سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

پرورش خلافکار قسمت سوم: مراسم چایی
#1
 شنبه(روز اول)
امروز باز با کمبود...صبحانه رو به رو شدم. البته این هرروز اتفاق می افتد ولی امروز زیاد شد. ظاهرا برای استخدام در دانشگاه شرایط کافی ندارم. کلی برای این زحمت کشیدم و الان ظاهرا کافی نیستند. سعی میکنم پیش بقیه خوب جلوه بدهم ولی  فکر کنم اینی که به خاطر این شغل به این شهر بزرگ بیایید و بعدش  بگویند  شرایط کافی نداشته ندارید و بعدش پول خریدن غذا نداشته باشید. باید دست به کاری بزنم که نمیخواستم بزنم. باید به دنبال شغل سطحی ای بگردم با حقوق کم  قط به خاطر این که از گرسنگی نمیرم. آیا من هم یکی از آن جوان های بخت برگشته ای شدم که به خاطر رویا هایشان به این شهر امدند و مثل من در این شرایط گیر افتادند؟
آیا واقعا حق با پدرم بود؟
آخرین جمله ای که نوشت سخت ترینش بود.مایکل به این شهر آمده بود برای این که استاد ریاضی شود ولی دانشگاه ها قبولش نمیکردند. در آپارتمان کوچکی زندگی میکرد و از گرسنگی تلف میشد. بالاخره باید قبول میکرد که به دنبال کار باشد.
یک شنبه(روز دوم)
-« آقای  گرینسون........( برای نخندین به امیلی مایکل مکث میکند) ما کار های شما رو بررسی کردیم در رابطه با مصاحبه ی دیروزمون با همکارا خیلی حرف زدیم...و....به نظر من میتونیم شما رو استخدام کنیم»
-« واقعا؟ خیلی ممنونم آقا!»
مدیر مدرسه پا شد و دستش را به  سمت مایکل دراز کرد:« به مدرسه ی ما خوش آمدید»
***
مایکل در یک مدرسه ی متوسط در پایین شهر به عنوان معلم ریاضی قبول شده بود. تنها مدرسه ای بود که در این وقت سال هنوز معلم ریاضی استخدام نکرده بود. حقوق معلمی چنگی به دل نمیزد ولی از هیچ چیز بهتر بود. شاید باید شغل دومی هم پیدا میکرد.
بگذریم روز اول مدرسه بد نبود مایکل کمی خسته شد. همکارانش اکثرا مسن بودند فقط دو نفر به غیر از خود مایکل کمتر از 35 سال داشتند که یکی آقای اسمیت معلم تاریخ و دیگری خانم پترسون معلم انگلیسی بود. البته چیزی که توجه مایکل را به شدت جلب کرد کاغذی بود که روی زمین پیدا کرده بود. دانش آموزی این کاغذ را به همکلاسی اش داده بود و چیزی در گوشش زمزمه کرده بود. دومی یک کپی از متن کاغذ تهیه کرد و بعد متوجه نشد که گمش کرد. متن کاغذ مثل چرت و پرت تمام بود ولی توجه مایکل را جمع کرد.
***
روز دوم مدرسه مایکل از بچه چرسید که قضیه چه بوده و بچه ی ترسیده قط یک کلمه گفت
Rail.....Fence




متن نامه:
IIISCNRO TSNEODOM
رمز را بشکنید تا بفهمیم دلیل ترس ونگرانی بچه چه بود. در این مدرسه چه اتفاقاتی در جریان است؟
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Hidden ، Cripher ، red hat ، Sherlocka1985 ، All Father ، cake is a lie ، Mr.moster_ ، Nila
#2
It is in second room (?)
پاسخ
 سپاس شده توسط red hat ، Louis ، Hidden ، Mr.moster_
#3
(2021/11/07، 04:15 PM)Sherlocka1985 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. It is in second room (?)

تبریک و دورد و خسته نباشید خدمت شماااااا درسته...رمزو حل کردین
با روش Rail Fence  نوشته بودم که خیلی خوب حلش کردین.......نایس
تا یک سایفر سخت تر بعدی.....به مغزاتون استراحت بدین 19
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Sherlocka1985 ، Mr.moster_
#4
روز پنجم
پس از دوروز جست و جو در مدرسه مایکل اتاق دوم را پیدا نکرده بود. چون کلاس ها و اتاق ها شماره نداشتند اسم داشتند.و هیچ اتاقی نبود که پسرک ترسیده یا دوستش در آن حضور داشته باشند.....بعد از آن روز دیگر با هم حرف نزندند و در کلاس دور از هم مینشستند.
البته به نحوی دیگر برای مایکل مهم نبود. حالا شغلی داشت و امروز و فردا بود که اولین حقوقش را بگیرد.شغلش را دوست داشت؟ کمی
تدریس شغل منتخب و مورد علاقه اش بود ولی نه تدریس مباحث سطحی. از طرفی کارش سخت هم بود بچه های مدرسه هیچکدام مستعد یا علاقه مند به ریاضی نبودند. ولی برای مایکل مهم نبود.نهارش را در مدرسه کنار همکاران پرحرفش خورده بود و دیگر گرسنه نبود. و سر راه برگشتن به خانه اش برای اولین بار خوب به دوروبرش نگاه کرده بود و متوجه شده بود محله شان در پاییز زیبا تر میشود.
***
عصر بود مایکل کار خاصی برای انجام در خانه نداشت پس شال و کلاه کرد و رفت بیرون قدم زنی. 
حدود هفت دقیقه بعدش سر از محله ی مدرسه در آورد. بچه هایی بیرون از خانه در حال دوچرخه سواری بودند کمی جلوتر دو پیر مرد با عصا هایشان روی صندلی هایی که آورده بودند نشسته بودند و حرف میزدند. محله ی بگی نگی فعال و زنده ای بود. فقیر نشین بود ولی بد نبود. جلو تر که میرفت صدای قطار شنید که باعث شد فکری کل وجودش را در بر بگیرد.... آیا ریلی که پسرک گفته بود ریل واقعی قطار بود؟
مشخصا ریل قطار نزدیک بود.از چند نفر آدرس پرسید و بالاخره ریل را پیدا کرد. همه جای ریل هارا گشت ولی چیزی پیدا نکرد.ساعتش را نگاه کرد، ساعت هشت بود.دو ساعت تمام بود که داشت مثل دیوانه ها ریل هارا میگشت و از قطار هایی که رد میشدند فاصله میگرفت و بعد باز جست و جو. دیگر ناامید شده بود که روی تیرک متوجه چیزی شد. کاغذی رنگ و رو رفته ای با چسب روی تیرک بود و در باد تکان میخورد و چنین متنی داشت:

To:Father
From:Son
231
ATTSABUSN
IPESLERO
NERHLOSO
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Mr.moster_ ، Sherlocka1985 ، red hat ، Hidden
#5
Saint peters shall be ours soon
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis ، Mr.moster_
#6
(2021/11/07، 05:30 PM)Louis نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2021/11/07، 04:15 PM)Sherlocka1985 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. It is in second room (?)

تبریک و دورد و خسته نباشید خدمت شماااااا درسته...رمزو حل کردین
با روش Rail Fence  نوشته بودم که خیلی خوب حلش کردین.......نایس
تا یک سایفر سخت تر بعدی.....به مغزاتون استراحت بدین 19

من  گفتم کدشو خخ


19 بیاین یکم دیوانگی را امتحان کنیم 19 19باتشکر لرد جوکر
پاسخ
#7
(2021/11/09، 10:03 PM)lord..joker نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2021/11/07، 05:30 PM)Louis نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2021/11/07، 04:15 PM)Sherlocka1985 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. It is in second room (?)

تبریک و دورد و خسته نباشید خدمت شماااااا درسته...رمزو حل کردین
با روش Rail Fence  نوشته بودم که خیلی خوب حلش کردین.......نایس
تا یک سایفر سخت تر بعدی.....به مغزاتون استراحت بدین 19

من  گفتم کدشو خخ

کِی؟ :/ من کل آرشیو رو خوندم و نبود :/
پاسخ
#8
قسمت سوم
کاغذی که حاوی  پیغام رمزی بود را از جایش کند و چرخاند. متن رمزی دیگری پشتش بود.مدتی نگاهش کرد. واضحا شبیه همان جدول بازی(مایکل این اسم را به پیام های رمزی داده بود) قبلی بوده. اولین سوالی که برایش ایجاد شد این بود که چرا باید بچه های محله به این نحو با هم ارتباط برقرار کنند. و چه چیزی برای قایم کردن داردند. کاغذ را تا کرد و داخل جیب کتش انداخت. به دوروبرش با دقت نگاه کرد، کسی نبود که مشکوک باشد به این که این پیغام را اینجا گذاشته. کاغذ سرد بود واضحا مدت زیادی در باد منتظر گیرنده اش بود. و گیر مایکل افتاده بود. شاید فکر کنید که مایکل چرا باید در کار بقیه فضولی کند، چرا باید در بازی کوچک بچه ها دخالت کند. بالاخره یک بچه ی ترسیده و نگران بود و مایکل میخواست بفهمد قضیه از چه قرار است. 
***
 چرخید تا برگردد و کمی بیشتر تحقیق کند که دید کسی از پشت پنجره ی خانه ای به او زل زده. کلا دو تا خانه به طرز عجیبی به ریل قطار نزدیک بودند و فقط چراغ های یکی روشن بود. شخصی احتمالا یک زن شاید هم مردی کوچک جسه پشت پنجره ایستاده بود و به مایکل زل زده بود. ناگهان به این فکر افتاد که همین الان پیامی که نباید میدید را دزدیده است و شاهدی داشته است.  برای لحظات کوتاهی فکر کرد چیز مهمی که مال خودش نبوده را دزدیده .  بیدرنگ به سمت خیابان اصلی شروع به حرکت کرد. زن پشت پنجره با سرعتی  عجیب   در خانه را باز کرد و با صدای بلند داد زد :
-«آقای گرینسون؟! اینجا!»
صدا برای مایکل بسیار آشنا بود و هیجان زده. دست از دویدن برداشت و پشت سرش را که نگاه کرد خانم پترسون(همان معلم انگلیسی) را دید. خانم پترسون وسط خیابان خالی هی دست هایش را تکان میداد و این طرف ان طرف مرفت و به مایکل اشاره میکرد. واضح بود  خوشحال است نه شاکی. آرام آرام نزدیک تر رفت.
*** 
خانم پترسون در حالی که چایی میریخت از مایکل پرسید:« انتظار نداشتم شما رو اینجا تو این سرما و دیر وقت ببینم»
-«بنده هم انتظار نداشتم شما رو ببینم. رفته بودم قدم زنی ، ظاهرا متوجه گذر زمان نبودم»
-« البته...»
همانطور که قوری چایی را بالای فنجان خودش کج میکرد نگاهی زیر چشمی به مایکل انداخت. مایکل روی مبلی بسیار راحت نشسته بود با این که هنوز پاییز بود ولی خانه حس و حال کریسمس داشت. روی همه ی مبل ها پتویی راه راه بودکه این حال و هوا را تشدید میکرد. همهجا پر از کتاب بود واضح بود خانم پترسون فقط و فقط در مدرسه فک رادبیات نیست.
نگاهی به کپه ای از کتاب هایی که موقع ورودش نزدیک بود زمینش بزنند انداخت، کتاب های Oxford dictionary و 1984 و worlds of today and tomorrow و oxygen for soul شامل شمان بود.
خانم پترسون روی صندلی نزدیک خودش، رو به روی مایکل نشست. خانم پترسون قدی متوسط  مو هایی سیاه و ناخن هایی قرمز داشت. واضحا تنها زندگی میکرد در و دیوار خانه اش پر از چرک نویس بود که برخی شبیه به شعر بودند. ولی خانه با همه ی به هم ریختگی اش باز هم شاد و دلنشین بود؛ لمس هنرمندانه ی یک زن از وجنات این خانه واضح بود.
-« خب... حالا که تا اینجا اومدید و دیر وتم هم هست و وزشته که زود برید، برام تعریف کنید»
-«چه چیزی رو؟»
-« داستانتون رو»
-« من داستان خاصی برای تعریف ندارم»
کمی در جایش تکان خورد و دست چپش را روی دست مایکل که روی زانو اش بود گذاشت و گفت:«همه داستان خوبی برای تعریف دارن»
***
یادداشت نویسنده: خب خب خب رسیدیم به پیام رمزی.
برای حل این سایفر به کلید نیاز دارید که کلیدش رو دارید. و این متن به نوعی در یک جدول
( که کلیده) ساخته شده اگر بتونید کلید رو پیدا کنید  و درست قرار بدید و درست بسازید کلیدتون رو میتونید حل کنید ببینم چیکار میکنید
کلید دوتا کلمه است که انگلسی ایند.
اینم رمز
AOAYDXTGTOYO.AOTEAGTEDXDGDO.TYOXTOONOFONTODXTG
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط red hat ، Hidden ، عباس بوعذار ، Mr.moster_ ، Milad ، Nila
#9
جهت اطلاع دوستان عزیز
میخوام ی قابلیت جدید این تاپیک رو رونمایی کنم. به علاوه ی این که در هر قسمت جدید یک سایفر تازه هم قرار داده میشه تا شما عزیزان بشکنینش، یک کار دیگه ای هم که میتونید بکنید(مناسب برای اونایی که سایفر دوست ندارن) میتونید در رابطه با معمای این داستان نظریه هاتونو بنویسید!(پس اگر دیدی داستان داره عجیب میشه دلیلش این نیست که من اشتباهی کردم یا سرسری گرفتم بلکه این معمایی و فرصتی است که شما عزیزان نظریه بپردازید. البته بهترین ملزومات برای نظریه پردازی تو قسمت بعدی خواهد بود تا اینجا چیز خاصی نیست...ولی هیچی هم نیست.
انانی که نزدیکترین نظریه ها رو بهترین ها و  زیباترین ها و جالب انگیز ترین ها و خلاصه ترین ها دست و سوت و جیغ و هورا دارن!11 اعتبار دارن شوخی کردم 4
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط red hat
#10
O  X  Y  G  E  N   
T
O
D
A
Y
این شما و این هم کلیتون......اینجا الفبای انگلیسی رو مینویسید.
بعد میبینید AD در واقع مختصات حرف S هستش....و تو مختصات اول افقی رو مینویسن بعد عمودیشو چون اینطوریه روالش همه جا22
متنی که قرار بود پیدا کنید: Sunday. Seven pm. chalk land
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Alishia ، Nila ، Mr.moster_




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد