داره، من و جان به یه مدت برای تنهایی احتیاج داشتیم، از طرفی جان خیلی احساسیه و اگر میدونست با هر حرف دیگران امکان داشت قضیه رو لو بده....
علیخانی: پس مالی چی؟ یا مایکرافت؟
شرلوک: خب مالی... نه مالی لو نمیداد چون بیشتر از جان با من نبوده، مایکرافت هم که (با خنده کم) اصلا! جان با دیدن هرجایی که دو نفری رفیتم به سرعت احساسی میشد و هر لحظه ممکن بود در جواب دیگران بگه که نه شرلوک زنده ست و این همه چیز رو خراب میکرد
علیخانی: بیچاره جان! الهی بمیرم دلم براش سوخت! حالا که تصمیم گرفتی برگردی به نظرت جان چکار میکنه؟
شرلوک: اون منو درک میکنه مطمئنم، اون بهترین دوستمه
علیخانی: درک که میکنه ولی بابا دق دادی بنده خدا رو!
شرلوک: اگه براش توضیح بدم در میکنه مطمئنم
علیخانی: امیدوارم. (رو به دوربین) خب ما امشب دو تا سوپرایز داریم اولیش که برای شما بود که شرلوک رو دیدید و دومیش برای شرلوکه!
شرلوک: (با سرعت بلند میشه و میگه) جان؟؟؟؟
علیخانی: نه نه! میگم حالا
شرلوک: خدایا من چقدر احمقم خب معلومه که جانه! کی از دیدن من خیلی غافلگیر میشه؟؟؟ وای من خیلی احمقم خیلی
علیخانی: اقا نمیشه از این چیزی رو پنهان کرد! 21 بفرمایید داخل جناب دکتر جان واتسن!
همین جا وایسید! حال جان اونور پشت صحنه:
عوامل از جان برای گفت و گو درباره شرلوک، هوشش، نحوه مردنش و غیره دعوت کرده بودن و اون اصلا نمیدونست که قراره شرلوک رو ببینه.
ادامه:
در روبه رو صندلی ها باز میشه و جان میاد بیرون...
جان در لحظه خشکش میزنه و شرلوک هم همینطور. ناگهان جان به خودش میاد و سریع میره شرلوک رو بغل میکنه، با اشک زیاد ازش میپرسه که: تو زنده ای؟ خدای من باورم نمیشه! شرلوک هم با صدای لرزان ناشی از بغض بهش میگه: اره منم جان خودمم!
علیخانی جایی تقریبا دور از دوربین وایساده و سعی میکنه که خودش رو کنترل کنه، عوامل پشت صحنه اعم از زن و مرد زدن زیر گریه و دارن اون دو نفر رو تماشا میکنن. گریه های جان تمومی نداشت و هرزچندگاهی میپرسید که شرلوک خودتی؟ دارم درست میبینم؟
بعد از حدود 5 دقیقه صحنه کاملا احساسی، علیخانی خودش رو جم و جور میکنه و از هر دو میخواد که بشینن و بعد از اینکه نشستن،
علیخانی: خب جان چه حسی داری؟
جان: فقط میتونم بگم که خیلی خیلی خوشحالم همین( و دوباره شردع به گریه میکنه20)
علیخانی: حق داری واقعا هم جای خوشحالی داره. جان الان خوبی؟
جان: اره اره...
علیخانی: جان، توی این مدت که شرلوک نبود تو چکار میکردی؟
جان: خب خیلی سخت بود... مدتها با یه دوست واقعی باشی و بعد یهو ببینی که نیست، حتی وقتی یادم میاد... بگذریم خیلی سخت بود خیلی. یادمه که دیروز رفتمم سرقبرش و ارزو کردم که ای کاش فقط یه کم دیگه زنده باشه و الان... خدای من باور نکردنیه
شرلوک: باید مراقب باشی که چی ارزو میکنی جان!
جان لبخند میزنه و علیخانی با خنه کمی میگه: این از ان حرفا بود ها! خب جان نمیخوا دلیلش رو بدونی؟
جان: مطمئنم که شرلوک دلیل خاصی داشته و بهم میگه ولی هر چی باشه من قبول دارم
علیخانی: خیلی خب الات تیتراژمون داره میره، شرلوک حرفی داری؟
شرلوک: حرف خاصی ندارم فقط امیدوارم مردم بیشتر از ذهنشون استفاده کنن
علیخانی: ممنون و جان؟
جان: امیدوارم مردم قدر چیزهایی که در حال حاضر دارن رو بیشتر بدونن چون وقتی از دستش بدن دیگه جای جبرانی ندارن
علیخانی: خیلی هم عالی، خیلی ممنون از اینکه اومدید جان و شرلوک خیلی ازتون ممنونم، منم واقعا از اینکه شرلوک زنده ست خوشحالم مثل تو و امیدوارم که همیشه شما رو در کنار هم ببینیم. خانم ها و آقایان نماز و روزه هاتون قبول و ماهتون عسل
بلند میشن و با هم دست میدن و دکور خاموش میشه و تیتراژ آخر با صدای مهدی یراحی پخش میشه.
تامام! 4 اگه کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ
 سپاس شده توسط Nila ، Smω*_* ، Honey ، ^_^ ، Milad ، liosa ، Rend ، Violet.B ، arefe.shoon ، رزالین ، Sherly
#25
خیلی قشنگ بود 
ببخش تعریف بهتر از این پیدا نکردم زبانم قاصره  1 20
پاسخ
#26
(2019/08/18، 09:50 AM)Dead نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. نکته: در این داستان فرض بر اینه که سقوط و ناپدید شدن شرلوک در سال 1395(2016) اتفاق افتاده


ساعت 19 ست و تیتراژ ماه عسل روی آنتن میره با صدای محسن یگانه...
بعد از تیتراژ، چراغ های استودیو روشن میشن...

resim
احسان علیخانی وارد میشه...
- سلام خانم ها و آقایان (و بعد از تبلیغ محسنین و ستاره کوفت مربع و اینا!) به ماه عسل خوش آمدید.
بعد از اون یه تیزر درباره کمک به مناطق محروم وپخش میشه و بعدش...
از اینجا داستان اصلی ما شروع میشه!
بعد از برگشت به استودیو، علیخانی به توضیح درباره مهمون می پردازه:
مهمان امشب ما، یه داستان عجیب و درجه یک داره، یه نابغه که به طرز عجیبی مرده، ولی خب خودش اصرار داره که ناپدید شده و تا همین الان هم هیچ کس نمیدونسته که زنده ست و این  اولین حضورش در منظر عمومیه، خوش آمد میگم به کارآگاه شرلوک هلمز!!!
شرلوک وارد میشه، اون لباس بنفش چسبون و کت شلواره شیک تنشه، بعد از دست دادن با حالت جدی در حالی که یه لبخند خیلی ملیح داره هر دو روی صندلی میشینن...
علیخانی: خب شرلوک جان... نه آقا شرلوک؟! الان چه جوری باید صدات کنم؟ چه جوری راحتی؟
شرلوک: شرلوک
علیخانی: خب شرلوک، همه میدونیم که واقعا در استنتاج استادی و توش هیچ شکی نیست،(با خنده) ببین ما همه تسلیمیم! این ظاهر و باطن! اصلا خودتو اذیت نکن!
شرلوک: (لبخند ملیحی از روی غرور میزند)
علیخانی: قبل از رسیدن به موضوع اصلی، یه کاری باید انجام بدی، همین الان منو استنتاج کن
شرلوک: خب اخه
علیخانی: دیگه اما و ولی نداره، جان احسان استنتاج کن!
شرلوک: باشه... خب از موهات شروع میکنیم، به نظر که فقط یه شونه ساده و سشوار کشیدی، دلیلش هم اینه که برای این برنامه خیلی کار داشتی و زیاد برات مهم نیست چون موهات رو همیشه به شکلی کوتاه میکنی که در حالت معمولی با یه شونه درست وایسه، امشب برات شب مهمی بوده چون کت و شلوارت رو به رنگی انتخاب کردی که نزدیک به رنگ چشات باشه که اگه بعدا دیدن این برنامه رو بگن واو چه خوشتیپ شده بود!
علیخانی: (با خنده و چشم های باز و با لجن همیشگی) نه بابا! خب دیگه؟
شرلوک: شلوارت هم که همیشه سته با کت هات، کفشت هم که همیشه جوری انتخاب میکنی که در عین رسمی بودن، زیاد نوک تیز نباشه و حالت اسفنجی نرمی داشته باشه چون زیاد میخوای سرپا وایسی، که اینجور کفش ها مال برند...
علیخانی: شرلوک جان عزیزم! اسم برند نه دیگه! خب عالی بود به نظرم یه دست بزنیم همه با هم برای شرلوک چون عالی بود
پشت صحنه همه دست میزنند و شرلوک با لبخند و تکون دادن سر ازشون تشکر میکنه
علیخانی: خب دیگه وقتشه که بریم سر اصل مطلب، حدود یک ماه پیش بود که این اتفاق افتاد
شرلوک: اره
علیخانی: (سوالی که از همه میپرسه! 21 )شرلوک، اون زمانی که داشتی با جان حرف میزدی، قبل از اینکه خودت رو بندازی پایین، توی اون لحظه چه حسی داشتی؟
شرلوک: خب راستش، آه... واقعا حس عجیبی بود، حتی با وجود اینکه میدونستم نقشه ست ونقشه ش رو خودم کشیده بودم ولی... حتی بیشتر از جان باورم شده بود
علیخانی: گریه هم کردی؟ جان که حالش خیلی بد بود اونایی که توی اون محل بودن میگفتن که گریه میکرده و حتی حالش خیلی بد شده و از هوش رفته
شرلوک: (سرش رو پایین میندازه و با حالتی ناراحت میگه) اره حتی منم گریه میکردم...
علیخانی: البته که طبیعیه ولی این یکم باورش برای من سخته، شرلوک و گریه؟ وای خدا!
شرلوک: (سرش رو پایین نگه داشته و لبخند تلخی میزنه)
علیخانی: بگذریم؛ به این فکر نکردی که به جان بگی و بعد بمیری یا به قول خودت ناپدید بشی؟
شرلوک: جان نباید میدونست
علیخانی: چرا؟
شرلوک: خب دلایل زیادی داره، من و جان به یه مدت برای تنهایی احتیاج داشتیم، از طرفی جان خیلی احساسیه و اگر میدونست با هر حرف دیگران امکان داشت قضیه رو لو بده....
علیخانی: پس مالی چی؟ یا مایکرافت؟
شرلوک: خب مالی... نه مالی لو نمیداد چون بیشتر از جان با من نبوده، مایکرافت هم که (با خنده کم) اصلا! جان با دیدن هرجایی که دو نفری رفیتم به سرعت احساسی میشد و هر لحظه ممکن بود در جواب دیگران بگه که نه شرلوک زنده ست و این همه چیز رو خراب میکرد
علیخانی: بیچاره جان! الهی بمیرم دلم براش سوخت! حالا که تصمیم گرفتی برگردی به نظرت جان چکار میکنه؟
شرلوک: اون منو درک میکنه مطمئنم، اون بهترین دوستمه
علیخانی: درک که میکنه ولی بابا دق دادی بنده خدا رو!
شرلوک: اگه براش توضیح بدم در میکنه مطمئنم
علیخانی: امیدوارم. (رو به دوربین) خب ما امشب دو تا سوپرایز داریم اولیش که برای شما بود که شرلوک رو دیدید و دومیش برای شرلوکه!
شرلوک: (با سرعت بلند میشه و میگه) جان؟؟؟؟
علیخانی: نه نه! میگم حالا
شرلوک: خدایا من چقدر احمقم خب معلومه که جانه! کی از دیدن من خیلی غافلگیر میشه؟؟؟ وای من خیلی احمقم خیلی
علیخانی: اقا نمیشه از این چیزی رو پنهان کرد! 21 بفرمایید داخل جناب دکتر جان واتسن!
همین جا وایسید! حال جان اونور پشت صحنه:
عوامل از جان برای گفت و گو درباره شرلوک، هوشش، نحوه مردنش و غیره دعوت کرده بودن و اون اصلا نمیدونست که قراره شرلوک رو ببینه.
ادامه:
در روبه رو صندلی ها باز میشه و جان میاد بیرون...
جان در لحظه خشکش میزنه و شرلوک هم همینطور. ناگهان جان به خودش میاد و سریع میره شرلوک رو بغل میکنه، با اشک زیاد ازش میپرسه که: تو زنده ای؟ خدای من باورم نمیشه! شرلوک هم با صدای لرزان ناشی از بغض بهش میگه: اره منم جان خودمم!
علیخانی جایی تقریبا دور از دوربین وایساده و سعی میکنه که خودش رو کنترل کنه، عوامل پشت صحنه اعم از زن و مرد زدن زیر گریه و دارن اون دو نفر رو تماشا میکنن. گریه های جان تمومی نداشت و هرزچندگاهی میپرسید که شرلوک خودتی؟ دارم درست میبینم؟
بعد از حدود 5 دقیقه صحنه کاملا احساسی، علیخانی خودش رو جم و جور میکنه و از هر دو میخواد که بشینن و بعد از اینکه نشستن،
علیخانی: خب جان چه حسی داری؟
جان: فقط میتونم بگم که خیلی خیلی خوشحالم همین( و دوباره شردع به گریه میکنه20)
علیخانی: حق داری واقعا هم جای خوشحالی داره. جان الان خوبی؟
جان: اره اره...
علیخانی: جان، توی این مدت که شرلوک نبود تو چکار میکردی؟
جان: خب خیلی سخت بود... مدتها با یه دوست واقعی باشی و بعد یهو ببینی که نیست، حتی وقتی یادم میاد... بگذریم خیلی سخت بود خیلی. یادمه که دیروز رفتمم سرقبرش و ارزو کردم که ای کاش فقط یه کم دیگه زنده باشه و الان... خدای من باور نکردنیه
شرلوک: باید مراقب باشی که چی ارزو میکنی جان!
جان لبخند میزنه و علیخانی با خنه کمی میگه: این از ان حرفا بود ها! خب جان نمیخوا دلیلش رو بدونی؟
جان: مطمئنم که شرلوک دلیل خاصی داشته و بهم میگه ولی هر چی باشه من قبول دارم
علیخانی: خیلی خب الات تیتراژمون داره میره، شرلوک حرفی داری؟
شرلوک: حرف خاصی ندارم فقط امیدوارم مردم بیشتر از ذهنشون استفاده کنن
علیخانی: ممنون و جان؟
جان: امیدوارم مردم قدر چیزهایی که در حال حاضر دارن رو بیشتر بدونن چون وقتی از دستش بدن دیگه جای جبرانی ندارن
علیخانی: خیلی هم عالی، خیلی ممنون از اینکه اومدید جان و شرلوک خیلی ازتون ممنونم، منم واقعا از اینکه شرلوک زنده ست خوشحالم مثل تو و امیدوارم که همیشه شما رو در کنار هم ببینیم. خانم ها و آقایان نماز و روزه هاتون قبول و ماهتون عسل
بلند میشن و با هم دست میدن و دکور خاموش میشه و تیتراژ آخر با صدای مهدی یراحی پخش میشه.
تامام! 4 اگه کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید

قاعدتا جان نباید با کله میزد تو دماغ شرلوک؟  7
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Sherly
#27
(2022/04/12، 04:56 PM)Lili Stark نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2019/08/18، 09:50 AM)Dead نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. نکته: در این داستان فرض بر اینه که سقوط و ناپدید شدن شرلوک در سال 1395(2016) اتفاق افتاده


ساعت 19 ست و تیتراژ ماه عسل روی آنتن میره با صدای محسن یگانه...
بعد از تیتراژ، چراغ های استودیو روشن میشن...

resim
احسان علیخانی وارد میشه...
- سلام خانم ها و آقایان (و بعد از تبلیغ محسنین و ستاره کوفت مربع و اینا!) به ماه عسل خوش آمدید.
بعد از اون یه تیزر درباره کمک به مناطق محروم وپخش میشه و بعدش...
از اینجا داستان اصلی ما شروع میشه!
بعد از برگشت به استودیو، علیخانی به توضیح درباره مهمون می پردازه:
مهمان امشب ما، یه داستان عجیب و درجه یک داره، یه نابغه که به طرز عجیبی مرده، ولی خب خودش اصرار داره که ناپدید شده و تا همین الان هم هیچ کس نمیدونسته که زنده ست و این  اولین حضورش در منظر عمومیه، خوش آمد میگم به کارآگاه شرلوک هلمز!!!
شرلوک وارد میشه، اون لباس بنفش چسبون و کت شلواره شیک تنشه، بعد از دست دادن با حالت جدی در حالی که یه لبخند خیلی ملیح داره هر دو روی صندلی میشینن...
علیخانی: خب شرلوک جان... نه آقا شرلوک؟! الان چه جوری باید صدات کنم؟ چه جوری راحتی؟
شرلوک: شرلوک
علیخانی: خب شرلوک، همه میدونیم که واقعا در استنتاج استادی و توش هیچ شکی نیست،(با خنده) ببین ما همه تسلیمیم! این ظاهر و باطن! اصلا خودتو اذیت نکن!
شرلوک: (لبخند ملیحی از روی غرور میزند)
علیخانی: قبل از رسیدن به موضوع اصلی، یه کاری باید انجام بدی، همین الان منو استنتاج کن
شرلوک: خب اخه
علیخانی: دیگه اما و ولی نداره، جان احسان استنتاج کن!
شرلوک: باشه... خب از موهات شروع میکنیم، به نظر که فقط یه شونه ساده و سشوار کشیدی، دلیلش هم اینه که برای این برنامه خیلی کار داشتی و زیاد برات مهم نیست چون موهات رو همیشه به شکلی کوتاه میکنی که در حالت معمولی با یه شونه درست وایسه، امشب برات شب مهمی بوده چون کت و شلوارت رو به رنگی انتخاب کردی که نزدیک به رنگ چشات باشه که اگه بعدا دیدن این برنامه رو بگن واو چه خوشتیپ شده بود!
علیخانی: (با خنده و چشم های باز و با لجن همیشگی) نه بابا! خب دیگه؟
شرلوک: شلوارت هم که همیشه سته با کت هات، کفشت هم که همیشه جوری انتخاب میکنی که در عین رسمی بودن، زیاد نوک تیز نباشه و حالت اسفنجی نرمی داشته باشه چون زیاد میخوای سرپا وایسی، که اینجور کفش ها مال برند...
علیخانی: شرلوک جان عزیزم! اسم برند نه دیگه! خب عالی بود به نظرم یه دست بزنیم همه با هم برای شرلوک چون عالی بود
پشت صحنه همه دست میزنند و شرلوک با لبخند و تکون دادن سر ازشون تشکر میکنه
علیخانی: خب دیگه وقتشه که بریم سر اصل مطلب، حدود یک ماه پیش بود که این اتفاق افتاد
شرلوک: اره
علیخانی: (سوالی که از همه میپرسه! 21 )شرلوک، اون زمانی که داشتی با جان حرف میزدی، قبل از اینکه خودت رو بندازی پایین، توی اون لحظه چه حسی داشتی؟
شرلوک: خب راستش، آه... واقعا حس عجیبی بود، حتی با وجود اینکه میدونستم نقشه ست ونقشه ش رو خودم کشیده بودم ولی... حتی بیشتر از جان باورم شده بود
علیخانی: گریه هم کردی؟ جان که حالش خیلی بد بود اونایی که توی اون محل بودن میگفتن که گریه میکرده و حتی حالش خیلی بد شده و از هوش رفته
شرلوک: (سرش رو پایین میندازه و با حالتی ناراحت میگه) اره حتی منم گریه میکردم...
علیخانی: البته که طبیعیه ولی این یکم باورش برای من سخته، شرلوک و گریه؟ وای خدا!
شرلوک: (سرش رو پایین نگه داشته و لبخند تلخی میزنه)
علیخانی: بگذریم؛ به این فکر نکردی که به جان بگی و بعد بمیری یا به قول خودت ناپدید بشی؟
شرلوک: جان نباید میدونست
علیخانی: چرا؟
شرلوک: خب دلایل زیادی داره، من و جان به یه مدت برای تنهایی احتیاج داشتیم، از طرفی جان خیلی احساسیه و اگر میدونست با هر حرف دیگران امکان داشت قضیه رو لو بده....
علیخانی: پس مالی چی؟ یا مایکرافت؟
شرلوک: خب مالی... نه مالی لو نمیداد چون بیشتر از جان با من نبوده، مایکرافت هم که (با خنده کم) اصلا! جان با دیدن هرجایی که دو نفری رفیتم به سرعت احساسی میشد و هر لحظه ممکن بود در جواب دیگران بگه که نه شرلوک زنده ست و این همه چیز رو خراب میکرد
علیخانی: بیچاره جان! الهی بمیرم دلم براش سوخت! حالا که تصمیم گرفتی برگردی به نظرت جان چکار میکنه؟
شرلوک: اون منو درک میکنه مطمئنم، اون بهترین دوستمه
علیخانی: درک که میکنه ولی بابا دق دادی بنده خدا رو!
شرلوک: اگه براش توضیح بدم در میکنه مطمئنم
علیخانی: امیدوارم. (رو به دوربین) خب ما امشب دو تا سوپرایز داریم اولیش که برای شما بود که شرلوک رو دیدید و دومیش برای شرلوکه!
شرلوک: (با سرعت بلند میشه و میگه) جان؟؟؟؟
علیخانی: نه نه! میگم حالا
شرلوک: خدایا من چقدر احمقم خب معلومه که جانه! کی از دیدن من خیلی غافلگیر میشه؟؟؟ وای من خیلی احمقم خیلی
علیخانی: اقا نمیشه از این چیزی رو پنهان کرد! 21 بفرمایید داخل جناب دکتر جان واتسن!
همین جا وایسید! حال جان اونور پشت صحنه:
عوامل از جان برای گفت و گو درباره شرلوک، هوشش، نحوه مردنش و غیره دعوت کرده بودن و اون اصلا نمیدونست که قراره شرلوک رو ببینه.
ادامه:
در روبه رو صندلی ها باز میشه و جان میاد بیرون...
جان در لحظه خشکش میزنه و شرلوک هم همینطور. ناگهان جان به خودش میاد و سریع میره شرلوک رو بغل میکنه، با اشک زیاد ازش میپرسه که: تو زنده ای؟ خدای من باورم نمیشه! شرلوک هم با صدای لرزان ناشی از بغض بهش میگه: اره منم جان خودمم!
علیخانی جایی تقریبا دور از دوربین وایساده و سعی میکنه که خودش رو کنترل کنه، عوامل پشت صحنه اعم از زن و مرد زدن زیر گریه و دارن اون دو نفر رو تماشا میکنن. گریه های جان تمومی نداشت و هرزچندگاهی میپرسید که شرلوک خودتی؟ دارم درست میبینم؟
بعد از حدود 5 دقیقه صحنه کاملا احساسی، علیخانی خودش رو جم و جور میکنه و از هر دو میخواد که بشینن و بعد از اینکه نشستن،
علیخانی: خب جان چه حسی داری؟
جان: فقط میتونم بگم که خیلی خیلی خوشحالم همین( و دوباره شردع به گریه میکنه20)
علیخانی: حق داری واقعا هم جای خوشحالی داره. جان الان خوبی؟
جان: اره اره...
علیخانی: جان، توی این مدت که شرلوک نبود تو چکار میکردی؟
جان: خب خیلی سخت بود... مدتها با یه دوست واقعی باشی و بعد یهو ببینی که نیست، حتی وقتی یادم میاد... بگذریم خیلی سخت بود خیلی. یادمه که دیروز رفتمم سرقبرش و ارزو کردم که ای کاش فقط یه کم دیگه زنده باشه و الان... خدای من باور نکردنیه
شرلوک: باید مراقب باشی که چی ارزو میکنی جان!
جان لبخند میزنه و علیخانی با خنه کمی میگه: این از ان حرفا بود ها! خب جان نمیخوا دلیلش رو بدونی؟
جان: مطمئنم که شرلوک دلیل خاصی داشته و بهم میگه ولی هر چی باشه من قبول دارم
علیخانی: خیلی خب الات تیتراژمون داره میره، شرلوک حرفی داری؟
شرلوک: حرف خاصی ندارم فقط امیدوارم مردم بیشتر از ذهنشون استفاده کنن
علیخانی: ممنون و جان؟
جان: امیدوارم مردم قدر چیزهایی که در حال حاضر دارن رو بیشتر بدونن چون وقتی از دستش بدن دیگه جای جبرانی ندارن
علیخانی: خیلی هم عالی، خیلی ممنون از اینکه اومدید جان و شرلوک خیلی ازتون ممنونم، منم واقعا از اینکه شرلوک زنده ست خوشحالم مثل تو و امیدوارم که همیشه شما رو در کنار هم ببینیم. خانم ها و آقایان نماز و روزه هاتون قبول و ماهتون عسل
بلند میشن و با هم دست میدن و دکور خاموش میشه و تیتراژ آخر با صدای مهدی یراحی پخش میشه.
تامام! 4 اگه کم و کاستی بود به بزرگی خودتون ببخشید

قاعدتا جان نباید با کله میزد تو دماغ شرلوک؟  7

منم منتظر همین بودم، اما این جان به ضرب و شتم اعتقاد نداشت. :`|
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد