انجمن بیکر استریت

نسخه‌ی کامل: موجودات فضایی عجیب غریبی به نام بیونیک
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

خوب حالا می خوام داستان رو شروع کنم 
دختری 15 ساله به نام آنا در شهری کوچک با پدرو مادر بزرگش زندگی میکرد که علاقه بسیاری به آسمان شب داشت و همیشه به آسمان خیره می شد .آنا خیلی تنها بود چون پدر و مادرش رو در یه حادثه از دست داده بود .
یه روز که در حال تماشا کردن آسمون بود با خودش گفت < ممکنه موجوداتی غیر از ما هم وجود داشته باشن > آنا خیلی دوست داشت که یه تلسکوپ داشته باشه تا بتونه آسمون رو با اون نگاه کنه .
بلاخره در تولد 16سالگی پدر بزرگ و مادر بزرگش به اون یه تلسکوپ هدیه دادن .
یه روز که مشغول تماشا کردن آسمون بود متوجه شد یه چیز نورانی با سرعت زیاد در باغچه خونشون افتاده برای همین سریع از اتاقش بیرون امد و به حیاط رفت .
وقتی به حیاط رسید چشماش چهار تا شده بود  : 13 یه موجود عجیب و غریب که شش تا چشم داشت و رنگ بدنش آبی بود از اون چیز نورانی بیرون اومد . آنا که خیلی تعجب کرده بود خیلی آروم به طرف اون موجود رفت و به اون گفت < تووو کی هستی؟> 
موجود شرس رو بالا کرد و گفت مننن یه بیونیک هستمم و از آشنایی با شما موجود عجیب خوش حالم .من به دنبال سیاره ای برای سکونت هستم .
آنا با تعجب بسیار رو به بیونیک کرد و تا خواست یه چیزی بگه غش کرد و افتاد 
وقتی بیدا شد دید که پدر و مادر بزرگش و آقای دکتر بالای سرش ایستادن . دکتره داشت به پدر بزرگش میگفت حتما خیلی ترسیده و الان ترس و لرز کرده سه چهار روز باید استراحت کنه 
مادر بزرگ به آنا گفت مادر آخه مگه دختر 16 ساله از گربه میترسه ؟ 
آنا با تعجب  گفت گگربهه ؟ 7  13 مگه آدم فضایی نبود؟ 
مادر بزرگ با خنده گفت آدم فضایی کجا بوده 21
آنا متوجه شد که آدم فضایی به نام بیونیک ساخته ی ذهن خودش بوده
و پایان
نظر یادتون نره 3

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

خیلی ضایع بود... یه کم هیجانی تر با با.. مرسی اه...

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

(2017/03/28، 01:03 PM)Viliam Sherlock Scott holmes نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. خیلی ضایع بود... یه کم هیجانی تر با با.. مرسی اه...

ok بابا چرا دعوا میکنی من تازه واردم زیاد خوب نمی نویسم. 22

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

خب ببخشید... ناراحت که نشدی شرلوکین جان...  8؟

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

موضوع داستانت جالب بود ولی تکلیفش مشخص نیست که قراره یه داستان کوتاه باشه یا بلند7 برای اینکه داستان کوتاه باشه لازمه که جمله ها هدفمند تر و پر معنا تر باشن و برای اینکه داستان بلند باشه لازمه که توصیفاتت بیشتر باشن1 لحن داستانت بیشتر این مدلیه که انگار داری خلاصه یه داستان بلند رو برای یه نفر تعریف میکنی واسه همین تکلیفش روشن نیست. 
متنت هم کتابی باشه بهتر به چشم میاد(بجز نقل قول ها)3
به انجمن هم خوش اومدی1 امیدوارم داستای خیلی خوبی بنویسی31

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

قشنگ بود ولی خیلی شل و ول بود.یعنی اصلا چیزی نداشت که خواننده سمتش جذب شه اما به عنوان تازه وارد خوب بود. 4

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

عزیزم داستان رو خیلی تند جلو بردی و حتی به گربه ی بیچاره فرصت فکر کردن ندادی !
حد اقل شخصیت که نه اما از توی دختره می تونستی یه تیپ رو در بیاری !
اما به نظرم توی فان ادامه بدی بهتره 3