سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

نکات ریز و ظریف فیلم‌ها و سریال‌ها
#1
Video 
این تاپیک برای نکات ریز کشف شده توسط خودتون و یا دیگران هست

اولین پست خودم درباره مرد ایرلندی و پالپ فیکشن می‌خوام کشفیاتم رو به اشتراک بذارم:

[تصویر:  pulp-fiction.jpeg]
برای شروع بگم که وقتی اون همه تعریف و تمجید از پالپ فیکشن شنیدم، تصمیم به دیدنش گرفتم و چندباری که دیدمش گفتم: «تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود! 21 »  چی بود این؟! 12 خلاصه که اینجانب نهایت همت و  تلاشم رو به کار گرفتم و چندین بار زبان اصلی و دوبله دیدم ولی باز همچنان می‌گفتم: «تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود!»
آقو بالاخره فهمیدم واسه فهمیدن بیشتر فیلما، باس برم به کار شریف خوانِش نقد درباره فیلمی که دیدم بپردازم. (این کار در درک فیلم «باشگاه مبارزه» یا همون Fight Club به شدت کمکم کرد.) خلاصه ما نقداشم خوندیم اما دریغ از فهمیدن یک کلمه از چیزی که فیلم می‌خواست بگه 12 من دیگه نا امید شدم از درک این فیلم و گفتم من که نمی‌فهممش، چرا انقدر زور بیخود بزنم؟ همینطور در جاهلیت و طفولیت خوش بودم که با آقای مصطفی خسروی و دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. ایشون آشنا شدم. (این معرفی صرفا ادای دینی به نویسنده‌ی خلاصه‌ی مطلبیه که می‌خوام بنویسم!) و تازه فهمیدم که در دیالوگ و داستان شلخته و به هم ریخته‌ی این فیلم نباید دنبال و معنا و مفهومش بگردم.
خلاصه که این پیج به درک من از این فیلم و «جاده مالهالند» یا Mulholland Drive کمک کرد و چیزی که می‌نویسم بخشی از تحلیل آقای خسروی از این فیلم هست:
اگر دیده باشید فیلم رو در یک صحنه ما جولز (ساموئل ال جکسون) رو می‌بینیم که آیه‌ای از کتاب مقدس (انجیل) رو می‌خونه و بعدش به مردی که خطاب آیه بود شلیک می‌کنه. و اون آیه این بود:
«حزقیال نبی آن که خداوند قدرتش می‌داد. مسیر انسان پارسا را بی‌عدالتی، جور، خودپرستی و ستم انسان‌های اهریمنی فرا گرفته است. خوشا به حال او که در راه خیر گام برمی‌دارد. و ضعفا را چون شبان از دره‌های تاریک عبور می‌دهد، چرا که او حامی برادرانش است. و اوست هدایتگر گمراهان. پس برای کین خواهی با قلبی پر از نفرت بر تو فرود خواهم آمد تا آنها که بر نابودی برادرانم کمر بسته‌اند نابود سازم. پس بدان که این اراده‌ی خداوند است، آنگاه که انتقامم را بر تو نازل می‌کنم.»

این آیه بلند بالا رو آقای تارانتینو یا از خودش در آورده یا در قسمت‌هایی از یک آیه دستکاری کرده. اما نکته‌ی کلیدی و مهم اینه که جولز در یک سکانس خودش رو «انتقام خدا» می‌دونه و جون یه آدم دیگه رو به این اسم می‌گیره. اما بعد از این که مردی از اتاق بیرون میاد و با مگنوم به جولز و وینسنت (جان تراولتا) شلیک می‌کنه و گلوله‌ها به هیچکدوم از این دو نمی‌خوره، هر کدوم برداشت خودشون رو از اون اتفاق دارن: جولز می‌گه این معجزه‌ست، ولی وینسنت می‌گه فقط تصادفه!
در سکانس دیگه‌ای که به این آیه مربوطه، جولز باز این آیه رو می‌خونه اما این دفعه کسی رو نمی‌کُشه. بلکه ولش می‌کنه و به رینگو می‌گه داره تلاش می‌کنه که چوپان باشه!
خب که چی؟ «تموم شد؟ خیلی تاثیرگذار بود24» ولی صبر کنید! این دو سکانس نکته‌ی مهمی دارن و اون اینه که برداشت متفاوت هر شخصی از هر حرف و نوشته ‌ای حتی از آیات کتاب‌های آسمانی هم می‌تونه باعث گمراه شدن و یا هدایت شخص بشه! این بستگی به خودت داره که چجوری به ماجرا نگاه کنی!

[تصویر:  eM84ZV.jpg]

نکته مهم دیگه‌ای که آقای خسروی در تحلیل این فیلم بهش اشاره کرده، چیزیه به نام «نسبیت اخلاق» خیلی ساده بگم: ماساژ پایی که وینسنت فکر نمی‌کنه چیز خاصی باشه اما جولز اعتقاد داره که اون وجه شیطانی و خبیث انسان با ماساژ پای ساده می‌زنه بیرون، این نکته رو می‌خواد بگه که «نسبیت همه جا هست! حتی در اخلاق!»

و اما مرد ایرلندی که می‌شه گفت تا قبل از این که نظرم در مورد فیلم و سریال دیدن تغییر کنه، فیلم مورد علاقه‌ی من از اسکورسیزی بود:

[تصویر:  1864521.jpg]

(خطر اسپویل)
در مورد این یکی نمی‌خوام پر حرفی کنم، اما ظاهرا هر کسی که مرد ایرلندی (همون فرانک با بازی رابرت دنیرو) از بین می‌برد، یه بخشی از شخصیتش در فرانک می‌موند. مثل آخر فیلم که فرانک به پرستار سالمندان گفت در اتاق رو کامل نبنده و نیمه باز بزاره که این انگار عادتی بود که جیمی هوفا (آل پاچینو) داشت...
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط ♥♥♥♥ ، Am.A ، sara 1719 ، Milad ، Violet.B
#2
مطلب بعدی درباره فیلم «پرتقال کوکی» استنلی کوبریک هست.
این پست شامل اسپویل نیست و با خیال راحت اگر فیلم رو ندیدید، می‌تونید به خوندن مطلب ادامه بدید.

[تصویر:  wp1883751.jpg]

اگر فیلم رو دیده باشید می‌فهمید که آقای کوبریک خدا بیامرز قفلی خاصی روی سمفونی شماره ۹ بتهوون زده تو این فیلم. ظاهرا آقای کوبریک علاقه خاصی به آقای بتهوون داشته. اما تاکید خاص روی این سمفونی نکته مهمی می‌خواد برسونه. اما چه نکته‌ای؟

نکته ظریف ماجرا اینجاست که در دوران آلمان نازی، این سمفونی در سالگرد تولد هیتلر پخش شد و همچنین نازی‌ها هر جا رو اشغال می‌کردن، باز هم پای سمفونی نهم بتهوون بدبخت که روحش تو گور از دست هیتلر می‌لرزید، وسط بود.
کوبریک با این تاکید خاص روی این سمفونی می‌خواد بگه جهان مدرنی که شعارش آزادی و برابری و برادری و فلانه، یه طبل تو خالی بیش نیست و شعاره و اینا! بزرگوار در تیکه سیاسی انداختن هم بسیار ظریف عمل کرده که به کسی بر نخوره خدای نکرده 12 

این مطلب هم باز از پیج تحلیل فیلم آقای مصطفی خسروی کش رفتم و از خودم در نیاوردم اینم لینک: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis ، Milad ، Hidden ، Violet.B
#3
این دفعه می‌خوام برم سراغ علاءالدین فرقی هم نمی‌کنه نسخه قدیمی که رابین ویلیامز جای غول چراغ صحبت کرده بود رو دیده باشین یا نسخه لایو اکشن که ویل اسمیت نقش غول رو داشت.

[تصویر:  AL_18258Rsm.0.jpg]

آهنگ Friend like me در نسخه لایو اکشن تغییراتی کرده و یه بخش رپ هم بهش اضافه شده. اما اصل موضوع تغییری نکرده. تو همون خط اول آهنگ به شهرزاد اشاره می‌کنه:
نقل قول: Well Alibaba had them forty thieves, Shaherzad had a thousand tales
چرا ۱۰۰۰؟ مگه شهرزاد ۱۰۰۱ شب قصه نگفت؟ پس چرا یه تخته کمه؟! ماجرا اینه که خود علاءالدین یکی از ۱۰۰۱ قصه‌ی شهرزاد هست و چون اینجا داستان علاءالدین در حال شکل گرفتنه و تکمیل نشده، غول داستان ما خودش توی داستان هزار و یکم هست، داستان خودش و علاءالدین رو حساب نکرده! بگین فهمیده بودین با چراغ جادو میام براتونا! 21
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis ، Hidden ، red hat ، Violet.B
#4
نقدت در مورد her رو بنویس حتماااا
جهان مرا مه گرفته سر تا سر
ولی اینجا هنوز جهان آرام است
امیدوارم vfd زودتر برسه چون من دارم میمیرم... به خدا دارم میمیرم
پاسخ
 سپاس شده توسط Mahdi_nvs
#5
(2022/01/17، 03:09 PM)Violet.B نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. نقدت در مورد her رو بنویس حتماااا

ندیدمش، خودت زحمتشو بکش 4
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
#6
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
!Mein führer i can walk
پاسخ
 سپاس شده توسط Mahdi_nvs ، Violet.B
#7
اینجانب که در دوران طفولیت پیجی داشتم سینمایی، انقدر تحت تاثیر پینک فلوید بودم که همه جا دنبال شباهت بین فلسفه‌ی پینک فلوید و اون موضوع می‌گشتم. از جمله شباهت‌هایی که موفق به کشفشون شدم، شباهت نیمه تاریک ماه به فیلم Fight Club و همچنین آلبوم دیوار به رستگاری در شاوشنک بود. پست‌های مربوط به این دوتا رو در زیر مشاهده می‌فرمایید که اگر ندیدید، خطر اسپویل اعلام می‌کنم.

عنوان پست: نیمه تاریک باشگاه مبارزه

[تصویر:  02.jpg]

[تصویر:  03.jpg]

[تصویر:  04.jpg]

و آمّا دیوار و شاوشنک:

[تصویر:  02.jpg]

[تصویر:  03.jpg]

[تصویر:  04.jpg]

تا دورودی دیگر، بودورود 4
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط red hat ، Violet.B ، Mr.moster_
#8
(2022/01/18، 11:01 AM)Louis نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


Woooooow 30
جهان مرا مه گرفته سر تا سر
ولی اینجا هنوز جهان آرام است
امیدوارم vfd زودتر برسه چون من دارم میمیرم... به خدا دارم میمیرم
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis ، Mahdi_nvs
#9
تحلیل مگنت از اینساید:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
چرا من پستش میکنم؟نمیدونم.
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Hidden ، مهرَبان ، Louis ، Violet.B
#10
می‌خوام توی این پست (که احتمال داره کمی طولانی باشه) به ویژگی مشترک این چندتا:
برکینگ بد، بهتره با سال تماس بگیری، باشگاه مبارزه، و خون به پا خواهد شد
اشاره کنم.
 
برای شروع بحث، شرح دوتا آزمایش روانشناسی خالی از لطف نیست:
۱- زندان استنفورد:
یکی از استادان روانشناسی دانشگاه استنفورد، گروهی از دانشجوها رو فرستاد زیرزمین دانشگاه و جایی مثل زندان ساخت و دانشجوها رو دو گروه کرد: زندانی و زندانبان. اون می‌خواست ببینه دانشجوهایی که اتفاقی زندانبان شدن تا چه حد در اعمال خشونت و تنبیه رفقای زندانی‌شون پیش می‌رن. نتیجه گزارش‌های رسمی این بود که دانشجوهای زندانبان تا می‌تونستن خشونت به خرج دادن و رفقای زندانی‌شون رو تا می‌خوردن کتک زدن و سرشون رو کردن توی گلاب به روتون و از این کارای وحشیانه.

resim

(البته بماند که بعدا کاشف به عمل اومد که اون استاد پدرسوخته از قبل با یه دانشجو که بعدها دستیار خودش شد هماهنگ کرد که اون رو در آزمایش سرپرست زندانبان‌ها بکنه و بهشون دستور بده که اون کارهای خشن و وحشیانه رو انجام بدن.)

۲- آزمایش غلط املایی:
این آزمایش که روی مردم عادی مثل من و شما انجام شد به این شکل بود که ملت رو بردن تو آزمایشگاهی که یه فرد مسئول آزمایش با روپوش سفید آزمایشگاهی نشسته بود و دستور صادر می‌کرد، اونطرف شیشه، بازیگری نشسته بود که قرار بود نقش بازی کنه. نقش این بود که کلماتی روی صفحه‌ی مانیتور نمایش داده می‌شد و فرد بازیگر به طورعمدی بعضی کلمات رو اشتباه می‌خوند. کنار شخص آزمایش شونده (من و شما) یک پیچ تنظیم ولتاژ (الکی) و یه دکمه برای اعمال شوک الکتریکی بود. پیچ ولتاژ از صفر تا صد درجه داشت و بالای پنجاه احتمال مرگ ساختگی برای اون بازیگر رو به همراه داشت.
وقتی بازیگر کلمات رو اشتباه می‌خوند، آقای روپوش سفیدیان (منظورم همونیه که دستور صادر می‌کرد!!) به آزمایش شونده دستور می‌داد که ولتاژ رو بالای پنجاه ببره و دکمه‌ی شوک رو بزنه. نتیجه‌ی این آزمایش هم مشابه بود و در گزارش‌های رسمی گفتن که بالای ۸۰ درصد آدما با این که می‌دونستن با تنظیم ولتاژ روی عدد ۵۰ و بالاتر، احتمال مرگ برای بازیگر رو داره، اما با این حال ولتاژ رو روی اون عدد بالا تنظیم می‌کردن و دکمه‌ی شوک رو می‌زدن.
(البته، این هم باز گندش در اومد که یه سری انصراف دادن و گفتن برای یه غلط املایی همچین تنبیهی مناسب نیست و از این حرفا اما توی گزارش نیومد!)
اما در شیمی سه قانون به عنوان قوانین ترمودینامیک داشتیم که قانون دومش می‌تونه در جوامع انسانی به خصوص اون چند فیلم و سریالی که اسم بردم، صدق کنه. حالا این قانون چی می‌گفت؟
می‌گفت سیستم‌ها به مرور زمان با فروپاشی و افزایش انتروپی (همون بی نظمی خودمون) همراهن. مثلا فکر کنید مرتب و منظم کردن وسایل اتاقتون چقدر وقت و انرژی لازم داره؟ در حالی که به هم ریختنش کاریه که یه بچه چند ساله هم از پسش بر میاد! خودمونی‌ترش یعنی این که همه چیز در حال فروپاشی، پوکیدن و نابود شدن هستن مگر با صرف انرژی و زمان (و گاهی هزینه) این روند کُند یا برعکس بشه.

حالا جامعه، روان انسان و خیلی چیزهای دیگه هم درست مثل سیستم‌های فیزیکی همین خاصیت رو دارن.
فیلمی مثل باشگاه مبارزه، علاوه بر نقد مدرنیته و سرمایه داری، طعنه‌ای به آدم‌ها هم می‌زنه و می‌گه اگر مراقب تایلر درونتون نباشین و کنترلش نکنین، ممکنه از خواب بیدار بشه و بره سراغ خرابکاری‌هایی که جبرانشون سخت باشه و زندگی و آدمای اطرافتون رو با ترکیب نیتروگلیسیرین و خاک اره بترکونه!!

 [تصویر:  204781.jpg]
و یا در برکینگ بد، هایزنبرگ، تایلرِ درون والتر وایت بود که اول با سرطان و بعد با دیدن جسی دم در ساختمونی که هنک و رفقاش ریخته بودن توش بیدار شد و این بار با ترکیب متیل آمین و فسفر و این چیزا، زندگی جسی، مایکل، اسکایلر، هنک و بقیه رو مثل فولمینات جیوه منفجر کرد.

[تصویر:  1144069.jpg]

و اما، سال گودمن، جانور درون انسانی به نام جیمی مک گیل، اما این بار نه بی خوابی و نه سرطان، بلکه تایلر درون انسانی به نام چاک مک گیل باعث شروع واکنش زنجیره‌ای بین دو برادر و بیداری سال گودمن (تایلر درون جیمی) شد. برادری که نمی‌خواست باور کنه برادر کوچیکترش می‌تونه درستکار باشه، باعث انفجار هسته‌ای جیمی مک گیل شد و نتیجه این بود: تولد ابر قارچ مانندی که نشانه‌ی نابودی جیمی درون مک گیل و تولد جانوری به نام ساول گودمن بود.

[تصویر:  1069116.jpg]

و همچنین دنیل پلین ویو در «خون به پا خواهد شد»، تایلر درون این انسان هم با کشف نفت بیدار شد و زندگی یه روستای کوچیک رو به خاک و خون و انفجار و نابودی کشید. شخصیت خود پلین ویو هم سرنوشتی بهتر از هایزنبرگ و یا مرد بی نام باشگاه مبارزه نداشت.

resim

حالا خودتون بگید، آیا نابودی و فروپاشی شخصیتی این چند شخصیت، وجه اشتراک زیادی با قانون دوم ترمودینامیک ندارن؟
«شک گرایی و نگاه منتقدانه ابزاری است که به وسیله آن می‌توان هم در علم و هم در دین افکار عمیق را از مزخرفات عمیق تشخیص داد.»
کارل سیگن
پاسخ
 سپاس شده توسط red hat ، Milad ، Alishia ، Louis




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد