سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

کارخانه رویا سازی:)
#1
به به... دهکده بیکر هم که راه افتاده! 
اسم این بخش دهکده رو میزارم کارخانه رویاسازی!شاید کتاب خطای ستارگان بخت ما رو خونده باشید یا فیلمش رو دیده باشید،آگوستوس واترز(یکی از شخصیت های اصلی) یک دیالوگ معروف داره که میگه: دنیا کارخانه برآورده کردن آرزوها نیست... یک زمانی خود من هم با این جمله موافق بودم،الان هم نمیتونم بگم کاملا مخالفم ولی خب.. من فکر میکنم درسته که دنیا یه کارخونه برای برآورده کردن آرزوهای ما نیست  اما یه زمین بزرگه که هرکدوم از ما میتونه روی اون کارخونه کوچیک رویاسازی خودش رو بسازه و برای ساخت رویاهای خودش تلاش کنه.. 
اینجا قراره چیکار کنم؟یا شاید بهتر باشه بگم، چیکار کنیم؟
قراره هرکدوم از ما هر فرد موفقی رو میشناسه که دنبال رویاها و آرزوهای خودش رفته رو اینجا معرفی کنیم تا با تجربیات و افکار اون ها آشنا بشیم و ازشون برای ساختن راه و اهداف خودمون کمک بگیریم. 
معرفی کتاب و مقاله های خوب در این زمینه هم خواهیم داشت. 
کسایی که دوست دارن میتونن اینجا از اهداف و رویاهای خودشون بگن و یا کسایی که فکر میکنن تو شناخت مسیر و هدفشون سردرگم هستن میتونن اینجا عنوان کنن تا بقیه اعضا کمکشون کنن..

مورد آخر:فقط اینکه بنده کنکوری هستم و درحال تلاش برای ساخت کارخانه رویاسازی خودم:] حیفم می اومد که الان و امروز و تا حس زدن این تاپیک و معرفی افراد زیر از سرم نپریده نیام انجمن و این تاپیک رو ایجاد نکنم.. ولی خب احتمالا نتونم تا بعد کنکورم فعال باشم و بیام به تاپیک سر بزنم،اعضای عزیزی که برای این تاپیک مطالب مفیدی دارن لطفا تاپیک رو سر پا نگه دارن1 با تشکر1

مهم ترین سایتی که به خودم توی شفاف تر شدن افکار و مسیرم کمک کرد وب سایت آقای امین آرامش هستش(اینم لینکش:http://aminaramesh.ir)
این سایت یک بخشی داره به نام کار نکن که بنظر من خیلی  جذاب و خوندنی هستش..من یک بخش هایی از سری کارنکن ها رو اینجا میزارم،شما اگر علاقه مند بودین به سایت سربزنید و بخش های دیگه کارنکن و سایر بخش ها رو بخونید.

معرفی کارنکن
اغلب مردم به دنبال علاقه شان در کسب و کار نمی روند. همه با مفهوم تعادل بین کار و زندگی آشناییم و این یعنی عمق فاجعه.
تعادل بین کار و زندگی تنها وقتی معنا پیدا میکند که شما با کارتان زندگی نکنید. از صبح تا عصر برای کسب دو لقمه نان حلال! کارهایی را که دوست ندارید انجام دهید تا در ادامه روز زندگی کنید.
اگر از عامه مردم بپرسی، دلیل وجود این پدیده را ضعف ساختارهای مملکتی می دانند و اینکه “چاره ای غیرِ این نیست.”
اما به گمان من، حتی اگر عوامل بیرونی نقش داشته باشند، نقش های پررنگ تری هم در این بازی وجود دارد. از جمله ریسک گریزی ما ایرانیها. (حالا اینکه چه شده که ما ریسک نمی پذیریم بحث جدایی می طلبد.)
اینکه کاری را میخواهیم که هم پرپول باشد و هم جایگاه اجتماعی خوبی داشته باشد  و هم تضمین شده باشد و هم زود جواب بدهد (اگر جلویمان را نگیرند، نوشابه اضافه و چیزهای بیشتری هم خواهیم خواست!). در واقعیت جمع بین این پارامترها اتفاق نخواهد افتاد.
خروجی این نوع نگاه هم همین هست که امروز داریم: آدمهایی که همه دنبال کنکورند و مدرک و دکترا  (البته امروز این واقعیت ثابت شده که مدارک دانشگاهی به پول نمیرسد و علیرغم شفاف بودن آن، عجیب این است که هنوز این پیام به مغز خیلی از افراد نرسیده و نتیجه اش را هم خدا بخیر کند).
خوبترهایشان هم میروند پزشک شوند. پزشک بدون علاقه که صرفا سالهای زیادی را می گذارد تا به مطب پرپول برسد و علاقه ای هم به کارش ندارد فکر نکنم اتفاق خوبی برای جامعه باشد، تازه با فرض وجود مطب پرپول با افزایش تعداد پزشکان در سالهای بعد. 
فواید اینکه فرد بر اساس علاقه اش کار کند کم نیست. به نظر میرسد اگر فردی چنین باشد، احتمال ارزش آفرینی اش بیشتر خواهد بود، رضایت شخصی بیشتری هم خواهد داشت و احتمال اینکه این آدم تنش اجتماعی ایجاد کند کم است. این یعنی هم خوش به حال خودش و هم خوش به حال اجتماع، البته:
  • این مسیر تضمین شده نیست و هیچ کس نمی تواند بگوید اگر شما به دنبال علاقه ات بروی و مثلا بخواهی آشپز خوبی شود، حتما به درآمد خوبی خواهی رسید. البته تحقیقات نشان داده که احتمال این امر بسیار بالاست و چون شما به کارت علاقه داری، احتمال خلاق بودنت هم بسیار بیشتر است که این خودش نوید آینده خوبی میدهد.

  • کمتر کاری است که علاوه بر پایدار بودن، در کوتاه مدت به نتیجه رسیده باشد. این یعنی شما در کوتاه مدت مجبورید رنج زیادی را تحمل کنید.
البته به نظرم بدلِ این گزینه (یعنی به دنبال علاقه نرفتن)، بهتر از آن نیست، چه آنکه انجام اموری که به آن علاقه نداری برای گذران عمر، صرفا زنده‌مانی است و نه زندگانی.
با توجه به اهمیت این موضوع از نگاه من، از این به بعد در وبلاگم، مطالبی با موضوع “کار نکن” خواهم داشت که در آن در مورد آدمهایی که این انتخاب را کرده اند، بیشتر خواهم نوشت. وجود این آدمها برای خود من الهام ‌بخش بوده و خیلی خوشحالم که زندگانی را انتخاب کرده اند و نه زنده‌مانی.

قسمت اول سری کارنکن ها راجع به دو دخترنجار هستش... این قسمت جزو جذاب ترین قسمت هاست توصیه میکنم حتما بخونید.

استودیو آن و دو دختر تحسین برانگیز
resim
اینکه دختر باشی و در جامعه ایران هم باشی و به خاطر علاقه و رویاهات بروی نجاری کنی، انصافا آفرین دارد، ندارد؟
ویدئوی زیر را حتما ببینید:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


این دو دختر فوق العاده، روزهای سختی را در دو سال گذشته پشت سر گذاشته اند تا استودیو آنشکل بگیرد، اما روزهای قشنگی هم در پیش دارند، حالا دفتری در چهارراه ولی عصر دارند و کلی سفارش و برنامه برای آینده، و از همه مهمتر حال خوب.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
البته یادمان نرود که دو سال زحمت کشیدند تا به اینجا برسند.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 بالای هر دونفرشان نیز کاملا مشهود است.


این قسمت در دی ۹۶ به متن اصلی اضافه شده است:
دختران نجار، یعنی نگین نصیری و شقایق جهانبانی، کارشان را توسعه داده‌اند. آن وقتی که این پست را نوشتم، تنها دو دختر نجار بودند. اما تلاش و پشتکارشان، فرصت‌های بسیار بیشتری را برایشان فراهم کرده است. نگین و شقایق اتفاقات خوبی را در این یک سال برای خودشان رقم زده‌اند.
آنها کافه حیاط شماره ۶۵ را راه انداختند و آنجا را هم به محیطی دلنشین و پرمخاطب تبدیل کردند. من هم قبلا مطلبی در همین مورد نوشته‌ام:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
حالا این روزها که کارهای کافه حیاط شماره ۶۵ به سروسامان رسیده، مجددا به کارگاه نجاری‌شان برگشته‌اند و مشغول خلقِ آثار زیبای هنری با چوب هستند.
من که میگویم نوش جانشان باد این همه رونق و خوشی و لذت از شغل.
نوش جانشان باد، وقتی تلاش کردند و یکجا ننشستند و غر نزدند که «کار نیست و مدرک داریم و کار نداریم و …»
تلاش کردند و با هم شرایط خوب شغلی را برای خودشان رقم زدند.
رفاقت نگین و شقایق حتما نقش زیادی در این موفقیت داشته. یکِ‌بعلاوه‌یکِ نگین و شقایق بیشتر از ۲ شده، شاید ۴، شاید ۷، یا بیشتر…
نگین نصیری متولد ۶۸ است و در دانشگاه تهران «مجسمه‌سازی» خوانده و شقایق جهانبانی متولد ۶۷ است و از دانشگاه الزهرا مدرک «طراحی پارچه» را گرفته است. تصور کنید اگر قرار بود آنها در قید همین رشتۀ دانشگاهی‌شان می‌ماندند چه میشد؟ آیا این همه خلق کردن و لذت بردن وجود داشت؟
انصافا داستان نگین و شقایق خیلی جذاب است. روزنامه‌ها هم به سراغ دختران نجار آمده‌اند، بخشی از حرفهای شقایق در مصاحبه با جام‌جم را بخوانید:
«من قبل از نجاری کارهای زیادی کرده بودم اما همیشه دوست داشتم کاری را انجام بدهم که آنقدر برایم عزیز و لذت‌بخش باشد که صبح زود به خاطر آن از خواب بیدار شوم. روزهای تعطیل با ذوق در مغازه را باز کنم. کار خودم باشد نه کس دیگری. چیزی که برای من جذاب است درست کردن و به وجود آوردن یک چیز جدید است. یک میز ساده که رنگ می‌شود خیلی ذوق می‌کنم که این را من ساخته‌ام. مال من است. کارگرها که برای جابه‌جایی‌اش می‌آیند قلبم می‌ایستد که خراب نشود، رنگش نپرد، این برای من خیلی لذت‌بخش است که دلواپس کارهایم باشم.»
مصاحبه کامل آنها با جام‌جم را از لینک زیر بخوانید:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آنها، چندوقت پیش برای علاقه‌مندان به آموزش‌های نجاری، کارگاهی هم برگزار کردند:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
آیا ما هم دنبال شغلی هستیم که به قول شقایق آنقدر برایمان عزیز و لذت‌بخش باشد که صبح زود به خاطر آن از خواب بیدار شویم و روزهای تعطیل با ذوق به سمت محل کارمان برویم؟
آیا حاضریم سختی‌های این مسیر را هم تحمل کنیم؟

اینم یکی دیگه:

resim
شایان شکرابی یک پزشک است. اما او راهی متفاوت از سایر پزشکان انتخاب کرده. شایان حالا پیانیست گروه موسیقی‌ای است که آلبومش پرفروش ترین آلبوم در سبک خودش (تلفیقی) است.
شایان در حال لذت بردن از مسیر است. دیگران هرچه میخواهند بگویند، او این روزها که “گروه دال” آلبوم گذر اردیبهشتش اینقدر خوب میفروشد و او و اعضای دیگر گروه، کنسرت برگزار میکنند دارد از لحظه لذت میبرد.
شایان میتوانست به خودش وعده لذتی را بدهد که با مدرک تخصص پزشکی‌اش بدست خواهد آورد. شاید دوران سخت دستیاری (رزیدنتی یا همان دانشجوی تخصص) و کشیکهای سختش را به هر انگیزه ای تحملمیکرد، اما چه چیزی بهای آن لحظاتی بود که او “کار کرده بود” نه “زندگی”؟
برای آشنایی بیشتر با شایان شکرابی حتما سری به صفحه اینستاگرام او بزنید.
شایان یک مصاحبۀ مفصل هم با خبرآنلاین دارد که خواندن آن خالی از لطف نیست.
آثار او را می‌توانید از سایت بیپ تونز به صورت آنلاین تهیه نمایید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

resim
این قسمت از سری دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 را هم به یک آدمِ اهل سفر اختصاص داده‌ام. شادی گنجی مدتهاست در سفر است. او اولین سفرش را در ۱۸ سالگی به یک مقصد ناشناخته انجام داده و تا به امروز جاهای زیادی از دنیا را دیده است. خواندن سفرنامه دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
 نقش زیادی در تصمیم شادی برای انتخاب این سبک از زندگی داشته. (اگر در مورد این دو برادرِ جهانگرد چیزی نمیدانید، پیشنهاد میکنم حتما جستجویی در موردشان بکنید، اگر هم در تهران هستید، میتوانید در مجموعه سعدآباد از موزه این دو برادر دیدن کنید)
خودِ شادی در مورد سالهای بعد از خواندن آن کتاب از برادران امیدوار میگوید:
“سالها از آن روز می گذرد و من جریان زندگی‌ام را با همه سختی‌هاش کج کرده‌ام به سمتی که می خواهم. به سمتی که حسرتی نماند وقتی تمام شد.”
آیا ما هم این توان را داریم که مسیر زندگی‌مان را به سمتی که میخواهیم کج کنیم تا حسرت نخوریم موقع پایانش؟
آیا جرات روبرو شدن با سختی‌هایِ این تغییر مسیر را داریم؟
اصلا آیا تا بحال به این فکر کرده‌ایم که خودِ ما از زندگی چه می‌خواهیم؟
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

resim
اگر پسر باشی و به آشپزی هم علاقه داشته باشی آیا واقعا این کار را به عنوان شغل حرفه ایت انتخاب می کنی؟
علی مروی یا همان فیل سرآشپز این کار را کرده و نشان داده که اگر واقعا کارت را با علاقه انجام دهی و کیفیت خوبی هم ارائه کنی، همیشه برایت موقعیتهای خوبی هست.
علی مروی حالا برای افزایش کیفیت کافی شاپها/رستورانها به آنها ملحق میشود تا از هنرش برای بهبود خدمات آنها استفاده کند.
 
[تصویر:  elephant-chef-2.png]
 
کلاس آموزش آشپزی هم میگذارد، میتواند با گرفتن تبلیغ در صفحه پرطرفدار اینستاگرامش هم کسب درآمد کند. رسانه ها و تلویزیون هم به سراغش آمده اند. این یعنی اگر بی خیال مرزهای خودساخته شوی و “خودت را زندگی کنی”، هم از کارت لذت خواهی برد و هم درآمد خوبی خواهی داشت…
 
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

خب.. از سری کارنکن ها این چهارتا رو به عنوان نمونه گذاشتم.. توصیه میکنم حتما حتما به این سایت سر بزنید و بقیه بخش ها رو هم بخونید..ضرر نمی کنید.
پاسخ
 سپاس شده توسط Rend ، Fawtimah ، Warrior ، hanasa-83 ، آرتا ، کارآگاه مرده
#2
نمونه یک جوان موفق و خودساخته
 احمدرضا فلسفی:فری استایلر موفق و مشهور ایرانی
resim
resim
این بخش رو از سایت روزنامه همشهری میذارم:

«مصدومیت»؛ همه چیز برایش از همین بدشانسی شروع شد، پایش آسیب دید و دیگر نتوانست در زمین فوتبال توپ بزند، اما امید و استعدادی كه داشت روی مصدومیتش خط كشید و راه او را تغییر داد تا در یك رشته دیگر، جزو بهترین‌ها شود. این ورزشكار جوان بعد از چند سال تمرین انفرادی، موفق شد جزو بهترین‌های رشته «فری استایل فوتبال» در جهان شود و حتی برای داوری به كشورهای دیگر هم دعوت شود، با ما همراه باشید تا از نزدیك با زندگی «احمدرضا فلسفی» آشنا شوید.

موسیقی شروع می‌شود، با ضرباهنگ موسیقی، در یك چشم برهم زدن توپ را از روی زمین به هوا پرتاب می‌كند، چند حركت نمایشی می‌زند و بعد دوباره توپ به هوا پرتاب می‌شود.
بازی تمام نشده است، پسر جوان بعد از یك پشتك، دوباره توپ را روی سرش قرار می‌دهد و این بار با یك حركت، خودش همراه با توپش، بین زمین و آسمان معلق می‌شوند.
همه‌ی این حركات طی چند ثانیه انجام می‌شود، تعادل و خلاقیتش در نحوه‌ی اجرای حركات نمایشی، رو دست ندارد. نام رشته‌ی جالبی كه این جوان دنبال می‌كند «فری استایل فوتبال» است و او را یك « فری استایلر» صدا می‌زنند.
خودش می‌گوید كسی كه فری استایلر فوتبال است باید بتواند به راحتی با ضرباهنگ موسیقی‌ای كه پخش می‌شود حركات نمایشی‌اش را همراه با توپ انجام دهد.
 این حركات نمایشی می‌تواند تركیبی از رشته پاركور و حركات آكروباتیك باشد یا برگرفته از رشته  ژیمناستیك و حركات نمایشی فوتبال.
سوژه‌ی این شماره‌ی همشهری سرنخ،جوانی به نام« احمدرضا فلسفی» است، كسی كه مدتهاست در این رشته‌ی جذاب فعالیت می‌كند و مقام‌های متعددی هم در این رشته به دست آورده است.
آقای فلسفی علاقه‌ی چندانی به مصاحبه ندارد، دلیلش را هم خیلی ساده و خودمانی می‌گوید: «مصاحبه‌های گوناگون و شهرت می‌تواند باعث غروری كاذب بشود ولی من نمی‌خواهم درگیر حاشیه باشم، برای همین تاكنون مصاحبه‌ای با نشریات ایرانی انجام نداده‌ام.»
احمدرضا متولد 69 است. مدرك كارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی معماری كامپیوتری گرفته است...


یه سر به صفحه اینستاگرام ایشون هم بزنید.. پست های جالبی دارن. لینکش:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

من خودم این پستشون رو خیلی دوست داشتم. 

resim

یه سایت دیگه هم معرفی کنم که مطالب خوبی داره:

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


از این سایت هم این معرفی کتاب رو میزارم:

خلاصه ای از کتاب انسان در جستجوی معنا :
در اين کتاب ، دکتر فرانکل تجربه اي را که منجر به کشف «لوگوتراپي» شد توضيح مي دهد. وي مدت زيادي در اردوگاه کار اجباري اسير بود که تنها وجود برهنه اش براي او باقي ماند و بس. پدر ، مادر، برادر و همسرش يا در اردوگاه ها جان سپردند و يا به کوره هاي آدم سوزي سپرده شدند. خواهرش تنها بازمانده اين خانواده بود که از اردوگاه هاي کار اجباري جان سالم بدر برد. او چگونه زندگي را قابل زيستن مي دانست؟ در حاليکه همه اموالش را از دست داده بود؛ همه ارزش هايش ناديده گرفته شده بود ؛ از گرسنگي و سرما و بي رحمي رنج مي برد و هر لحظه در انتظار مرگ بود. او به راستي چگونه زنده ماند؟ پيام چنين روانکاوي که خود با چنان شرايط خوفناکي روياروي بوده است، شنيدن دارد. اگر کسي بتواند به شرايط انساني ما عاقلانه و با دلسوزي بنگرد ؛ اين شخص بي ترديد بايد دکتر فرانکل باشد. واژه هايي که از دل دکتر فرانکل بر مي خيزد  ، بر دل مي نشيند. چون بر تجربه هاي بسيار ژرف استوار است. صادقانه و ژرف تر از آن است که انسان  کوچکترين رنگي از فريب در آن ببيند. پيامهاي او والاست و ارزنده و کارهايش به خاطر موقعيت کنوني او در دانشکده پزشکي دانشگاه وين ، و به علت آوازه کلينيک هاي «لوگوتراپي» که امروزه در بسياري از سرزمين ها با الگو برداري از پلي کلينيک شناخته شده ي عصب شناسي او در وين آغاز به کار مي کند، شهرت جهاني دارد.
انسان نمي تواند نظريه و شيوه کار ويکتور فرانکل را با کار زيگموند فرويد سنجش و مقايسه نکند. چه، هر دو پزشک در آغاز به طبيعت و درمان «روان نژنديها» توجه داشتند. فرويد ريشه ي اين «اختلال هاي » پريشان کننده را در « اضطرابي» مي يابد که در اثر «انگيزه هاي» «تعارضي» و «نا آگاه» به وجود آمده است. اما فرانکل «نوروزها»را بر چند نوع مي داند و برخي از آنها را (روان نژندي نئوژنيک) ، نتيجه ناتواني بيمار در پيدا کردن معنا و مسئوليتي در زندگي خويش مي داند. فرويد بر «ناکامي» در زندگي جنسي تاکيد دارد، اما فرانکل بر «ناکامي» در «معنا خواهي» . امروزه در اروپا روان شناسان و روان پزشکان آشکارا از فرويد روي برگردانده و به «هستي درماني» روي آورده اند که مکتب «لوگوتراپي» يکي از آنهاست.يکي از ويژگي هاي ديد گنجاي فرانکل اين است که هرگز فرويد را رد نمي کند ، بلکه روش خود را بر آنچه او انجام داده است بنا مي نهد. او حتي با ساير شکل هاي «هستي درماني» نيز سر ستيز ندارد، بلکه به آنان خوشامد گفته و از در خويشي در مي آيد.
داستان اين کتاب گر چه کوتاه است، ولي بسيار هنرمندانه و گيراست. دکتر فرانکل در جايي از داستان، فلسفه «لوگوتراپي» خود را به خواننده مي شناساند، او آن را چنان ملايم به داستان پيوند مي دهد که خواننده تنها پس از به پايان رسانده کتاب به ژرفاي نوشته او پي مي برد و مي بيند که ديگر اين بخش از کتاب دنباله داستان سبعيت  اردوگاه هاي کار اجباري نيست.
خواننده از همين زندگي نامه دردناک بسياري چيزها مي آموزد. خواننده فرا مي گيرد، که انسان هنگامي که به ناگهان احساس مي کند که « چيزي براي از دست دادن به جز بدن مسخره شده ي برهنه اش ندارد، چه مي کند.» با توصيفي که فرانکل از آميخته «هيجان» و « بي احساسي» به ما مي دهد، روح انسان تسخير مي شود، نخستين چيزي که به نجات انسان مي آيد، کنجکاوي سرد جدا مانده اي است که انسان را متوجه سرنوشت خود مي کند. پس از آن به کار بستن شگردهايي براي حفظ باقيمانده زندگي، با آنکه شانس زنده ماندن بسيار ناچيزست. گرسنگي ، تحقير، ترس و خشم ژرف ناشي از بي دادگري را هاله هايي از افراد محبوب و مورد علاقه ، مذهب ، شوخ طبعي و حتي زيبايي هاي آرام بخش طبيعت مانند يک درخت يا غروب آفتاب قابل تحمل مي کند.
گمان مبريد که اين لحظه ها ي آرامش بخش ميل به ادامه زندگي را در زنداني بر مي انگيزد. آنها در صورتي مفيد خواهند بود که بتوانند زنداني را ياري دهند معنايي براي رنج بيهوده خود بيابد. و در اينجاست که ما با هسته مرکزي اگزيستانسياليسم روياروي مي شويم که اگر زندگي کردن رنج بردن است ؛ براي زنده ماندن بايد ناگزير معنايي در رنج بردن يافت. اگر اصلا زندگي خود هدفي داشته باشد، رنج و ميرندگي نيز معنا خواهد داشت. اما هيچ کس نمي تواند اين معنا را براي ديگري بيابد. هر کس بايد معناي زندگي خود را ، خود جستجو کند و مسئوليت آنرا نيز پذيرا باشد. اگر موفق شود، با وجود همه تحقيرها و تحميق ها به زندگي ادامه مي دهد. فرانکل که به نيچه علاقه مند است به اين گفته اش نيز ايمان ، دارد، «کسي که چرايي زندگي را يافته، با هر چگونه اي خواهد ساخت.»
در اردوگاه کار اجباري هر حادثه اي موجب اين مي شود، که زنداني کنترل خود را از دست بدهد. همه هدفهاي عادي زندگي از او گرفته مي شود. تنها چيزي که برايش باقي مي ماند «واپسين آزادي هاي بشري است.» آزادي در گزينش شيوه انديشه و برخورد با يک سري حوادث اين آزادي نهايي که هم بوسيله رواقيونشناخته شده است و هم هستي گرايان نوين ، در داستان فرانکل داراي اهميت درخشاني است. زنداني يان مردمي معمولي بودند ، اما دست کم شماري از آنان ثابت کردند که « ارزش رنج هايشان را دارند و با اين کار شايستگي بشر را در برخاستن عليه سرنوشت خود به ثبوت رساندند.»
البته نويسنده اين کتاب به عنوان يک «روان درمانگر» مي خواهد پي ببرد چگونه مي توان به انسان کمک کرد تا به اين شايستگي برجسته بشري دست يابد. چگونه مي توان در بيمار اين حس را برانگيخت که به خاطر چيزي مسئول زندگي است ، هر چند که در بدترين شرايط قرار گرفته باشد؟ فرانکل نمونه تکان دهنده اي از يک جلسه «گروه درماني» که با زندانيان ديگر داشت به ما ارائه مي دهد.
 

این سه تا عکس از گالری همین سایت هم خودم دوست داشتم گفتم اینجا بزارم. 
resim

resim

resim

این پیج اینستاگرامی(یک حس خوب )هم ویدیوهای خیلی خوبی میزاره..یعنی برای اونایی که انگیزه هاشون ته کشیده و نیازدارن دوباره انرژی و امید بهشون تزریق بشه عالیه. لینکش:
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

کلیپ هاشون تو نماشا هم هست:
مثلا این یکی
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ
 سپاس شده توسط Fawtimah ، Warrior ، آرتا ، کارآگاه مرده
#3
خب... آخییش 13 ..راحت شدم... 
احساس میکردم آدم نامردی ام که این پیج ها و افراد رو خودم شناختم ولی معرفیشون نکردم! امیدوارم برای شما هم مفید و موثر باشن...
پاسخ
 سپاس شده توسط Fawtimah ، Warrior ، آرتا
#4
(2018/12/07، 07:17 AM)شرل نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خب... آخییش 13 ..راحت شدم... 
احساس میکردم آدم نامردی ام که این پیج ها و افراد رو خودم شناختم ولی معرفیشون نکردم! امیدوارم برای شما هم مفید و موثر باشن...

أحسنت به این همه مهربونی و صداقت! أحسنت 41 41 41
همه میمیرن.
این تنها کاریه که بشر به خوبی از پسش برمیاد!
متعجبم چرا هنوزم مرگ آدما رو قافلگیر میکنه...
پاسخ
#5
" علی میرصادقی " یک مشاور فوق موفقه کنکور و درسیه البته فقط حوضه ی کاریش مشاور درسی نیست و توی هر زمینه ای (موسیقی , کسب و کار و...) مشاوره ی حرفه ای میده کتاب های انگیزشی که نوشته تو دنیا پر فروش ترین شده و آدم فوق العاده بی حاشیه ایه یعنی شما اگر پیگیر نباشید خیلی احتمالش کمه که این آدم بشناسید. 

صفحه ی اینستاش : دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


حقیقتش اینه که من کلا به مشاوره و همایش تحصیلی اعتقاد ندارم گذشته از حرف های تکراری که همشون میزنند ولی این داستانش فرق میکنه یکبار امسال نزدیک ما همایش داشت بلیطاش هم احتمالا گرون بود (یک فقره cd که به ما دادن 20000تومن بود) ولی مدرسه هزینه رو تقبل کرد توی تبلیغاتی که به ما داده بودن هم خیلی قیافش خفن افتاده بود و این شد که من به شیوه ی مفت باشه کوفت باشه توی همایش شرکت کردم . حرف هایی که میزد هم به درد بخور بود و هم تکراری نبود . مشخصا خودش یک ادم حرفه ای بود

مثلا می گفت : شما نباید همه جای کتاب درسیتون رو بخونید باید قسمت های مهم متن رو مشخص کنید یک جمله هست از خودم مغزتون میگه حذفش میکنی یا حذفش کنم ؟ تو احمقی همشو میخونی من که احمق نیستم و بعد میزنه قسمت های مهم رو حذف میکنه

"علی میرصادقی، او یکی از فعال‌ترین اعضای انجمن مشاوره جهان (sec) در سال ۲۰۱۴ انتخاب شد. کتاب نقطه، سر خط... وی مقام دوم کتاب جهانی در حوزه نوجوانان و جوانان در سال ۲۰۱۳ را کسب کرد."

البته شنیدم تنها عضو ایرانی این انجمنه
انصافا احساس میکنم تنها دفعه ای بود که یک مشاور حرفاش ارزش شنیدن داشت
resim


resim
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط آرتا ، hanasa-83




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد