سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

مطالب زرد و شبه علمی، گرگ‌هایی در لباس گوسفند!
#1
مطالب زرد، روانشناسی زرد، قانون جذب، انرژی درمانی، مثبت اندیشی، قدرت ذهن، فنگ شویی، جذب ثروت و ...

حتی اگر گوشتون به یکی از کلمات بالا خورده باشه، شما با مطالب «شبه علمی» و زرد رو به رو شدین. حالا اول ببینیم اصلا مطالب زرد یعنی چی و اصطلاح زرد از کجا اومده؟
در دوران پیشا اینترنتیان(!) به غیر از تلویزیون و رادیو رسانه‌های می‌زیستند به نام «مجله» و «روزنامه» و «کتاب» همونطور که همه چیز خوب و بد دارن، اینا هم خوب و بد داشتن. مجلاتی که توشون مطالبی درباره حواشی هنرمندها و مطالب صد من یه غاز دیگه وجود داشت، از کاغذ ارزون و بی کیفیت کاهی استفاده می‌کردن که به زردی می‌زد. اینطور شد که به مجلاتی که مطالب چرت و پرت و مزخرف توشون چاپ می‌شد، اصطلاح «مجله‌ی زرد» اطلاق شد. شاید اصطلاح «پیج زرد» رو درباره‌ی همین پیج‌های حواشی هنرمندان و ... شنیده باشید. اما ماجرا به حواشی هنرمندان ختم نمی‌شه.
مطالب زرد در هر حوزه‌ای مخصوصا توسط افرادی با دوز دانینگ کروگر بالا (درباره‌ی اثر دانینگ کروگر به تاپیک سوگیری‌های شناختی مراجعه کنید) منتشر می‌شه و متاسفانه طرفدار هم داره. مثلا در عکاسی، قوانین کادر و ترکیب بندی زیادی برای عکاسی وجود داره ولی بعضی‌ها فقط قانون یک سوم رو در کادربندی عکاسی شنیدن و راه می‌افتن به عکس‌های ملت گیر دادن که «این قانون یک سومش کو پس؟»


resim


اما در روانشناسی از اونجا که خیلی‌ها خودشون رو استاد فن بیان، جذب جنس مخالف و این حرفا می‌دونن (بین خودمون بمونه خداییشم این عنوان‌ها خیلی جذابن)، کتاب‌های بسیار زیادی که خیلی‌هامون ممکنه اسمشون رو شنیده باشیم، چاپ کردن و بسیاری از اساتید قانون جذب و ... هم مراجعشون به همین گونه کتاب‌ها هست.
- حالا این کتابا که می‌گین چی هستن، استاد؟
+ اول این که من استاد نیستم (خیلی متواضعم!)
کتاب‌های زیادی که معمولا توی بساط این نمایشگاه‌های ۵۰ درصد کنار خیابون یا توی پارک‌ها هستن از همین دسته‌ان. مثلا بیندیشید و ثروتمند شوید از ناپلئون هیل، چهار اثر از فلورانس اسکاول شین، بنویس تا اتفاق بیفتد، خودت باش دختر، تختخوابت را مرتب کن و ناگفته نماند اکثر کتاب‌های برایان تریسی، جو دیسپنزا و جول اوستین و خلاصه اینا دیگه.
اولین ویژگی مشترک تمام این کتاب‌ها اینه که اگر چه به ظاهر درباره‌ی موفقیت و خودشناسی و شکوفایی و این حرفا هستن اما در واقع راه  حل‌های تخیلی، غیر عملی و حتی اشتباه رو بهتون می‌دن که ممکنه تا سال‌ها گمراهتون کنه.
دومین ویژگی مشترک اینا اینه که برای همه‌ی انسان‌ها در تمام کشورها، شهرها، با هر میزان ثروت، با هر موقعیت شغلی، اجتماعی و خانوادگی، یه نسخه تجویز می‌کنن و تمام! یعنی اصلا به کبدشونم نیست که آقا جان اصلا مدل نگاه کردن و راه رفتن و حتی غذا خوردن یه دانشجوری رشته‌ی مهندسی معدن با دانشجوی هنر زمین تا آسمون فرق داره! اونوقت تو چجوری یه فرمول برای همه ارائه می‌دی؟
سومین ویژگی، ساختن یه دنیای تخیلی و خوشگل و زدن حرفای قشنگه که اولش ممکنه بگید عجب جمله‌ای چه خفن بود! اما اون جمله با این که ممکنه قشنگ باشه، اما اشتباهه! مثلا جمله‌ای مثل این: «اگر فقیر به دنیا اومدی تقصیر تو نیست اما اگر فقیر از دنیا بری تقصیر توئه.» با همین کرونا ثابت شد اشتباهه. چند رستوران، فروشگاه حضوری، و کلی کسب و کار دیگه به هم ریختن و حتی ضرر دادن، آیا تقصیر خودشون بود یا شرایط خاصی که این بیماری در دنیا ایجاد کرد؟ جوابش با خودتون.
چهارمین ویژگی داشتن یه جواب قطعی برای همه چیزه! از رشته خودم مثال بزنم. شما بیا به من بگو مثلا فلان برد دستگاه من خرابه. من با یه نگاه نظر قطعی نمی‌دم بگم مثلا منبع تغذیه‌ت خرابه. مولتی متر میارم و قطعاتی که «احتمال» سوختگی یا خرابی دارن رو چک می‌کنم و می‌گم ممکنه از فلان قسمت مدار باشه. حالا اینو مقایسه کنید با عباس آقای بقال سر کوچه (البته با احترام به تمام عباس آقاها و بقال‌های سر کوچه‌ی عزیز!) که نهایت کار فنی که انجام داده بستن لامپ روی سرپیچ داخل مغازه‌شه. در جا می‌گه: «حتما درست تو برق نزدی!» در تمام رشته‌های نظری و آکادمیک همینطوره!
رد هر چهارتای این ویژگی‌ها رو می‌تونید در پست‌ها و استوری‌های انگیزشی که هر روز در شبکه‌های اجتماعی دست به دست می‌شه ببینید.
چندتا از این زردها رو هم معرفی کنم که بشناسیدشون و سرتون کلاه نره:
دکتر انوشه، رنه سینانی، ایمان سرورپور، دکتر هلاکویی (فحشم ندید اگه قبولش دارید! روش مشاوره دادن ایشون به کل تو خاکیه، به علاوه تحصیلاتش در حوزه اقتصاد هست نه روانشناسی)،  علیرضا آزمندیان، آقای عباس منش (اسم کوچیکش رو پیدا نکردم) و خلاصه هر کسی که از قانون جذب، ارتعاش، کارما، فرکانس، فنگ شویی و ... صحبت می‌کنه یه سرش توی مزارع باقالی‌های زرد روانشناسیه 21
 
resim

حالا تمام این بدی‌های روانشناسی زرد رو گفتیم، حالا برای مشاوره و روانشناسی و موفقیت (به روش درستش البته!) این حرفا چه خاکی بر سر کنیم؟
حقیقت تلخ اینه که یه روش و فرمول مشخص برای موفقیت در زندگی وجود نداره. این که می‌گن اگر بخوای می‌رسی و جذبش می‌کنی همه‌ش کشکه. این که برای ماها که از طریق شرلوک هولمز با تفکر انتقادی (تا حدودی) آشنا هستیم مشخصه. اما به نظرم با شناخت ویژگی‌های بالا در حرف‌های هر روانشناس و یا مشاوری می‌تونید تا حدودی تشخیص بدید کی معتبر هست و کی نیست. خودم از طریق چندین پیج با روش شناختن این اساتید و بزرگواران جذبی(!) آشنا شدم و البته از اون مهم‌تر متوجه شدم چطور تفاوت افراد معتبر و واقعا با سواد رو با افراد شبه علمی تشخیص بدم. لینک پیج‌ها رو با معرفی صاحبان پیج‌ها آخر همین پست می‌ذارم.

-دلیل جذب افراد به این موضوعات چیه، استاد؟
+گفتم بهم نگین استاد! 14 عه!
جواب خیلی ساده و واضحی داره: تمایل اکثریت افراد نامطلع به راه حل‌های سریع، راحت و بدون زحمت به مشکلات پیچیده و بغرنج زندگی. مثلا رسیدن به ثروت، کی بدش میاد؟ حالا یک انسان بی وجدان، که چرب زبانی و بازاریابی رو خوب بلده، بیاد با آب و تاب تبلیغ کنه و طرف هم بیاد شرکت کنه، اتفاقا نتیجه هم بگیره (یا بهترش اینجوریه که بگیم فکر می‌کنه داره نتیجه می‌گیره) و چندتا دوستش رو هم معرفی کنه به همین عزیزان دل، دیگه اونه که راه راحت به ثروت رسیدن رو پیدا کرده و ملتی رو گذاشته سر کار! تازه حالا اگر نتیجه هم نگیرید تهش می‌افته گردن خودتون! زیبا نیست؟
یا مثلا فن بیان و جذب مردم و این حرفا! فقط ده ساعت بیا کلاس ما تا بعدش بتونی تو استادیوم آزادی بدون استرس و این حرفا، سخنرانی کنی در حد بنز!
اتفاقا من خودم از اون کاردرست‌ها و کاربلدها شاکی هستم که چرا سعی نمی‌کنن با بازاریابی خوب، مردم رو جذب خودشون کنن و اگر نه بالاتر، حداقل از نظر توانایی بازاریابی و جذب مردم، مثل اون زردها عمل کنن و تا یه حدی دست نامعتبرها و زردها رو توی این آشفته بازار، ببندن.

-خب، گیرم که علمی و معتبر نباشن، مشکلشون چیه استاد؟
+نمی‌گم بهم نگین استاد؟ 22 
مشکل اینه که مخصوصا قانون جذبی‌ها، نرسیدن‌ها، ناکامی‌ها و مشکلات زندگی شما رو تنها گردن خودتون می‌ندازن و بس! در حالی که شرایط اجتماعی، اقتصادی، خانوادگی، سیاسی، منقول، غیر منقول و غیره و ذلک همه در زندگی من و شما نقش دارن. مثلا من اگر برادر کوچیک‌تری داشته باشم که بیاد تو اتاق ورجه وورجه کنه و اعصابمو خورد کنه باز هم می‌تونم با خیال راحت تاپیک بزنم یا کتاب بخونم؟ قطعا خیر! اگر هم بتونم احتمالا انقدر غلط دستوری و املایی داره که بچه راهنمایی هم بهم می‌خنده!
حالا این باز جای خوب ماجراست. اگر شرایط جور باشه و نتیجه هم نگیرید، می‌گن نه تو خوب جذب نکردی! در نهایت مقصر تنها شمایید و بس! و این مسئله در دراز مدت ممکنه باعث بشه فکر کنید مقصر مشکلات و اتفاقات پیش اومده برای اطرافیانتون فقط خودتون هستید.
علاوه بر اون، غلط بودن راه حل‌ها و آموزش‌های زرد، ممکنه باعث گمراه شدن و سر در گمی شما بشه و زمان زیادی رو به خاطر این مدل محتوا (حالا چه کلاس باشه، چه پادکست، چه فیلم آموزشی) از دست بدید. در پزشکی، اصطلاحی برای مراجعه و درمان مناسب وجود داره که اگر از دستش بدید، درمان حداکثر تاثیر خودش رو نخواهد داشت، بهش می‌گن Golden Time یا زمان طلایی. می‌خوام بگم ممکنه گلدن تایم زندگیتون رو برای حل مشکلاتتون از دست بدید و زمانی برسه که اگر راه حل درست رو هم به کار ببرید، موثر نباشه.
ضرر بعدی که دارن، افزایش ریسک پذیری شماست در حدی که ممکنه جوگیر بشید و کل دارایی، زمان و انرژی تون رو خرج چیزی کنید که یا سرتون کلاه بره، یا ضرر سنگین و جبران ناپذیری به خودتون و خانواده‌تون بزنید و در نهایت نشه درستش کرد! ریسک باید محاسبه شده و با دقت انجام بشه و همچنین همه آدم‌ها تحمل ریسک رو ندارن. و البته از همه مهم تر باید حواستون باشه در ریسک، چی از دست می‌دید و به احتمال ۵۰-۵۰ چی به دست میارید. و آیا اون چیزی که از دست می‌دید، ارزش داره از دستش بدید یا نه.

[تصویر:  il_1140xN.2629458692_6jde.jpg]

- آیا غیر علمی، با شبه علمی فرق داره؟ کدومشون در جوامع آکادمیک و علمی و تخصصی، فحش حساب می‌شه استاد؟
+ هی می‌گم بهم نگید استاددد!! 22 
راستش آره. فرق دارن. بسیاری از مسائلی که ما در اطراف خودمون مشاهده می‌کنیم، علمی نیستن. به قول دکتر سلطانی در پادکست «رادیو تفکر نقاد» علم فقط می‌تونه به ما بگه که از سوزوندن گربه دم در خونه‌مون، ۱۰۰ گرم دی اکسید کربن تولید شده، ولی نمی‌تونه به ما بگه آیا این کار اخلاقی هست یا نه. بنابراین اخلاق یه مسئله‌ی جدا از علمه. همچنین فلسفه، ادبیات، موسیقی، سینما و سایر پدیده‌های هنری، درسته فوت و فن خاص خودشون رو دارن اما «علمی» حساب نمی‌شن و این ایراد براشون حساب نمی‌شه.
ولی از اونطرف «شبه علمی» فحشه! چرا؟ چون مثل مغلطه در استدلال، ظاهرا منطقی و علمی به نظر میاد، اما در واقع، علمی نیست! یه مثالی که قانون جذبی‌ها و انرژی درمانی‌ها برای توجیه حرفاشون استفاده می‌کنن تا خودشون رو «علمی» جلوه بدن، «دستگاه سیمون کرلیان» هست! ولی یه سرچ کنید «سیمون کرلیان» توی همون اولین مقالات گوگل به عنوانی به نام «عکاسی کرلیان» بر می‌خورید. اول این که داستان سیمون کرلیان اصلا اعتبار علمی نداره و هیچ انرژی کیهانی و ماورایی در ماجرای کرلیان وجود نداره. دوم این که این یه سبک از عکاسی هست که هاله نورانی دور جسم در عکس به دلیل تخلیه بار الکتریکی بین جسم و صفحه زیرش به وجود میاد و باعث به وجود اومدن اون حلقه نورانی دور عکس می‌شه.

resim

خب همین داستان کرلیان یکی از مثال‌های شبه علم هست. و یا تحقیقات موسوم به «شعور آب» از آقای «ماسارو ایموتو» که حتی خودش هم ادعای دانشمند بودن نداشت اما اساتید جذبی و ارتعاشی، اصرار دارن که اون غلط کرده گفته من دانشمند نیستم! اما یه مسئله که آزمایش ایموتو رو مشکوک می‌کنه این قضیه هست که جناب جیمز رَندی، به ایموتو این پیشنهاد رو داد که اگر ادعای خودش رو در شرایط کنترل شده آزمایشگاهی و در آزمایش کور (اینو دیگه خودتون سرچ کنید چیه خدایی تا همینجاش خیلی تایپ کردم) ثابت کنه، بهش ۱ میلیون دلار می‌ده، حالا جیمز رندی هم خودتون سرچ کنید کیه دیگه.

resim

(و در آخر اینم از عکس‌های جناب ایموتو، که البته هیچکسی غیر از خودش نتونست همچین عکسی از بلورهای یخ بگیره!! در صورتی که یکی از ویژگی‌های قوانین و آزمایش‌های علمی، قابلیت تکراره! تفسیر این که این عکس‌ها چی هستن و ایموتو ادعاهای خودش درباره آب رو از کجاش در آورده بود، با خودتون!)

هم من خسته نباشم، هم شمایی که تا اینجا این مطلب رو خوندید! 4
(هر کی هم بهتون گفت شبه علمی از طرف من و آرین اکبری بگید عمه‌ته! 24 )
با آرزوی موفقیت و سلامت (هم روحی و هم جسمی) و البته آگاهی برای همه...

لینک‌های مفید:

پیج آرین اکبری، مدرس ژنتیک و منتقد شبه علم، خرافات و نخ سوزن قانون جذب:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

پیج آرمان مهرآوران، دانشجوی روانشناسی (پست‌های بسیار خوبی می‌ذاره، شدیدا توصیه می‌کنم بخونید):
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دکتر آذرخش مکری، روانپزشک و محقق (کتاب معرفی می‌کنه و در موردشون سه شنبه‌ها لایو می‌ذاره):
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

پیج زردبازار، معرفی زردها، قانون جذبی‌ها و دلایل نامعتبر بودنشون:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

پیج سایکومیم، میم‌های مربوط به روانشناسی:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط Hidden ، lollipop ، EndLessCreations ، Milad ، Am.A
#2
گفتم کمی مطالب تکمیلی در باب زردها بگم که تکمیل کننده‌ی توضیحات بالا باشه.

اول این که به افرادی که هیچ تخصصی در فیزیک، پزشکی و علوم تجربی و نظری دیگه ندارن، اما از این کلمات و اصطلاحات:
درمان، روانشناسی، تحقیق، ارتعاش، فرکانس، انرژی، کوانتوم، ژنتیک، سابلیمینال
و کلمات مشابه دیگه استفاده می‌کنن، به هیچ عنوان اعتماد نکنید! این افراد استاد سوء استفاده از کلمات علمی هستن که عموم مردم یا نشنیدن و یا اطلاعات کمی درباره‌ی اونا دارن. نکته‌ی عجیبی که درباره‌ی خود من وجود داشت این بود که درباره‌ی فرکانس و امواج، توی دروس مخابراتی خودمون چیزهایی خونده بودم اما باز هم گیر یکی از همین دوره فروش‌های زرد افتادم و متاسفانه هزینه‌ای هم که برای شرکت در دوره پرداخت کردم، هزینه‌ی نسبتا زیادی بود.
می‌خوام بگم در این حد اینا توی قاطی کردن کلمات علمی برای معتبر جلوه دادن حرفاشون استاد هستن. بنابراین هر کسی کلمات قلمبه سلمبه‌ی علمی توی حرفش به کار برد دلیل بر معتبر بودنش نیست! همچنین شعر و ضرب‌المثل و بقیه چیزها هم هیچ سند اثبات معتبری برای هیچ چیزی نیستن! مثلا:

- مار از پونه بدش میاد، در لونه‌ش سبز می‌شه!
در صورتی که با یه سرچ ساده توی گوگل می‌تونید بفهمید مار در واقع از میخک، سیر و چند نوع گیاه دیگه که پونه جزو هیچکدوم نیست، بدش میاد! 21

- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو.
- رفتی شهر کورها دیدی همه کورند تو هم کور شو.
این دوتا ضرب‌المثل بسیار غلط هستن! اگر همه بخوان سم بخورن و بمیرن آیا ما هم باید اون کار رو بکنیم؟

نقد اونایی که از ارتعاش و فرکانس حرف می‌زنن و می‌گن ما با ارتعاش مغزمون می‌تونیم روی جهان فیزیکی اطرافمون اثر بذاریم:
چندتا مسئله در این مورد وجود داره.

۱- اگر امواج مغزی ما اونقدری قوی هست که به جایی در جهان خارج فرستاده بشه، پس عصب شناس‌ها و متخصص‌های مغز، سادیسم دارن که به مغز ما الکترود بچسبونن و با کامپیوتر شناسایی کنن؟ یا اون همه MRI و نوار مغزی و ... برای چیه پس؟ اگر چنین راهی وجود داشت، مهندسین مخابرات به سادگی با ساخت یه دریافت کننده امواج مغزی کل بند و بساط مغز و عصب‌های ما رو درمیاوردن. به علاوه، به دلیل فرکانس پایین امواج مغز ما، برای ارسال اونها به هر جایی، به آنتن‌هایی با طول حدود ۴۰ و ۵۰ متری نیاز هست!! خب مشخصه ما همچین آنتنی از بدو خلقت روی کله‌مون نداشتیم!! بنابراین ارسال امواج به هر جایی در این جهان خلقت به نظر میاد افسانه‌ای بیش نباشه.

۲- به فرض که ما تونستیم این امواج رو «جایی» بفرستیم. اما گیرنده‌ی این امواج دقیقا کجاست و منظور این افراد از کائنات و کیهان و هستی دقیقا چه جاییه؟ مرکز کره زمین؟ مرکز منظومه‌ی شمسی؟ مرکز کهکشان راه شیری؟ مرکز سیاهچاله‌ای که کهکشان راه شیری هم دورش داره می‌چرخه؟ اگه جواب مشخصی برای این سوال پیدا کردید که دقیقا چه کسی و در کجا و با چه دستگاه و تکنولوژی مسئول دریافت این امواجه ما رو هم بی نصیب نذارید!

۳- اصلا به فرض مثلا مرکز منظومه‌ی شمسی محل دریافت این امواج باشه. این امواج رو همینطوری نمی‌شه به فواصل دور فرستاد! در مهندسی مخابرات امواج آنالوگ با فرکانس پایین (مثل امواج صوتی) اول سوار امواجی با فرکانس بالاتر می‌شن که به این کار می‌گن «مدولاسیون». ساده بخوام بگم مثل جا به جا کردن ماشین با جت باربریه. حالا این امواج دقیقا به چه روشی مدولاسیون می‌شن؟ اگر برای این هم جواب مشخصی پیدا کردید، بازم ما رو خبر کنید!!

۴- حالا اصلا اون سه‌تا رو بی خیال! یه خاکی تو سر اون سه تا کردیم. این امواج لامصب رو به فرض فرشته‌ی امواجی، فرشته‌ی مخابراتی چیزی راست و ریست می‌کنه. اونوقت اگر اجنه و شیاطینی هم باشن این وسط، دنبال هک و دستکاری این امواج نیستن؟ پس باید رمزگذاری هم بشه که انتقالشون با دردسر دزدیده شدن و یا دستکاری امواج همراه نباشه! چجوری رمزگذاری و رمزگشایی می‌شن؟ بالاخره خدایی که این بند و بساط رو جور کرده باشه از واتساپ و تلگرام کمتره که نتونه این امواج رو رمزگذاری کنه و روش رمزگشاییش رو به فرشته‌هاش بگه؟

۵- اصلا تمام این چهارتا مورد بخوره تو سر جیمز کلرک ماکسول و مایکل فارادی!‍ به فرض من یه دزدم. اونوقت از دید منِ دزد، فکر مثبت یعنی دعا کنم خونه‌‌ای که می‌خوام ازش دزدی کنم خالی باشه! فرض هم کنید اون طرف آدم خوبی باشه. اونوقت اون هم با مغزش فرکانس مثبت بفرسته که اموالش حفظ بشه. اونوقت مثبت من که می‌شه منفی اون چی می‌شه؟ موج هر کی قوی تر باشه مال اون پردازش می‌شه؟ یا این که هر کی زودتر ارتعاش بفرسته؟ تکلیف آدم خوبی که تا حالا پاش به کلانتری باز نشده و اونوقت من طلاهاش رو می‌دزدم چی می‌شه؟ کارمای زندگی قبلیشه؟

می‌بینید این مسئله‌ی کارما و ارتعاش و فرکانس و قانون جذب چقدر مسئله و داستان داره و چقدر ابهام باقی می‌ذاره تو ذهن آدم؟
یه مثال دیگه درباره‌ی کارما که همین اخیرا پیش اومد این بود که سیل‌های امامزاده داوود و بعضی مناطق تهران رو کارمای حاصل از کشتار دسته جمعی سگ‌ها توی دماوند می‌دونستن! یکی نبود بگه د لامصبا! توی دماوند چیزی حدود ۱۰۰۰ سگ رو کشتن (با فرض درست بودن این خبر) مردم اطراف امامزاده داوود و مناطق دیگه توی تهران دقیقا کارمای چی چی رو دارن پس می‌دن؟ دِ زدین عدالت خدا رو از وسط به سه قسمت نامساوی تقسیم کردین که! می‌دونم بالا گفتم ضرب‌المثل سند اثبات چیزی نیست اما «گنه کرد در بلخ آهنگری، به شوشتر زدند گردن مسگری» این کجاش عدالته آخه!! 21 

بازم دلم پره از این مسائل احتمالا تاپیک ادامه خواهد داشت.
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط Milad ، EndLessCreations
#3
اومدم با یک عدد پست دیگه درباره‌ی مشکلات روانشناسی زرد و انگیزشی.

اولین سوالی که به ذهن بعضیا ممکنه بیاد اینه که مطالب، پیج‌ها و کتاب‌های انگیزشی مگه چه مشکلی دارن؟ باعث تلاش، امید و خیلی چیزهای دیگه می‌شن.

داستان رو اینطور شروع می‌کنم که اول این که انگیزه چیز بدی نیست. اما به تنهایی کاری از دستش بر نمیاد. یعنی چی؟
فرض کنید شما از درس و مدرسه خوشتون نمیاد. از قضا عذاب وجدان هم برای درس نخوندنتون اذیتتون می‌کنه. در نتیجه ممکنه جذب یکی از همین اساتید عنگیزشی(!) بشید! حالا اتفاقی که می‌افته شما از یه آدم بی هدف و افسرده‌ی بی انگیزه، تبدیل می‌شید به یه آدم بی هدف افسرده‌ی با انگیزه!! بازم خود این یعنی پهلوون پنبه. خب درسته که شما انگیزه می‌گیرید تا درس بخونید، اما خب، درس خوندن برای چه هدفی، وقتی که از خود درس خوندن خوشتون نمیاد؟ البته درس خوندن از بیکاری بهتره. اما باید ببینید اگر از درس خوندن خوشتون نمیاد و همزمان هدفی هم توی زندگی ندارید، پس درس خوندن بی هدف و با انگیزه به چه دردتون می‌خوره؟ پس انگیزه بدون هدف مثل این می‌مونه که چهل لیتر بنزین داشته باشید، اما ماشینی نداشته باشید که بریزید توی باکش و تا مقصد رانندگی کنید. امیدوارم تا اینجا منظور رو خوب رسونده باشم.

مشکل بعدی انگیزشی‌ها اینه که دائم می‌گن: تلاش کن، پیشرفت کن، از بقیه جلو بزن! داداش مگه مربی ماراتنی؟! 21  ما آدمیم! ربات که نیستیم یه سره کار کنیم و خسته نشیم! تازه رباتش هم  چند سال که سهله چندین روز بدون وقفه کار کنه پیچ و مهره و تسمه‌هاش در می‌ره!!

مشکل بعدی: همیشه می‌گن مثبت نگاه کن، انرژی منفی نده، نیمه پر لیوانو ببین! اول این که همیشه لیوان، نیمه پر نداره که بخوایم بهش نگاه کنیم. گاهی اوقات خالیه. پس همیشه نیمه‌ی پر لیوان رو نگاه کردن می‌تونه اشتباه باشه. البته همیشه منفی نگاه کردن هم درست نیست. بنابراین بهتره هم نیمه‌ی خالی و هم نیمه‌ی پر لیوان رو ببینیم و جوگیر نشیم!! دومین مسئله، ما به عنوان انسان احساسات منفی هم داریم و از همه مهم‌تر لازمه که داشته باشیم. اگر ترس نبود، ما نمی‌تونستیم از سر راه ماشینی که با سرعت به سمتمون میاد، کنار بریم. به قول شرلوک: «ترس، نشانه‌ی خرد در مقابل خطره، دلیلی برای خجالت نیست.» اگر عصبانیت نبود، نمی‌تونستیم وقتی کسی حقمون رو داره می‌خوره و یا بهمون حمله می‌کنه، از خودمون دفاع کنیم. غم و اندوه هم همینطور، لازمن که ما تجربه‌شون کنیم و به روش درست باهاشون کنار بیایم و نه سرکوب. اگر احساس ناراحتی وجود نداشت، ما هیچ تلاشی برای تغییر اوضاع نمی‌کردیم. در کل نادیده گرفتن غم، اندوه، عصبانیت و احساساتی که برچسب منفی بودن بهشون زدیم، نادیده گرفتن وجود انسانی خودمون هست و باعث آسیب و ضررهای زیادی می‌شه.

البته شکی نیست که از اونطرف بوم افتادن و دائم ناراحت بودن، عصبانی بودن و ... هم آسیب‌های جسمی و روحی خودش رو داره.

یه عده‌ی دیگه‌ای هستن که زن آلفا و مرد آلفا رو باب کردن و دائم به پسرها می‌گن فلان طور باش تا دخترها جذبت بشن و به دخترها برای جذب پسرها هم همینطور. البته تلاش برای پیشرفت از راه درست همیشه خوبه. اما این که بخوایم زن‌ها و مردها رو شکل هم بکنیم، اونوقت فرق هر کدوم ما با اون یکی، چیه؟ اونوقت تنوع چی می‌شه؟ مگه همین تفاوت‌ها در طرز تفکر، نگرش، سلیقه و ...ی ما نیست که این جهان رو قشنگ کرده؟ اگر تفاوت از دنیای ما بره، زیبایی هم خواهد مرد... ما می‌مونیم و دو دسته انسان نر و ماده که هیچکدوم فرقی با هم ندارن و یه جهان یکنواخت حال به هم زن که هر لحظه به جای تلاش برای زندگی توی یه دنیای رنگارنگ، منتظر مرگمون در این جهان خاکستری تک رنگ خواهیم بود.


اگر مسئله‌ی دیگه‌ای به ذهنم رسید باز هم می‌نویسم!! ولی فعلا تمام دق و دلیم از مربیان انگیزشی و روانشناسان زرد رو ریختم بیرون! 21 24
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد