سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

کارآگاه استرایک
#1
جی کی رولینگ نویسنده رمان های معروف هری پاتر اکنون مهارت های خود را در ژانر جنایی به نمایش میگذارد:
کورمورن استرایک حدوداً سی ساله، بازرس ویژه‌ی ارتش بریتانیاست که حالا بازنشسته شده. وظیفه‌ی او شناسایی سربازان خطاکار جنگی و سپردن آن‌ها به دادگاه‌های نظامی انگلستان بوده است. حاصل آخرین ماموریتش در افغانستان معلولیت و از دست دادن یک پاست. اسم عجیب کورمورن درشت‌هیکل و نخراشیده را که اغلب مایه‌ی سرگرمی دور و بری‌هایش می‌شود از روی یکی از غول‌های افسانه‌ای محل زندگی‌اش، کورنوال، انتخاب کرده‌اند. اگرچه پدرش راک‌استاری است که در سطح جهان شناخته شده اما این شهرت هیچ فایده‌ای به حالش نداشته. مادر کورمورن هم یک طرفدار دو‌آتشه‌ بوده و تولد کورمورن نتیجه‌ی یک ارتباط ناخواسته است. مادر که به شدت اعتیاد دارد پس از مدت‌ها آوارگی و زندگی نکبت‌بار در خانه‌های متروکه، در حالی‌که هنوز دست از دیوانه‌بازی‌هایش برنداشته و با خواننده مطرح دیگری ارتباط برقرار می‌کند(و نتیجتاً خواهری ناتنی برای کورمورن می‌آورد)، در اثر مصرف بیش از اندازه‌ی هرویین می‌میرد. هرچند کورمورن باور ندارد این مرگ طبیعی بوده است و در رمان سومش دوباره به آن برمی‌گردد. در هر حال کورمورن بعد از مرگ مادرش هرگز به سراغ پدرش نمی‌رود و پدر هم او را به رسمیت نمی‌شناسد. کورمورن به خانه‌ی دایی‌اش می‌رود در حالی که خواهر ناتنی‌اش تحت حمایت پدر پولدار و مشهورش قرار می‌گیرد.
کورمورن در جوانی با دختری بسیار زیبا و ثروتمند به نام شارلوت آشنا می‌شود. شارلوت شیفته‌ی کورمورن اما در عین‌حال بسیار فریبکار و خائن است. سرانجام کورومون در یک چالش دیوانه‌وار پس از ده سال از شارلوت جدا می‌شود.
حالا او مردی است یک‌پا، بی‌پول و تنها که در اتاقک کوچکی بالای دفتر حقیرانه‌ی محل کارش زندگی می‌کند؛ تصمیم گرفته کارآگاه خصوصی شود ولی هیچ پرونده به‌درد بخوری به پستش نمی‌خورد.

ادامه دارد...
منبع:
3feed.ir,wiki pedia
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر…
شخصیت من چیزیه که من هستم…
اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی…
پاسخ
 سپاس شده توسط M!NA ، .Yasaman.
#2
اولین رمان جنایی رولینگ با نام «آوای فاخته» ماجرای قتل لولا لندری، سوپر مدل معروف انگلیسی است. پلیس معتقد است لولا خودکشی کرده و پرونده مختومه شده است. سه ماه بعد، برادر ناتنی لولا، جان بریستو، به سراغ کورمورن استرایک می‌رود. کورمورن در معدود موقعیت‌های کوتاه مدتی که مادرش پول و پله‌ای از شوهران معروفش به هم زده در مدارس خوب درس خوانده است. چارلی بریستو، برادر ناتنی دیگر جان و لولا در واقع دوست کودکی کورمون بوده. حالا جان به سراغ کورمورن آمده تا از او خواهش کند قاتل لولا را گیر بیندازد. جان به کورمورن می‌گوید که مطمئن است لولا خودکشی نکرده و اضافه می‌کند به خاطر شهرت خانوادگی و همین‌طور شهرت خواهرش دوست ندارد پرونده‌ی مختومه جنجال به‌پا کند. ترجیح می‌دهد یک کاراگاه بی‌ سر و صدا آن را بررسی کند. و وقتی متوجه شده کورمورن کاراگاه خصوصی شده آن را یک نشانه فرض کرده که حتماً از او برای گره‌گشایی معمای قتل کمک بگیرد. مخصوصاً اینکه چارلی در همان کودکی به مرگی مشکوک مرده است و این کار ادای دین به دوست دوران کودکی کورمورن هم حساب می‌شود.
رمان آوای فاخته بسیار به سبک نویسندگانی چون آگاتا کریستی وفادار است. معماها جوری کنار هم چیده شده‌اند که یک پازل بی‌عیب و نقص بسازند؛ اما همان‌طور که یک پازل برای مخاطبانش سرگرمی‌ساز است این داستان هم در نهایت چیزی جز این نیست. مظنونان بسیاری کنار هم قرار می‌گیرند تا کورمورن استرایک از میان آن‌ها قاتل واقعی را کشف کند. بخش بزرگی از رمان به دردسرهای کورمون معلول و بی‌پول اختصاص دارد که سعی می‌کند با یک پا و جیب خالی به محفل ثروتمندان از دماغ فیل افتاده رخنه کند. رولینگ در آوای فاخته به تمام معنا به این قشر تاخته. آن‌ها را دو رو، حقه‌باز و عاری از احساسات انسانی نشان داده و در مقابل کسانی مثل لولا لندری را دختری تنها و بی‌پناه ترسیم کرده که علی‌رغم زیبایی و شهرتش به دنبال یک همدم بی‌غل و غش بوده. کورمورن به نوعی با مقتول احساس همذات‌پنداری می‌کند و می‌فهمد که لولا چقدر از تنهایی‌اش زجر می‌کشیده اما در نهایت، رمان نتوانسته آن حس همدلانه‌ای را که ویژگی مثبت رمان‌های جنایی معاصر است، خوب دربیاورد. 

«کرم ابریشم» دومین رمان جنایی رولینگ است. رمان از جایی آغاز می‌شود که کورمورن استرایک به واسطه‌ی حل معمای قتل لولا لندری نیمچه شهرتی به هم زده و چند مشتری خوب پیدا کرده، اما در حالی که از دست یکی از مشتریان افاده‌ای و ثروتمندش به تنگ آمده زنی ساده‌دل و نگران در دفترش را می‌زند و می‌‌خواهد شوهر مفقودش را پیدا کند. کورمورن بین مشتری اول و زن، دومی را انتخاب می‌کند تا پایش به پرونده‌ی جذاب قتل یک نویسنده‌ی شکست‌خورده به نام «اون کواین» باز شود. کورمورن طی تحقیقاتش متوجه می‌شود اون مشغول نوشتن رمانی بوده به نام بامبیکس موری! این نام برگردان کرم ابریشم به لاتین است. کورمورن موفق می‌شود یک نسخه از رمان را کشف کند. داستانی خیالی با مایه‌های بسیار هجو. شخصیت‌های رمان همگی از همکاران، آشنایان و دوستان نزدیک کواین، گرته‌برداری شده‌اند. کورمورن حدس می‌زند قاتل یکی از همین شخصیت‌های واقعی‌اند که رازهایشان به واسطه‌ی رمان اون فاش شده است. اون موفق نشده رمان را منتشر کند چون هیچ ناشری حاضر نشده ریسک انتشار را قبول کند اما به‌ نظر می‌رسد که اون تلاش داشته بامبیکس موری را به هر زحمتی شده، منتشر کند. رمان کرم ابریشم مثل کار اول رولینگ شبیه پازل است با این تفاوت که پازل کرم ابریشم اصلاً طراحی شده به‌نظر نمی‌رسد. شخصیت‌های آن جان‌دار و باورپذیرند و پیچیدگی روابط بین آن‌هاست که باعث شکل‌گیری چنین پازل پیچیده‌ای شده است. قاتل باز هم مخاطب را شگفت‌زده می‌کند اما این‌بار هر خواننده‌ای بعد از خواندن رمان با خودش خواهد گفت: چقدر عجیب! چقدر هولناک!
آن حس همدلانه‌ی گم‌شده در «آوای فاخته»، در رمان دوم رولینگ بهتر از کار درآمده قطر رمان هم باعث کلافگی خواننده نخواهد شد که برعکس او را با ظرایف خصلت‌های بشری بیشتر آشنا می‌کند. اما همان حس نفرت ناخودآگاه غلیظ نسبت به طبقه‌ی ثروتمند در این رمان هم احساس می‌شود. اون کواین، نویسنده‌ای شکست‌خورده است که جامعه‌ی موفق و پولدار طردش کرده. زنش دچار کم‌توانی ذهنی است و یک بچه‌ی عقب‌مانده هم دارند اما در نهایت بعد از آنکه قاتل پیدا می‌شود اون و کتابش به شهرتی بزرگ می‌رسند و مقتول بالاخره حقش را با کمک کارآگاه استرایک از دنیا می‌گیرد.

«ردپای شیطان»، سومین و آخرین رمان جنایی منتشر شده‌ی رولینگ است. این‌بار او به سراغ یک قاتل زنجیره‌ای رفته است. این قاتلان، به خاطر اختلالات شخصیتی و اینکه قتل تنها عنصر لذت‌بخش زندگی‌شان است معدن طلای نویسندگان جنایی‌نویس به‌شمار می‌روند. تقریباً بیشتر جنایی‌نویسان یک رمان با محوریت قاتلان زنجیره‌ای داشته‌اند و خب انگار خانم رولینگ هم بدش نیامده ناخنکی به این معدن طلا بزند. رولینگ دوباره همان سبک پازل‌وار را پی گرفته و این‌بار به شکلی جاه‌طلبانه کلکسیونی از قاتلان زنجیره‌ای بالقوه را به عنوان مظنونان خود انتخاب کرده است. در «رد پای شیطان»، در حالی که رابطه‌ی رابین و کورمورن به سمت موفقیت اوج گرفته و در آن‌طرف ماجرا رابطه‌ی رابین و نامزدش متیو در حال فروپاشی است یک ناشناس جعبه‌ای روبان‌پیچ شده به دفتر کورمورن استرایک می‌فرستد. کورمورن به لطف دو پرونده‌ی قبلی حالا حسابی مشهور شده و می‌تواند از پس زندگی‌اش بربیاید. پدرش هم بدش نمی‌آید دوباره با پسر مشهورش مراوده کند اگرچه کورمورن دعوتش را پس می‌زند. جعبه‌ی مرموز به اسم رابین فرستاده شده و او فکر می‌کند کارت‌های عروسی‌اش را که سفارش داده بوده برایش فرستاده‌اند اما وقتی جعبه را باز می‌کند یک پای بریده داخل جعبه می‌بیند. روی پا یک بند از ترانه‌های معروف پدر کورمورن را نوشته‌اند. همین علامت کارآگاه استرایک را مطمئن می‌کند که قاتل آشناست و قصد کرده با این هدیه‌ی چندش‌آور او را بدنام کند. روی پا یک علامت ماه‌گرفتگی هم هست. این‌ سرنخ‌ها کورمورن را وادار می‌کند تا فهرستی از اسامی کسانی که ممکن است با پای بریده مرتبط باشند، درست کند. بیشترشان سربازانی هستند که او قبلاً وقتی بازرس ارتش بوده به دادگاه نظامی فرستاده. رولینگ در این رمان به خوبی نشان داده که قاتلان زنجیره‌ای را خوب می‌شناسد. خیلی از آن‌ها تجربه‌ی خدمت در ارتش داشته‌اند و البته به خاطر همان اختلالات شخصیتی از خدمت در ارتش کنار گذاشته شده‌اند. رمان سوم رولینگ بر خلاف دو رمان دیگر نه در لندن که در شهرهای مختلف انگلیس دنبال می‌شود. او پلاتی بی‌نقص آفریده، شخصیت‌ها به نسبت باورپذیرند و هیجان تعقیب و گریز هم چاشنی کار شده است اما همچنان بهترین رمان مجموعه‌اش همان بامبیکس موری است. حدس زدن قاتل خیلی راحت نیست اما نشدنی هم نیست و خواننده‌ی حرفه‌ای از میانه‌های رمان می‌تواند با حذف مظنونان ضعیف‌تر گمانه‌هایش را به یکی دو نفر محدود کند اما چیزی که مخاطب را به خواندن ادامه‌ی کار ترغیب می‌کند این است که بفهمد رولینگ چطور می‌خواهد همه‌ی این سرنخ‌ها را به شکل منطقی به هم وصل کند چیزی که رولینگ نهایتا خوب از پسش برآمده.
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر…
شخصیت من چیزیه که من هستم…
اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی…
پاسخ
 سپاس شده توسط .Yasaman. ، M!NA
#3
ای کاش مختصر مفیدتربود
resim
قهقهه بزن، بگذار صدای خنده هایت گوش فلک را کر کند.! 1 25
پاسخ
 سپاس شده توسط Lestrade
#4
من تازه میخواستم درمورد سریالش هم صحبت کنم 2

بازم ممنون از انتقادتون 3
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر…
شخصیت من چیزیه که من هستم…
اما برخورد من بستگی داره به اینکه تو چی باشی…
پاسخ
#5
در مورد فیلمش هم بگید
 ولی مثلا ب جای اینکه سه تا مطلب رو توی ی پست بزارید هر مطلب رو توی ی پست بزارید
خواهش میکنم1
resim
قهقهه بزن، بگذار صدای خنده هایت گوش فلک را کر کند.! 1 25
پاسخ
 سپاس شده توسط Lestrade




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد