سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

بریده کتاب‌ها
#1
این تاپیک جهت ارسال قسمت‌های جالب توجه از کتاب‌ها بوده و ارزش دیگری ندارد!!

از کتاب ژان کریستف کلی بریده دارم که بذارم

از جلد اول:
- شما که مرگ را بایسته‌اید، پذیرای مرگ شوید! شما که رنج را بایسته‌اید، پذیرای رنج شوید!
تو زندگانی نمی‌کنی تا نیک روز گردی، تو برای کمال بخشیدن به آیین من، زندگانی می‌کنی.
رنج ببر، بمیر. اما آن باش که باید باشی: یک آدمی!

-بیشتر مردم در بیست یا سی سالگی می‌میرند. از این مرز که بگذرند، دیگر، سایه خویش بیش نیستند؛
مانده زندگانی‌شان تنها به ادا در آوردن، سپری می‌شود و با شیوه ناآگاه‌تر و زننده‌تر، آنچه را که زمانی زنده بوده‌اند، گفته، کرده، اندیشیده
و دوست داشته‌اند، روز به روز واگو می‌کنند.

- مرده دلان به زندگانی چنگ می‌آویزند. اما آن کس که خورشید و زندگانی در درون دارد، جه نیاز که در برون به جست و جو برخیزد.

- ایمان و بی ایمانی نیز چه بسا بخشایش خدایی است و تابش پرتوی خاموشی، یک آوای زنگ. تو گشت و گذار می‌کنی، خواب می‌بینی، چشم به راه هیچ چیز نیستی.
ناگهان همه چیز فرو می‌ریزد. خود را زندانی ویرانه‌ها می‌یابی. تنها هستی. دیگر ایمان نداری.

- چقدر بهتر است که انسان خود را وادار به حرف زدن نکند! همه گمان می‌کنند که ناچارند حرف بزنند، و این چقدر کسالت بار است!

جلد دوم:
- روانی آزادتر از روان آن کسان نیست که هیچ نمی‌دانند و از آن سخن می‌گویند. زیرا سخن گفتن از این یک یا آن یک، به دیده‌شان یکسان می‌نماید.
(#اثر_دانینگ_کروگر!)

جلد سوم (که خیلی پربار هم هست):
- مردم درمانده که خود را در تنگنا می‌بینند، چون شترمرغ رفتار می‌کنند: سر را پس سنگی پنهان می‌کنند، و گمان می‌برند که شوربختی، آنها را نمی‌بیند.

در وصف اولیویه ژانن، رفیق جینگ کریستف کرافت و همخونه‌ش:
- او خوش خو، با ادب، به ظاهر بردبار بود، اما بیش از اندازه نازکدل. یک گفته اندکی تند خونش را به جوش می‌آورد؛ یک نادرستی سراپا آشفته‌اش می‌کرد؛
از آن، برای خویش و برای دیگران، رنج می‌برد.

- تنها آنان که دست به کاری نمی‌زنند، هرگز خطا نمی‌کنند.

نقل قول از گوته:
- ما نباید از میان حقایق جز والاترینشان را که می‌توانند به خیر جهانیان بینجامد، بر زبان آوریم.
حقایق دیگر را، باید در خود نگهداریم؛ آنها، همانند پرتوهای دلنواز آفتابی در پس ابر، خود را بر همه کردارهای ما می‌تابانند.

- هرگز با گفتار نیست که بر دیگران اثر می‌گذاری. بلکه با هستی خودت. آدم‌هایی هستند که با نگاه خویش، کردار خویش،
و با برخورد خاموش جای‌های پاکشان، پهنه‌ای آرام‌بخش را گرد خویش درخشان می‌کنند.

- دلیر باش! زندگی به رنج کشیدن می‌ارزد،
تا زمانی که دو چشم وفادار، اشک می‌بارند.

- چشمان کودک، چه بسا ریاها را درمی‌یابد که بزرگسالان، دیگر به پی بردن آن‌ها نمی‌اندیشند.

- میان خدا و وجدان آزاد، هیچگونه جایی برای یک مذهب دولتی نمی‌ماند. دولت ثبت می‌کند، اما پیوند دادن کار او نیست.

- هنر زندگی بخش نیست، مگر آن که با دیگران، یگانه گردد.

- خوب است که بشریت به یاد نابغه بیاورد: در هنرت، برای من چه داری؟ اگر چیزی نداری، گورت را گم کن!

- مردم دنیا بسیار ابلهند. (به جز شرلوکیا البته! 4 10 ) یکدیگر را آزار می‌دهند، و خود آزار می‌برند؛
و وقتی که بخواهی به یاری کسی برخیزی، به تو بدگمان می‌شوند. نفرت بار است. این جور مردم، آدم نیستند.

- کدام دیگران؟ مردم نوکیسه، این سایه‌هایی که زندگی را از تو پوشیده می‌دارند؟ نواختن، نوشتن برای این مردم؟
زندگی خود را تباه کردن، برای اینان! چه رنج جانکاهی!

- من دلم به حال کسانی که رنج می‌برند، می‌سوزد. نه به حال کسانی که رنج می‌دهند.

جلد چهارم:
- چه بسیار کسان، به پرخاش بر بدی‌هایی که دیگران کرده‌اند، بسنده می‌کنند بی آن که به بدی‌هایی که خود کرده‌اند، بیندیشند.

- بدترین بیماران، کسانی هستند که بیش از اندازه تندرستند.

چقدر هم درسته این یکی:
- اما تو از کشور خویش، بیش از کشوری دیگر، چشم داری، و از ناتوانی‌هایش بیش، رنج می‌بری.

- به آنچه کرده‌اید، دیگر نیندیشید. به آنچه که خواهید کرد بیندیشید.

شما هم اگر بریده‌ای از کتابی دارید که همینقدر جالب هستن و ارزش فکر کردن دارن، توی تاپیک بذارید.
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
#2
سلام ولی بنظر میاد موضوع تکراریه
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

ما به خاطرات نیاز نداریم.


پاسخ
#3
مدیرها زحمت ادغامش رو بکشند پس

چون فکر کردم جنین تاپیکی نیست در انجمن
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
#4
- خطرناک‌ترین دشمن کسی است که هیچکس از او نمی‌ترسد!

- کوهلر راست می‌گفت. جنگ‌های مذهبی هنوز هم در روزنامه‌ها خبرساز بود. خدای من از مال تو بهتره! به نظر می‌رسد همیشه بین تعداد مومنان و آمار بالای کشته شده‌ها رابطه‌ی تنگاتنگ وجود دارد.

- پیشرفت علم خطر هم داره. همیشه داشته. برنامه‌های فضانوردی، تحقیقات ژنتیکی، داروسازی؛ همه‌شون تا حالا خیلی اشتباهات مرتکب شدن. علم خودش باید با به خطا رفتن‌هاش کنار بیاد؛ هر جور که شده! به خاطر همه!

«فرشتگان و شیاطین - دن براون»


- اگر رهبران بیشتری پیش از رقابت در شروع جنگ، زمانی را صرف تفکر در قطعیت مرگ می‌کردند، دنیا چقدر متفاوت بود.

- آنچه تنها برای خود انجام دهیم، با مرگ ما می‌میرد؛ آنچه برای دیگران و برای جهان انجام دهیم، نامیرا و جاودان باقی خواهد ماند.

«نماد گمشده - دن براون»


- خوشبختانه، طمع، گناهی بین‌المللی بود.

- انسان وقتی با نا امیدی مواجه شود ... در حد حیوان تنزل می‌کند.

- فقط یک نوع حالت مُسری وجود دارد که از ویروس سریع‌تر منتشر می‌شود، که ترس است.

«دوزخ - دن براون»
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط مهرَبان
#5
از کتاب «پاپیون» هانری شاریر:

- وقتی مرد جوانی را به تنهایی و سکوت مطلق محکوم می‌کنند، پیش از آن که کارش به جنون می‌کشد، یک زندگی خیالی برای خود می‌سازد.

- خیال می‌کردم فقط به «فرار» خواهم اندیشید. اما اشتباه می‌کردم، چون که مهم‌ترین مسئله برای یک زندانی «فرار» نیست، بلکه «زنده ماندن» است.

- احساسات شدید، دردها و شادی‌ها و سپاسگزاری‌های بزرگ را، با کلمات کوچک، بهتر می‌توان نشان داد.

- به کجا می‌خواستم بروم؟ به طرف اجتماعاتی که نمی‌خواستند به فکر من باشند؟ به طرف کسانی که حتی نمی‌خواهند به خود زحمت بدهند که بفهمند در من چه چیزهایی قابل رشد و اصلاح هست؟ به طرف دنیایی که مرا می‌راند، که مرا با همه امیدها دور می‌اندازد. به طرف گروه‌هایی که جز به یک چیز نمی‌اندیشند: نابود کردن من، به هر وسیله که می‌شود.

- من باید موفق شوم تا ثابت کنم که موجودی معمولی هستم و خواهم بود. اگر نه بهتر از دیگران، دست کم، درست چون دیگران.

- این جزئیات که به نظر هیچ است، برای من بسیار ارزش دارد. این ثابت می‌کند که ما، نجس‌های جامعه، هنوز نوعی آداب می‌دانیم و شرم و حیا می‌شناسیم.

- یک سیگار «پیل روژا» روشن می‌کنم. نمی‌توانم فداکاری و گذشت زندانیان را در میان خودشان، تحسین نکنم. این کلمبی‌ها واقعا خود را به خطر می‌اندازند، تا به من سیگار برسد. اگر گیر بیفتند، حتما آن‌ها را نیز در همین سیاه چال‌ها خواهند انداخت. آن‌ها هم این را می‌دانند و قبول کمک به من، نه تنها شجاعانه است، بلکه از بزرگواری درخشانی سرچشمه می‌گیرد که در کمتر کسانی می‌توان دید.

- حتی اگر فرارم چنین شکست خورده، اما یک پیروزی است، اگر نه برای هیچ، دست کم برای این که روحم بر اثر آشنایی با این اشخاص استثنایی، سرشار و غنی شده است. نه، من از انجام آن، پشیمان نیستم.

- این کمبود مواد غذایی، بسیار خطرناک است. برای نگهداشتن نیرو و قدرت اخلاقی، قدرت و نیروی جسمی معینی لازم است.

- با پاهایم چه چیزی را می‌توانم خرد کنم؟ زیر پاهایم، سیمان است. نه، من با قدم زدن چیزهایی را خرد و خاکشیر می‌کنم. بی شرفی این پزشک را - که به خاطر خوشایند تشکیلات زندان به هر کار نفرت آوری دست می‌زند - خرد و خاکشیر می‌کنم. بی اعتنایی طبقه‌ای از مردم را نسبت به درد و رنج طبقه دیگر از مردم، خرد و خاکشیر می‌کنم. بی خبری و نادانی ملت فرانسه، بی توجهی و عدم کنجاوی‌شان را که نمی‌داند، این توده‌های انسانی را که هر دو سال یکبار به سن مارتن دوره فرستاده می‌شود، به کجا می‌رود و چه بر سرشان می‌آید. روزنامه نویس‌های کهنه کاری را له می‌کنم که پس از نوشتن اتهاماتی در مورد یک فرد بشری حتی چند لحظه به این فکر نمی‌افتند که آیا این موجود بر روی این جهان وجود خارجی دارد یا نه؟ من آن کشیش‌های کاتولیک را که اعتراف می‌گیرند و خوب می‌دانند که در زندان مستعمرات فرانسه چه می‌گذرد، و به مسئولین امر فاش نمی‌سازند له می‌کنم. من این سیستم داوری را که به صورت جنگ تن با نطق خطابه، میان کسی که متهم می‌کند و کسی که دفاع می‌کند، درآمده، خرد و خاکشیر می‌کنم. من تشکیلات حقوق بشر را که فریاد برنمی‌آورد تا بگوید: گیوتینتان را از کار بیندازید و این وحشیگری دسته جمعی کارکنان زندان را از میان بردارید، خرد و خاکشیر می‌کنم. من هر تشکیلات و موسسه‌ای را که مسئولان این سیستم نپرسند چگونه و برای چه در «جاده تباهی» هر دو سال، هشتاد و سه ساکنانش نابود می‌شوند، له و لورده می‌کنم. من گزارش مرگ پزشک رسمی را که می‌گوید: خودکشی، ضعف جسمانی، کمبود دائمی غذا، اسکوربوت، سل، دیوانگی شدید، بی حسی، پاره پاره می‌کنم. چه می‌دانم که باز چه چیزهای دیگری را هم له و لورده خواهم کرد.

- او عادت کرده است که در زندگی هر چیزی، حتی یک کثافت تمام عیار بشود فقط شاید در پای گور، ترس از خدا، اگر به دین و آیینی پایبند باشد، او را بلرزاند و نگران کند. ولی نه از ترس و پیشمانی بی عدالتی که مرتکب شده، بلکه از ترس این که در محضر خدا این بار محکوم او باشد، به خود خواهد لرزید. در کمال صداقت باید بگویم که من ترجیح می‌دهم یک محکوم به اعمال شاقه باشم تا یک چنین زندانبان.

- اشخاصی که نسبت به دیگران با بدخواهی فکر نمی‌کنند، خودشان هم صاف و صادق هستند.

- رئیس، من می‌پرسم که به عقیده شما تمدن یعنی چه؟ شما فکر می‌کنید چون ما فرانسوی‌ها آسانسور، هواپیما و یک ترن زیرزمینی داریم از این مردمی که ما را پذیرا شدند متمدن تریم؟ بدانید که به عقیده من، تمدن‌های انسانی برتر، روان‌های عالی‌تری در هر یک از افراد این قبیله که به سادگی در طبیعت زندگی می‌کنند هست که از راحتی‌های تمدن‌های مکانیکی، بالاتر و ارزشمندتر است اما اگر از مزایای پیشرفت برخوردار نیستند ولی مهربانی مسیحی را در وجودشان از همه مدعیان تمدن دنیا بیشتر و صادقانه‌تر دارند. من یک بی سواد از این قبیله را بر یک لیسانس ادبیات سوربن پاریش شرف می‌نهم. زیرا این یکی باید یک روز روح سیاه دادستانی که مرا محکوم کرده است، پیدا کند در حالی که آن یکی همیشه انسان است و آن دیگری انسانیت را فراموش کرده است.

- این ماهیگیران بی نام و نشان خلیج پریا در آن سوی دنیا، فلسفه‌ای بسیار انسانی دارند که بسیاری از هموطنان ما از این فلسفه بهره‌ای نبرده‌اند.
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد