سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

قدیمی ترین کلیشه هایمان در لباسی جدید
#1
سلام 4
خیلی داستان ها هستن که خیلی زیبان اما کلیشه ای اند،بعضی هاشون حتی هنوز بعد بارها هم خوندن تنمونو مور مور میکننو احساساتمونو جریحه دار!اگه داستان کوتاه یا بلندی دارید که حس میکنید شاید کلیشه ای باشه اما قشنگ میتونید تو این تاپیک بفرستید و مطمئن باشید جاشون امنه 4 لطفا اسپم ندید و اگر از چیزی خوشتون اومد با سپاس و اعتبار عکس العمل نشون بدید 20
خودم اولیشو مینویسم 16
*******
بچه تر که بودم تنهاتر بودم.من بودم،مامان و بابای مشغول و بی حوصله ام و یک دنیا بزرگ که باید باهاش کم کم کنار میومدم؛البته اسما کم کم، همه ی آدمها خوب میدونن بدترین حس روزیه که یهویی همه واقعیتای زندگی رو سرت خراب میشن و مطمئنا واسه همه مردم توی یک روز اتفاق میوفته،اما من هنوز بهش نرسیده بودم.یه عروسک پلنگ صورتی داشتم، هم قد خودم!خیلی دوسش داشتم.هروز باهم میرفیتم تو حیاط و بازی میکردیم.اونموقع ها تازه تو ایران برج های بلند مد و شده بود و بابای منم که عاشق تجملات،یکیرو که بتونه از پسش بربیادو اجاره کرده بود.همیشه تزش اینه که یه خونه بزرگ اجاره ای خیلی بهتر از یه خونه کوچیکِ که مال خودت باشه.نمیدونم خونمون اونموقع چند طبقه بود و حتی کجای ایران بود اما یروز که من تو حیاط بودم یه دختره از همین طبقه ها سروکلش پیدا شد.من از بچگیم منزوی،ترسو و خیلی خجالتی بودم.پس اصلا به رو خودم نیوردم که متوجه شدم یه دختر کوچولو با چشمای درشت و موهای بلند خرگوشی بافته شده اومده توی حیاط.اما انگاری اون فقط به خاطر من اونجا بود.عجیب بود که انقدر راحت سر صحبت رو باز کرد و عجیب تر اینکه من خیلی راحت با این موضوع برخورد کردم و جوابشو دادم و یجورایی باهم دوست شدیم!وقتی فهمیدم دختر همسایس که وقتی مامانم از پنجره صدام کرد گفت باباش صداش کرده و باید بره،وگرنه از خودش حرف نمیزد.همه چیز عالی تر از عالی پیش میرفت،فک میکردم عین مامانم شدم،اخه اون همه همسایه هارو میشناخت و باهاشون حرف میزد.خب تاوقتی که به مامانم گفتم دوست پیدا کردم و همسایمونه و هروز باهم بازی میکنیم ولی مامانم بهم گفت؛ما تنهای خانواده ای هستیم که دختر زیر 20 سال داره.
resim
پاسخ
#2
راستش نفهمیدم ... منظورت از کلیشه ای چیه ؟
پاسخ
#3
تکراری 4
resim
پاسخ
#4
(2018/09/16، 01:40 PM)Safoura نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
تکراری 4

ولی داستانی که نوشتی جدید بود 21
پاسخ
 سپاس شده توسط Safoura
#5
فک کنم بارز ترینش همین شرلوک هلمزه
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Safoura
#6
(2018/09/16، 01:49 PM)Naromi نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2018/09/16، 01:40 PM)Safoura نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
تکراری 4

ولی داستانی که نوشتی جدید بود 21
اره ولی موضوعیه که خیلیا راجبش نوشتن ویجورایی برامون کلیشه ای شده 4
(2018/09/16، 07:21 PM)کارآگاه مرده نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
فک کنم بارز ترینش همین شرلوک هلمزه

دقیـــقا
resim
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد