سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

نظرسنجی: ادامه اش رو بزارم ؟
بله
خیر
[نمایش نتایج]
 
توضیح: این یک نظرسنجی عمومی‌است. کاربران می‌توانند گزینه‌ی انتخابی شما را مشاهده کنند.
داستان کمتر شنیده شده از شرلوک هلمز در صحرا
#1
Exclamation 
پارت اول
شن. ماسه . و فقط شن و ماسه .
شرلوک در حالی که بدن خود را به سختی حرکت میداد ، چشمه آبی را در دور دست ها دید . از نظر او سرابی بیش نبود . اما باید باز هم به طرف آن حرکت میکرد . نگران جان نبود .
 اما جان کیلومتر ها دور تر در جستجوی شرلوک بود . او دشت های افغانستان را به خوبی میشناخت . خود را گناهکار میدانست . چون اگر دخالت او نبود ، شرلوک پایش را خیابان بیکر بیرون نمی گذاشت . کریم ، دوست افغان او توانسته بود تا حدودی رد شرلوک را پیدا کند . افراد محلی او را در نزدیکی دشت نا امید دیده بودند . تمام فکر و ذکر او این بود که آیا شرلوک موفق شده بود ؟
شرلوک سراب دیگری را پشت سر گذاشت .  آفتاب چشمانش را کور کرده بود . شن از زیر پاهایش فرو رخت و به زمین افتاد . از دور دو شتر سوار را دید که به او نزدیک میشدند . آیا جان خود را به ایران رسانده بود ؟
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط DarkGuy ، red hat ، Hidden ، Alishia ، Milad ، Healer_ninja
#2
ادامه شو نمیگذاری؟
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط cake is a lie




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد