سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

استفاده از فايل هاي پيوست به صورت نامحدود
بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

یه عضو ایتالیایی....
#81
عه این فن یادش بخیر کله داستان یادم رفته بود نشستم از اول خوندم قدرت قلمت خوبه از غلط املایی بگذریم سعی کن انسجامه داستانتو حفظ کنی سعی من موضوعارو بهم ربط بدی تا خواننده سر در گم نشه از این موضوع به موضوع دیگه سریع نپر باعث میشه خواننده خسته بشه و در نهایتم نزار داستان زیاد خاک بخوره تا خواننده داستان مثله من از یادش بره اگرم زیاد فاصله افتاد تو اپدیته بعدی سعی کن گذرا داستانو بگی صرفا جهت یاد اوری تا خواننده داستان یادش بیوفته همین دیگه 1 22
بزرگ ترین دارایی انسان دانایی اوست 1 1
پاسخ
#82
در ضمن دیالوگارو جوری بنویس تا با هم قاطی نشن 22
بزرگ ترین دارایی انسان دانایی اوست 1 1
پاسخ
#83
کنسالتیگ خیلی خوب داشتی پیش می رفتی ادامه بده حتما مدرسه باید خیلی جالب بشه! حتما بنویس بازم! 8
Wɨʟʟ tɦɛ ʄaɨtɦʄʊʟ ɮɛ ʀɛաaʀɖɛɖ
Wɦɛռ աɛ ċօʍɛ tօ tɦɛ ɛռɖ
Wɨʟʟ I ʍɨss tɦɛ ʄɨռaʟ աaʀռɨռɢ
Fʀօʍ tɦɛ ʟɨɛ tɦat I ɦaʋɛ ʟɨʋɛɖ
پاسخ
#84
ادامه داستان چی شد ؟
به نظر شما برای ساخت میلیارد ها نوع از تصویر زیر چقدر قدرت لازمه ؟ 
resim
پاسخ
#85
ادامه ی داستان بزودی....

(2017/04/17، 08:40 PM)max23 نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
عه این فن یادش بخیر کله داستان یادم رفته بود نشستم از اول خوندم قدرت قلمت خوبه از غلط املایی بگذریم سعی کن انسجامه داستانتو حفظ کنی سعی من موضوعارو بهم ربط بدی تا خواننده سر در گم نشه از این موضوع به موضوع دیگه سریع نپر باعث میشه خواننده خسته بشه و در نهایتم نزار داستان زیاد خاک بخوره تا خواننده داستان مثله من از یادش بره اگرم زیاد فاصله افتاد تو اپدیته بعدی سعی کن گذرا داستانو بگی صرفا جهت یاد اوری تا خواننده داستان یادش بیوفته همین دیگه 1 22

مایکرافت  22 22
ممنون که نقد کردی اما اینم در نظر بگیر...من تمام ایده ها یهو و درجا به ذهنم میاد یعنی وقتی تصمیم بگیرم پارت جدیدی بذارم همینجا شروع میکنم به تایپ کردن وهمونجا بعد ازینک بنظرم اومد یه پایانی گرفته و یا به پایان یه قسمتی از نظر خودم نزدیکه تمومش میکنم و بعد از باز بینی کوتاه میفرستمش 22یعنی هیچجای دیگه ننوشتمش 22
اینا بهونه بود ولی سعی میکنم بهترش کنم.
مرسی اه 22
i dont make trouble 1
19 I AM THE TROUBLE 

پاسخ
#86
عالی بود دوست گلم.... لطفا ادامه بده منتظرم... 
Villi the booored
I am Sherlocked
پاسخ
#87
(انچه گذشت 22 :خواندیم که سرپرستی گریس دست داییش افتاد و قرار بود گریس به مدرسه بره با دختری اشنا شد به اسم شیلا که روسی بود و کلاسشو اعلام و وارد کلاس شد و حالا ادامه ماجرا که هنوز هم از دفترچه خاطرات گریس داره خونده میشه)
از زبان گریس:
از یه طرف دوست نداشتم پیش یه معمولی بشینم از طرف دیگه ای دلم میخواست یکی پیشم باشه.نمیدونم چه مرگم شده بود.بهرحال به شیلا گفتم که پیشم بشینه واون هم با اغوش باز دعوت منو پذیرفت و پیشم نشست.لبخند کمرنگی بهش زدم و تا اومدم سر بحثی رو باز کنم یه خانم میان سالی با لباس تیره و دامن بلند وارد کلاس شد.معلوم بود همه میشناسنش. من چون  میز اول نشسته بودم استنتاجش برام راحتر بود. مجرد بود و فرزندی نداشت زن مقتدر و عصبی ای بود و حرکات هیستریک زیاد داشت.در دستاش هم اصلا ظرافت های زنانه دیده نمیشد پس معلومه کار مردونه زیاد انجام داده.از یه طرف هم روی صورتش عمل زیبایی انجام داده بود چه زن عجیبی...در هر حال همین عمل جراحی زیبایی صورتش رو زیبا نکرده بود هیچ شبیه یه سوسک له شده،شده بود.توی حال خودم بود که صدایی به خودم اومدم :خانم ارنولد اگه خوب زل زدناتون و برسی هاتون تموم شد میخوام درس رو شروع کنم. وای چه صدای خشنی.با این وضعیت اگه میگفتن این یه قاتل سادیسمیه* تعجب نمیکردم.بچه ها بهم خندیدن.راستش رو بخوای کمی هم خجالت کشیدم.ولی خب خودمو کنترل کردم.پیرزن عجوزه (معلممون)پوزخندی زد و بهم گفت: درسته که خواهر زاده ی شرلوک هلمزی ولی دلیل نمیشه ک جلوی من زبون درازی کنی.  راه کار دستم داد.خوشحال شدم و صبر کردم تا موقعش برسه تا اذیتش کنم. ادامه داد:حالا درس رو بدم؟؟؟ با پوزخندی بهش گفتم:مهمون من باشید. صدای خنده ی بچه ها بلند شد. پیرزن عصبانی شد.نگاهی بمن کرد و گفت:بلند شو بیا اینجا...  جلو رفتم ایستادم و پیشش.تو چشماش زل زدم. اومد حرفی بزنه که زنگ خورد.خوشبختانه زنگ های بعد چیز زیاد مهمی اتفاق نیوفتاد که قابل نوشتن باشه.اما مهم ترین اتفاق زندگیم افتاد بعد همون روز افتاد.نامزدی خواهرم با مامور سابقه دار sia. اما اون مرد یه مشکل داشت.اطلاعاتی رو فروخته بود و از سازمان اونو بیرون انداخته بودن...





ادامه دارد...

نظر فراموش نشود... 22
i dont make trouble 1
19 I AM THE TROUBLE 

پاسخ
#88
خیلی کوتاه بود کلا خوب بود ولی خیلی کوتاه بود .  1

کلا خوب بود ولی خیلی کوتاه بود .  1 
من امروز زیاد حالم خوب نیست برای همین نظر خاصی به ذهنم نمی رسه ببخشید  2
به نظر شما برای ساخت میلیارد ها نوع از تصویر زیر چقدر قدرت لازمه ؟ 
resim
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد