سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


نظرسنجی: داستان خوبی بود ؟
بله
خیر
[نمایش نتایج]
 
توضیح: این یک نظرسنجی عمومی‌است. کاربران می‌توانند گزینه‌ی انتخابی شما را مشاهده کنند.
نارسیس غرق در آب
#1
 « نارسیس غرق در آب »

- و جایزه اسکار بهترین بازیگر زن میرسد به ... نرگس ایمان فر !

از صندلی ام بلند میشوم و لبخندی میزنم. به سمت استیج میروم و مجسمه اسکار را از مجری میگیرم. جایزه به درد بخوری است. یکی از آنها را برای خاراندن پشتم استفاده میکنم. مجری از من میخواهد که چند کلمه ای صحبت کنم. او میکروفون را تنظیم میکند و من جلو میروم و میگویم: اگه بگم انتظارش رو نداشتم دروغ گفتم ! باید بگم هنرنمایی فوق العاده من رو حتی داورها با چشای کورشونم تشخیص دادن !

صدای خنده و دست زدن سالن را پر میکند . کمی بعد همه ساکت میشوند و من ادامه میدهم : البته باید بگم که ...

- هی نرگس .

مجری دستش را روی شانه ام گزاشته است و میگوید : نرگس با تو ام .

دست او را کنار میزنم و دادمیزنم : هی برو اونور !

سمیرا از من فاصله میگیرد و می گوید: باشه آروم ! فقط خواستم بگم حواست به تمرین باشه .

سمیرا یکی از بهترین دوستان من است . هر دو عاشق سینما هستیم. او برای جشنواره مدرسه فیلم کوتاه میسازد و از من خواسته است که نقش اصلی آن باشم. به غیر از من سه نفر دیگر در آمفی تاتر هستند. سمیرا وسط صحنه رفت و گفت: آبجی های عزیزم . یک لحظه توجه کنید ! توی سکانس دوم یک نقش فرعی داریم. کسی دوست داره بازی کنه ؟

کسی چیزی نگفت. او با تعجب میگوید : کسی نسیت ؟ مریم ؟ رعنا ؟ من اگه خودم پشت دوربین نبودم بازی میکردمش !

بازیگری کار هر کسی نیست. سمیرا کارگردان خوبی است . چون به راحتی متوجه استعداد بی نظیر من شده است .

-من این نقش رو بازی میکنم .

سمیرا نیلا را در آغوش میگیرد و می گوید : خواهری خودمی تو !

باورم نمیشود. نیلا ؟ او حتی وقتی با کسی صحبت میکند سرش را پایین میگیرد. چه طور میتواند نقش نقابل من را بازی کند. سمیرا روی صندلی اش مینشیدند و فیلمنامه را میخواند. پیش او میروم و میگویم: یک صحبت کوچیکی باهات داشتم ؟

سمیرا رو به من کرد و گفت : مشکلی پیش اومده ؟

لبخندی میزنم و می گویم : مشکل که نمیشه گفت ولی مطمئنی که انتخاب درستی کردی ؟

دست من را در دستانش میگیرد و میگوید : من همیشه بهت ایمان داشتم ! و صد در صد  مطمئنم که انتخابم درسته .

دستم را  از دستان او کشیدم و گفتم : اون رو که خودم میدونم! منظورم نیلا است !

او با تعجب به من نگاه میکند و میپرسد : مگه نیلا چشه ؟

شانه هایم را بالا میاندازم و میگویم :چش نیست ! دست و پا چلفتی نیست که هست . خجالتی نیست که هست .تازه ...

او وسط حرفم پرید و گفت : اولن همش به خاطر یکم کمبود اعتماد به نفسه . دومن قرار نیست که شخصی اصلی باشه ! زیاد سخت نگیر . به نظرم بهتره بری خودت رو آماده کنی چون پنج دقیقه بعد تمرین شروع میشه.

سمیرا دوباره مشغول خواندن فیلمنامه میشود. در هر شغلی سختی هایی وجود دارد . در بازیگری هم باید با هنرپیشه های بی استعداد و کارگردان های لجوج کنار آمد . به روی صحنه میروم و مشغول گرم کردن خود میشوم .

کمی بعد تمرین آغاز میشود. سمیرا سکانس را برای من و بقیه توضیح میدهد و سپس با گفتن حرکت تمرین آغاز میشود . دختر جوانی هستم که در حال رد شدن از خیابان است که یک پیرزن به او برخورد میکند . در طول صحنه حرکت میکنم. نیلا به من نزدیک میشود . او به من میخورد و زمین می افتد .من هم خود را زمین می اندازم و منتظر میمانم تا او دیالوگش را بگویید ، اما او بدون حرکت ایستاده است . سمیرا میگوید : نیلا دیالوگت .

نیلا با دست به سرش زد و گفت : ببخشید .اشتباهی فکر کردم اول باید نرگس دیالوگ بگه.

سمیرا لبخندی میزند و میگوید : اشکالی نداره پیش میاد . از اول میریم . آماده . یک ...دو..سه...حرکت !

سرعت قدم هایم را با نیلا تنظیم میکنم تا به موقع به او بخورم. اما اینبار سمیرا از او میخواهد خمیده تر راه برود . تمرین دوباره شروع میشود .  نیلا به سمت من می آید و پایش رو روی کفشم میگزارد.  کفشم را از زیر پای او کنار میکشم و او با کله زمین میخورد. کفش نازنینم را به تازگی خریده بودم . سمیرا دوان دوان به روی صحنه میآید تا به نیلا کمک کند . سپس با عصبانیت رو به من می کند و میگوید : نرگس چیکار میکنی ؟ خدایی نکرده اگه سرش میشکست ...

من هم صدایم را بالا میبرم : به من چه ! دختره افریته کور میخواست پاش رو کفش های خوشگلم نزاره!

سمیرا از زمین بلند شد و گفت : من که بهتون گفتم.نمیخواد برای تمرین لباس مهمونی هاتون رو بپوشید.

نیلا بغض کرده است و رعنا و مریم به او دلداری میدهد . رو به سمیرا میکنم و میگویم : درسته. ولی نگفتی که قراره با یک عده دستپاچلفتی و نادون کار کنیم !

همه ساکت میشوند . سمیرا نفس عمیقی میکشد و میگوید: ده دقیقه استراحت . میتونید برید بیرون .

برمیگردم و  به سمت در میروم اما سمیرا صدایم میزند : شما نه! باهات کار دارم !

همه به غیر از من و سمیرا از آمفی تاتر بیرون میروند .سمیرا با تعجب به من خیره شده است. دستم را روی سینه ام میگزارم و میگویم :من که گفته بودم نیلا به درد بازیگری نمیخوره !

سمیرا میگوید : الان مشکل فقط نیلا است ؟ اگه نیلا رو عوض کنم مشکل حل میشه ؟

پوزخندی زدم و گفتم : من چه بدونم ! اصلا چرا فیلمنامه رو تغیر نمیدی ؟ یک فیلمنامه فقط با یک شخصیت، که اونم من بازیش کنم .

سمیرا فیلمنامه را در هوا تکان میدهد و میگوید : حالت خوش نیستا ! من برای همین سه هفته وقت گزاشتم . بعد تو میگی دوباره از اول اونم فقط با یک شخصیت شروع کنم ؟

دستم را روی دهانم میگزارم تا جلوی خنده ام را بگیرم . سمیرا با تعجب پرسید : چته ؟چرا میخندی ؟

خنده ام را کنترل میکنم و جواب میدهم : تو برای این آشغال سه هفته وقت گزاشتی ؟ ههه...

سمیرا سرش را تکان میدهد و میگوید : واقعا برات متاسفم .اگه فکر میکنی به همین راحتیه خودت یکی بساز. امروز تمرین تعطیله . به امید دیدار !

سمیرا از صحنه پایین میرود و سالن را ترک میکند . فکر میکند با خواندن دو و سه تا کتاب و دیدن فیلم میتواند کارگردان شود . زهی خیال باطل ! اما راست میگفت .چرا خودم فیلم نسازم ؟ هم نویسنده و کارگردان هستم و نقش اصلی را هم خودم بازی می کنم .

ساعت پنج است . کیفم را برمیدارم  و از آمفی تتاتر بیرون میروم . از فردا شروع به نوشتن فیلمنامه میکنم . یک شاهکار هنری دربارهی دختری زیبا که میخواهد هنرپیشه هالیوود بشود.

-حرکت

صدای سمیرا است . از پلاتوی کنار آمفی تاتر می آمد. به سمت آن رفتم و از پنجره داخل را نگاه کردم . سمیرا و نیلا و مریم و رعنا مشغول تمرین بودند . نیلا نقش من را بازی میکرد و رعنا هم نقش پیر زن را . قبلا شک داشتم اما الان مطمئن شدم که سمیرا یک کارگردان بی هنر و بد سلیقه است . آنجا را ترک میکنم .اما میدانم آنها در آینده حسرت این را خواهند خورد که فرصت همکاری با بهترین بازیگر وکارگردان و حتی  نویسنده جهان را از دست دادند!
 
[تصویر:  25.png]
پاسخ
 سپاس شده توسط !Sherlock ، Lili Stark ، Am.A ، Alishia ، ^_^




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد