سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید. دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


C.Aguste Dupin(اولین کاراگاه تخیلی)
#1
شوالیه سی. آگوست دوپَن (به فرانسوی: Le Chevalier C. Auguste Dupin) کارآگاهی تخیلی است که توسط ادگار آلن پو ایجاد شده‌است. دوپن برای اولین بار در داستان جنایت در کوی غسالخانه (۱۸۴۱) ظاهر شد و پس از آن در داستان‌های معمای ماری روژه (۱۸۴۲) و نامه ی دزدیده شده (۱۸۴۴) حضور یافت.
 
دوپن، نخستین کاراگاه تخیلی است و نمونه اولیه کارآگاه‌های تخیلی دیگر، از جمله شرلوک هلمز و بسیاری از عناصر رایج ژانر جنایی بوده‌است
زندگی‌نامه
دوپن منتسب به خانواده ای ثروتمند بوده‌است، اما پاره ای اتفاقات ناگوار و نا به هنگام باعث شد که ثروتشان از دست برود. دوپن تنها با قناعت به نیازهای اولیه‌اش و به سبب خوشرفتاری طلبکارانش، می‌توانست زندگی را سر کند.
 
او در پاریس با دوست نزدیک خود که راوی داستان هاست و نامش مشخص نیست، زندگی می‌کند. آن دو برای اولین بار، به‌طور تصادفی در حالی که هر دو برای یافتن کتابی بسیار جالب و در عین حال بسیار کمیاب در کتابخانه جستجو می‌کردند، با هم ملاقات کردند. سپس هر دو به یک خانهٔ کوچک قدیمی نیمه خرابه ای واقع در محله دور افتاده سن ژرمن نقل مکان کردند.
شخصیت
 
دوپن، دوستش و متهم، در داستان جنایت در کوی غسالخانه.
از دست رفتن ثروت ناگهانی خاندان دوپن، باعث شده که روحیه او آسیب ببیند و از زندگی اجتماعی کناره بگیرد. او به شب زنده داری علاقهٔ وافری دارد.
 
دوپن هوش سرشاری دارد و شیفته حل معماها و خط هیروگلیف است. او قادر است توضیح دهد که دوستش، راوی داستان، در پانزده دقیقه گذشته به چه چیزهایی فکر می‌کرده‌است. به وسیله این استعداد، او می‌تواند خود را در ذهن مجرم قرار دهد و حدس بزند که او چگونه فکر می‌کرده و چه کارهایی کرده‌است.
 
دوپن یک کارآگاه حرفه‌ای نیست و انگیزه‌هایش برای حل رمز و راز در سه داستانی که در آن حضور یافته، تغییر می‌کند. در جنایت در کوی غسالخانه، هدف او از حل معمای قتل، تفریح است و نیز اثبات بی گناهی فردی که اشتباهاً متهم شده‌است و از دریافت پاداش مالی خودداری می‌کند. با این حال، در نامه دزدیده شده، دوپن به دنبال پاداش مالی است.
 
عنوان شوالیه او به این معناست که او دارای نشان لژیون دونور است
resim
اقتباس های ادبی
آگوست دوپن، اولین کارآگاه تخیلی است. خلق او، آغاز شیوه روایتی است که در آن کاراگاه ابتدا جواب معما را می‌گوید، سپس استدلال‌های منتهی به آن را توضیح می‌دهد. او با استفاده از مشاهده و استنتاج معماهای جنایی را حل می‌کند.
 
بسیاری از نویسندگان بعد، شخصیت هایشان را با الهام از او خلق کرده‌اند. برای نمونه، آرتور کانن دویل شخصیت شرلوک هلمز را از دوپن الهام گرفته‌است و گفته‌است:
 
"هر یک [از داستان های کارآگاهی پو] ریشه ایست که از آن کل ادبیات رشد کرده است ... داستان کاراگاهی چه بود تا پیش از آن که پو در آن حیات بدمد؟"
همچنین آگاتا کریستی در خلق هرکول پوارو از خصوصیات دوپن بهره برده.
 
نیز، فئودور داستایفسکی شخصیت بازرس پورفیری پتروویچ در جنایت و مکافات را تحت تأثیر دوپن خلق کرده و پو را "نویسنده ای فوق العاده با استعداد" نامیده است.
 
بسیاری از خصوصیاتی که بعدها به امری عادی در داستان‌های پلیسی تبدیل شده برای اولین بار در داستان‌های پو به کار برده شده: کارآگاهی با هوشی خیره کننده، پلیس بی عرضه، روایت اول شخص از زبان دوستان نزدیک شخصیت اصلی.
منبع: ویکی پدیا
When the rest of heaven was blue
 Of a demon in my view
پاسخ
 سپاس شده توسط Alishia ، شرل ، Milad ، ♥♥♥♥ ، The Consulting Criminal
#2
با سلام
 
امروز طی یک سری افکار به این نتیجه رسیدم که اصلا و ابدا در شان انجمن بیکر نیست که اولین کاراگاه خیالی رو نشناسه.
 
و طبیعتا اینی که یکی دو پاراگراف از ویکی پدیا کافی نیست.
 
پس تصمیم گرفتم براتون قسمت های خوب این داستان هارو تا جایی که تو دسترس خودم هست با شما به اشتراک بگذارم.
 
در داستان های کاراگاهی امروزی مخصوصا داستان های آگوست دوپین و شرلوک هلمز یک تعداد عنصر ها هست من جمله این که داستان از زاویه یکی از نزدیکان(بهترین دوست و همخانه) ی شخصیت اصلی ذکر میشه.توی داستان پلیس اون محل کاملا بی عرضه تشریف داره.
 
شما ها که اسکاتلند یارد داستان های هلمز رو خوب میشناسید پس نیازی به تریف نداریم
 
اما تو داستان های دوپین با پلیس فرانسه طرفیم.
 
تو داستان های دوپین در واقع پلیس فرانسه مخصوصا توی داستان نامههای ربوده شده خیلی تیز بین عمل میکنه و اقداماتشون خوبه. ولی همیشه ی خدا یکنکته اساسی رو در نظر نمیگیرن و کار لنگ میمونه تا این که دوپین از راه برسه  12
 
برای امروز مایلم داستان نامه های ربوده شده رو بیشتر براتون توضیح بدم.
 
داستان از این قراره که یک وزیری به نام آقای د...(لازم به ذکره که آلن پو گاها توی داستان هاش برای بعضی شخصیت ها اسم خاصی انتخاب نمیکنه بلکه بایکی از حروف الفبا مورد خطاب قرارش میدیم) نامه ی مهمی رو میدزده. پلیس این رو به وضوح میدونه که نامه رو د... دزدیده و دست اونه. اون ها هم به طور طبیعی میریزن توی خونش و همه جارو به روش بسیار تیز بینانه و خاص رئیس پلیس میگردن.
اولین قدم این افراد اینه که  مساحت خونه رو اندازه میگیرن و به قسمت هایی تقسیم میکنن و به هر قسمت یک شماره میدن بعد گروه تقسیم میکنن که هر گروه یک قسمت روکه با شماره مشخص شده باید بگرده.(اینجاست که ریاضی به درد میخورد 22)
 
اون ها موقع گشتن کتاب ها به تکون دادن اکتفا نمیکردن بلکه کتاب هارو ورق میزدن.
 
لازم به کره این اقدامات بیشتر به خاطر جایزه ی هنگفت پیدا کردن نامه است
 
مبلمان هر اتاق رو تفتیش کردن.
 
سظح میز هارو برداشتن کشتن...کشو های ریز و درشت رو گشتن
 
پایه های میز ها و صندلی هارو گشتن.
 
طوری که به هیچ وجه احتمال خطا وجود نداشت..ولی خطا کردن. کجا؟ خب اینجا میرسیم به یکی از دیالوگ های خوب دوپین در بارره این که باید حریفتون رو بشناسید.
 
و برای توضیح بهتر یک بچه ی ده ساله رو مثال میزنه که تو بازی طاق یا جفت که کاملا در اساس حدس و گمانه کسی جلو دارش نبود. به درستی میتونست تشخیص بده اونی که تو دست رقیبشه به لحاظ تعداد طاقه یا حفت(همون فرد و زوج) اما آیا راز این بچه ی ده ساله چی بود؟
 
همین سوال رو دوپین از اون بچه پرسیده بود. این بچه ی خیلی زرنگ در واقع از شناختی که نسبت به حریفش داشت و این که جقدر حریفش باهوشه استفاده و استنتاج میکرده مثلا:
 
وقتی حریف خنگ به تمام معنا باشد و مشت بسته اش را بالا بگیرد و بپرسد«طاق یا جفت؟» و اگر این شاگرد مدرسه ما در جواب بگوید« جفت» میبازد؛اما در دور دوم میبرد، چون پیش خودش میگوید:« این پسر خنگ دفعه قل طاق داشت. پس اگر حالا خیلی زرنگ باشد جفت می آورد، پس باید بگویم جفت »
 
این را میگوید و میبرد. اما در باره ی حریفی که یک درجه باهوش تر از حریف قبلی است، این گونه استدلال میکند:«این پسر دید که من دقعه اول گفتم جفت پس پیش خودش فکر میکند که باید طاق بیاورد، همان کاری که خنگ اول کرد.ولی کمی که فکر میکند میبیند این زیادی ساده بوده و بالاخرا تصمیم میگیرد مانند قبل طاق بیاورد. از این رو میگویم طاق
 
این پسر ده ساله ضریب هوشی خودش رو با ضریب هوشی رقیبش همتراز میکنه.
 
وقتی دوپین از پسرک پرسید چگونه به این شناخت میرسد گقت:«وقتی میخواهم بفهمم یک نفر تا چه حد عاقل است یا ابله، یا چقدر خوب است یا بدجنس و در آن لحظه به چه فکر میکند تا جایی که ممکن است قیافه ام را شبیه او میکنم و آن وقت منتظر میمانم ببینم چه حسی در قلبم یا چه فکری در ذهنم بیدار میشود که با حالت چهره ام تطابق داشته باشد
 
(بچه های پاریس بهتر از مردای انگلیسی استنتاج میکنن 22)
 
در اینجا هم رئیس پلیس وزیر د... را خوب نشناخته بود. اول این که آقای د... شاعر و ریاضی دان بود. رئیس پلیس هم با این فکر که همه شاعر ها دیوانه اند  سعی کرده بود حرکتش را حدس بزند ول اشتباه کرده بود.و البته به قول دوپین پلیس فرانسه با روش پروکراستیز(اسطوره یونانی که اسیران را در تخت خواب خود میخواباند و اگر پاهایشان کوتاه بود کش میداد و اگر دراز بود آنها را میبرید) پیش رقته اند.
 
دوپین میدانسته که آقای د... ریاضی دان و فردی بسیار باهوش است و مثل همین پسر بچه ی ده ساله بلد است ضریب هوشی اش را با ضریب هوضی رقیبش همتراز کند.
 
پس نامه را دوبار از وسط تا کرده بود بک بار به پشت و یک بار به رو. و روی چند تا کاغذ و نامه ی بی مصرف انداخته بود. و پلیس ها به هیچ وجه فکر هم نمیکردند که این نامه درست جلوی چشمشان باشد!
 
(حتی چند بار با تصور این که د... دیوانه است دزد اجیر کردن تا مطمعن شوند نامه را با خودش حمل نمیکند 22)
 
دوپین هم طی دو ملاقات به ظاهر دوستانه  جای نامه رو پیدا میکنه
 
و یک نفری رو اجیر میکنه تا سر یک ساعتی بره تو خیابون گلوله شلیک کنه که این شلیک توجه د... رو جلب میکنه که و میره از پنجره بیرون رو نگاه میکنه که ببینه چه خبره.
 
تو این فصله دوپین نامه رو برمیداره.
 
بعدم میده به رئیس پلیس و جایزه رو میگیره!
 
تا اینجا در باره ی همتراز کردن ضریب هوشی و شناختن رقیب حرف زدم. در قسمت بعدی اگر شد در باره ی حرف های دوپین که موقع توضیح این قضیه به دوستش در باره ی ریاضی و ریاضی دان ها بود رو با شما به اشتراک میگذارم امیدوارم تا اینجا این مطالب براتون مفید بوده باشه و قابل بحث.
 
مراقب خودتون باشید  113
 

 
When the rest of heaven was blue
 Of a demon in my view
پاسخ
 سپاس شده توسط شرلوک‌هلمز ، ♥♥♥♥ ، Alishia
#3
ممنون از لوئیس آلن پو که مستر آلن پو رو به من شناسوند. به نظرم هرکسی داستانهای آلن پو رو نخونده، بره حتما بخونه. چون واقعا ارزش خوندن دارن. مخصوصا برای کسایی که طرفدار شرلوکند حقایقی ناگفته خواهد داشت که به لطف لوئیس بر من آشکار شد!3

بی خیال...
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis
#4
واقعا کمتر شناخته شده بود
ممنون بابت مطلب خوب 8
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Louis




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد