سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

مهارت در فن بیان
#11
(2017/11/30، 11:42 AM)Aida نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. ادامه دارد......4

ادامه ندارد 12پایان فصل اول!
پاسخ
#12
214
ادامه ندارد....... 3
resim
پاسخ
#13
من شاید در این مورد حتی زیادی خوبم !
البته منهای گاهی اوقات ( بیش تر اوقات ) سریع حرف می زنم که البته در مقابل کسانی که منو نمی شناسند این گونه نیس 4 ت 
                         
resim










resim
پاسخ
#14

3  میلاد من همچنان منتظر ادامه این تاپیک هستم 22  هم چنان حوصله و حوفصله نداری؟
......دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. ......
پاسخ
#15
(2016/09/28، 08:50 PM)Milad نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
مقدمه
مطمئنا یکی از عواملی که باعث ترس از اجتماع میشود همین عدم داشتن قدرت کافی در بیان کردن یک مطلب و برقراری ارتباط با دیگران است. چون کسی که نمیتواند با افراد یک اجتماع درست ارتباط برقرار کند،احساس میکند که نادیده گرفته شده و تصمیم میگیرد تا دیگر خودش را نشان ندهد. در این تایپیک سعی میکنیم تا به اشتباهاتمان در صحبت کردن پی ببریم و آنها را اصلاح کنیم. اما قبل از اینکه برسیم به اصل مطلب، باید چند شخصیت را معرفی کنم که در ادامه به آنها فوق العاده نیاز خواهیم داشت. اولین شخص خودم هستم،میلاد. منبع تمام اشتباهات. نفر بعدی طرف مقابل من است که با هم مکالمه میکنیم. نام شریفش را میگذاریم آقا/خانم همه کاره. انسانی است که دوست دارد از همه چی سردر بیاورد و به اصطلاح روی اعصاب است. و نفر آخر یک معلم تاریخ حوصله سربر است. خیلی خب حالا که با شخصیت های اصلی آشنا شدید میتوانیم آموزش را شروع کنیم  فقط توجه داشته باشید که تمام این نکات باید در کنار هم استفاده شوند.

به مکالمه زیر توجه کنید که بین من و آقای همه کاره رخ میدهد.
آقای همه کاره:«خب میلاد اوضاع درس چطوره؟»
من:«خوبه سلام داره21»
این یک مکالمه نیست بلکه فاجعه ای به تمام معناست! با این کار طرف مقابل من حس میکند که مسخره اش کرده ام و سوالش را جدی نگرفته ام. او نه تنها دیگر سوالی از من نمیپرسد و به حرفهای من دیگر توجه نمیکند،بلکه حتی امکان دارد دیگر با من قطع رابطه کند. این ثابت میکند که من چیزی به اسم «تسلط کلامی» تابحال به گوشم نخورده. یعنی نمیدانم که در هر موقعیت چه حرفی باید بزنم. هرچند که من فقط میخواستم جواب آقای همه کار را با شوخی بدهم اما این تسلط کم من در استفاده از کلمات باعث شد تا او از جواب من برداشت بدی بکند. اما راه حل چیست؟
هیچوقت سوالات جدی مانند:«احوال خانواده چطوره؟» یا «مدرسه/دانشگاه چطور پیش میره؟» و... را با شوخی جواب ندهید. همیشه سعی کنید در جواب این سوالات خیلی مختصر و مفید چیزی بگویید یا حتی اگر هم قصد شوخی کردن دارید باید با توجه به حالات و رفتار طرف مقابلتان این کار را با دقت انجام بدهید.
اما در کنار تسلط کلامی، نکته دیگری نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است و اسمش را گذاشته اند «زبان بدن». بله،زبان بدن مهمترین نکته در فن بیان است. پروفسور آلبرت محرابیان در طی تحقیقات خود درباره میزان اثر گذاری یک ارتباط به نتیجه جالبی رسید. او پی برد که زبان بدن تاثیرگذارترین عاملی است که میتواند هوش و حواس طرف مقابلتان را به سمت شما جلب کند. او میزان تاثیرگذاری یک ارتباط را در سه عامل خلاصه کرد و به هر کدام سهمی داد. این سه عامل به همراه مقدار سهمشان به صورت زیر هستند:
1. کلام 7%
2. لحن صدا 38%
3. زبان بدن 55%
این نتیجه بسیار جالب است و ثابت میکند که بیشتر مشکلات ما به همین استفاده از زبان بدن برمیگردد. خب حالا که این نتیجه را دیدید، بیایید برویم سراغ همان معلم تاریخ حوصله سربرمان که به شما معرفی کرده بودمش. بیایید مشکلش را پیدا کنیم و از آن درس بگیریم.
مطمئنا اکثر شما زنگ تاریخ را به عنوان «زنگ خواب» خطاب میکنید(یا میکردید). درسی که در آن معلمی زاغارت وظیفه دارد تا یک مشت اراجیف را به خوردمان دهد! بگذارید اوضاع این معلم تاریخ را برایتان توصیف کنم. او در حالیکه بیحرکت جلوی کلاس ایستاده و دستهایش را بصورت درهم گره کرده روی شکمش قرار داده،دارد با صدایی یکنواخت درمورد تعداد نفرات حرمسرای فتحعلی خان قاجار صحبت میکند و اینکه مگر او چه عجوبه ای بوده که توانسته از پس اینهمه همسر بربیاید! اما در عین حال تمام دانش آموزان حاضر در کلاس از صحبتهای معلم خوابشان برده! اما چرا؟ معمولا دانش آموزان به مسائلی همچون حرمسرا علاقه نشان میدهند اما چرا در این مورد برعکس شده؟ چرا همه خوابشان گرفته بجای اینکه بخندند؟
نکته در همان سه عاملی است که آقای آلبرت محرابیان معرفی کردند. معلم تاریخ ما مورد اول(کلام) را دارد رعایت میکند. البته کلام سهم کمی در تاثیر گذاری دارد. اما نکته مهم اینجاست که او دو نکته دیگر را جا انداخته! معلم دارد یکنواخت صحبت میکند،هیچ هیجانی در صدایش حس نمیشود بنابراین کسی هم به او توجهی نشان نمیدهد. همینطور او عامل سوم که مهمترین نکته است را هم نادیده گرفته. دستهایش، که مهمترین ابزار انتقال پیام به مخاطب هستند را نادیده گرفته و بر روی شکم مبارکش قرار داده. اما چگونه میتوانیم مرتکب اشتباهات او نشویم؟
در هنگام صحبت کردن،چه در جمع و چه تنها با یک نفر سعی کنید با تمام اجزای صورت و بدنتان منظور خود را منتقل سازید. یک شکل و یکنواخت حرف نزنید. هنگامیکه در حال گفتن نکته مهمی هستید سعی کنید آنرا با صدای بلند و لحن هیجان زده بگویید. هیچوقت بیش از حد سریع یا آهسته صحبت نکنید. همیشه سعی کنید هرچه به پایان حرفتان نزدیکتر میشوید صدایتان را نیز کم کم پایین بیاورید. درست مانند موسیقی دلنشین.
بسیار خب. تا اینجای کار مهمترین عوامل را بررسی کردیم اما حالا بد نیست کمی هم به نکات جزئی بپردازیم. البته فکر نکنید که این عامل اهمیتی ندارد. نه، بلکه بسیار کاربردی است. کار را با مکالمه ای بین من و اینبار خانم همه کاره شروع میکنیم.
خانم همه کاره:«میلاد یه وسیله برقی خراب دارم میتونی یه نگاهی بهش بندازی؟»
من در حالیکه نگاهم رو پایین انداختم جواب میدم:«آره....میتونم. میخواین یه نگاهی بهش بندازم؟»
خانم همه کاره[بعد از کمی مکث جواب میده]:« 22 نه نمیخواد ولش کن. فقط همینطوری پرسیدم»
 اینهم در نوع خودش فاجعه ایست! در این مواقع طرف مقابل اعتمادش را نسبت به من از دست میدهد. اگر من بجای اینکه به فرش روی زمین زل میزدم، به او نگاه میکردم و جوابش را میدادم،حتما جواب او نیز مثبت بود(و من هم برای خودم کاسبی میکردم!) در واقع همین عدم برقراری ارتباط چشمیِ من باعث شد تا او فکر کند که من دارم از روی رودربایستی به سوال او جواب مثبت میدهم و واقعا تعمیرات بلد نیستم. یا مثلا فرض کنید در یک جمع نشسته اید و میخواهید خاطره ای را تعریف کنید. شروع میکنید به گفتن آن خاطره ولی بجای اینکه به افراد آن جمع نگاه کنید،به زمین یا سقف خیره میشوید. خب مسلم است که هیچکدامشان به خاطره تان که هیچ حتی به خودتان نیز اهمیتی نمیدهند. اما چاره کار کجاست؟
همیشه در هنگام صحبت کردن به چشمان طرف صحبتتان نگاه کنید. سعی کنید با آنها ارتباط چشمی برقرار کنید. اگر در یک جمع نشسته اید ابتدا در عین حال که صحبت میکنید با یک نفر ارتباط چشمی برقرار کنید. این ارتباط را تا مدتی(تا هروقت آن شخص از نگاه شما سیر شود) نگه دارید و سپس به سراغ نفر بعدی بروید. وقتی در هنگام حرف زدن به طرف مقابلتان نگاه میکنید، احساس میکند که به او اهمیت میدهید و با شوق بیشتری به صحبت شما گوش میدهد. همچنین با برقرار کردن ارتباط چشمی به نوعی ثابت میکنید که اعتماد به نفس دارید.
و اما این بود نکاتی که همه مان میدانیم ولی براحتی آنها را فراموش میکنیم و بعد گله داریم که چرا کسی به صحبتهایمان گوش نمیدهد و خود را به اصطلاح «مظلوم» مینامیم. در آخر باید بگویم که دوستان هیچوقت از ارتباط برقرار کردن با بقیه نترسید.

منابع: کتاب «قدرت بیان» نوشته برایان تریسی-مترجم: پرویز آقایی
         سایت bahrampoor.com
مرسی از مطلب خوبی که در مورد دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. نوشتید.
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد