سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

مرگ مرموز شیرینی پزَِِ کوچه ی ۱۸
#1
Star 
سلام دوستااان  1
یه داستان جنایی دارم مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد و البته کمکم کنید برای ادامش 3

فصل اول
(کی ؟ کجا؟)

سرو و صدای زیادی توی کوچه ی ۱۸ خیابان اصلی به گوش میرسید . هرکی برای دیدن ماجرا سرک میکشید و سعی میکرد جلویش را هل بدهد و اندکی بیشتر ببیند. پلیس ها دور مغازه ی شیرینی فروشی معروف محل رو نوار زرد کشیده بودند و بدون توجه به سوالات بی پایان مردم در مورد ماجرا،مانع ورود انها و بهم زدن صحنه ی جرم میشدن.
خبرنگار ها و عکاس ها که تازه رسیده بودند با هیجان بالا از مغازه و پلیس ها عکس میگرفتند که با دخالت افسر پلیس کارشان را متوقف کردند. افسر مربوطه این پرونده اقای جمشیدی مردی کم حرف با صدا و نگاهی نافذ بود و در کارش خیلی جدی به نظر میرسید . مردی بود ۵۰ ساله با موهای جوگندمی و بدنی کشیده و شق و رق. به تازگی از دایره ی مواد مخدر خارج و به دایره ی جنایی وارد شده بود و از هرکسی که درباره ی خروجش از دایره مواد مخدر میپرسید به سردی رفتار میکرد. ظاهرا به کارش علاقه نداشت اما با جدیت ان را دنبال میکرد. 
در میان سرو صدای مردم و خبرنگار ها ناگهان صدایی شنیده شده
+ببخشید ببخشید برید کنار من کارگاهم.... بله بله ... نه نه دروغ نمیگم ... نگاه کن این کارتمه... اااا خانم هل نده دیگه .... بعلهههه میگم کاراگاهم باورت نمیشه که نمیشه اقااا  22 برو ان ور بزار باد بیاد.... اهههههه . قاسمی بیا اینجا راهو برام باز کنم بینممم
قاسمی سرباز صفر کیلومتر که ۲۸ ماه خدمت داشت و تازه ۷ ماهش مونده بود آمد جلو و نوار رو بالا زد و گفت:خانم این جا چرا تشریف اوردید؟؟؟اقای مالکی رفت خانم الان سرگرد جمشیدی مسئول پرونده اس و اصلا هم اهل سازش نیست...
+بیا برو اون ور قاسمی ... میگم برات ۲ ماه دیگه هم بزنن هااا... بیا برو مزاحم نشو
گوینده که خانمی ۲۴ ساله و جسور به نظر میرسید و کت مشکی بلندی پوشیده بود از کنار پلیس ها رد شد و خودشو به صحنه ی جرم رساند. با دقت به محل حادثه نگاه کرد و توی دفترچه اش تند تند نت برمیداشت.
_ سرکار خانم کی باشن
+امهمم اهمممم ... خانم حکیمی هستم کارگاه بخش جنایی از آشنایی تون خوشبختم اقای جمشیدی
_کسی به من در باره ی شما...
+بعله من آزاد کار میکنم.
_پس بیرون.
+ببخشید متوجه نشدم ... اگه با وجود من مشکلی دارید شماره ی دفتر مرکزی رو بگیرید بفرما(با سرعت تلفن را گرفت و با صدای بلند‌گفت:حکیمی ام . نگفتی من میام محل جرم؟؟؟ بیا بگو پس وگرنه به اون نقشه عه... باشه بیا بگو... تلفن را به سرگرد جمشیدی می دهد. )
_ سلام باشه پس... مشکلی نیس....تلفن را پس میدهد .. دست به چیزی نزنید...
+ 1  حتمااااا
دختر با سرعت نگاه اجمالی می اندازد و با خودروی پلیس به پاسگاه شماره ی ۱۱۴ محل میرود.  راستی یادم رفت قهرمان این داستان(البته اصرار داره از این لقب قهرمان خوشش نمیاد و ترجیح میده قهرمان نابغه صداش کنن 22 ) معرفی نکردم : آذین حکیمی ۲۴ ساله و فرغ التحصیل شیمی آلی و قبلا بیکار اما الان عضو نخودی دایره جنایی به صورت افتخاری و صد البته مجانی  22 )
ادامه دارد...
resimانسان زمانی که دیگر آرزو نمی کند ،پیر شده است...
پاسخ
 سپاس شده توسط Warrior ، .Yasaman. ، Naromi ، Safoura ، Ice girl ، Rend
#2
همه چی عالیه ... من چقد خوشبختم ... ادامه بده
من اول فک کردم خارجیه داستانت 21 عالی نوشتی
پاسخ
 سپاس شده توسط Fawtimah
#3
(2018/09/16، 12:34 PM)Naromi نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
همه چی عالیه ... من چقد خوشبختم ... ادامه بده
من اول فک کردم خارجیه داستانت 21 عالی نوشتی

مررررررسیبی نارومی عزیززززززم 8
همیشه منو امیدوار و مشتاق ادامه دادن میکنی تو 3 1 4
resimانسان زمانی که دیگر آرزو نمی کند ،پیر شده است...
پاسخ
#4
(2018/09/16، 12:36 PM)Fawtimah نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
(2018/09/16، 12:34 PM)Naromi نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
همه چی عالیه ... من چقد خوشبختم ... ادامه بده
من اول فک کردم خارجیه داستانت 21 عالی نوشتی

مررررررسیبی نارومی عزیززززززم 8
همیشه منو امیدوار و مشتاق ادامه دادن میکنی تو 3 1 4

9 من تحمل این حد از تعریفو ندارم خدایی  9  ♡
پاسخ
#5
آذین به سرعت پشت یکی از ماشین های جذاب پلیس (خودش همیشه میگه که از بچگی ارزو داشته که پشت ماشین پلیس بشینه حتی شده به قیمت مجرم بودن 22 )پرید و کنار قاسمی سرباز بخت برگشته ۲۲ ساله و با ظاهری خنگ اما عمیقا جذاب نشست شاید هرکس دیگری با این ظاهر بود مردم خیلی به او اهمیت میدادن ولی برای قاسمی ما با ظاهر کمی کم آی کیو پایین طور نبود. قاسمی گفت: خانم ... سرگرد جمشیدی اصلا مثل سروان ملکی نیستاااا. ایشون دستتون رو باز میزاشت ولی....
+اینا رو ول کن میرزا قاسمی ... بم بگو چی فهمیدی از ماجرا؟؟
_خانم این طور که فهمیدم مردی ۶۸ ساله و متاهل بوده و ۳ تا بچه داشته . هیچ سابقه ی کیفری نداشته و ۳۰ سال تو محل شیرینی فروشی شکر ریز رو میچرخونده. شب پیش شاگرداش درو قفل کردند و رفتند وهمه گی رفتند و مقتول نیز ساعت ۱۰ مغازه رو ترک کرده ولی قتل ساعت ۴ صبح رخ داده....
+پزشک برای چی حدس زد که قتل بوده؟؟
_خانم هیچ آلت  قتلی پیدا نشده ولی تمام اعماو احشا مقتول با خون روی زمین  ریخته انگار دست بندازی و شکمتو با دست پاره کنی ...کی میتونه این کارو کنه؟؟
+امممم  ... خب بیشتر بگو
-خب میگن مرد خوش نامی بوده و همه باهاش جور بودند صب که شاگرداش درو باز میکنند و جنازه رو میبیند شوکه میشند چون نمیدونستند آقا کی برگشته مغازه و....
+گفتی هیچ چاقو و  کاردی چیزی نبوده.؟؟ خب ممکنه قاتل با خودش چاقو رو برده باشه..
_خانمم باز به حرفای من گوش ندادی؟؟ گفتم انگار با دست شکمشو پاره کرده...
+با دست؟؟ قاسمی اینو دیگه به من نگو ... در چی؟؟ روی در اثر به زور وارد شدن نیست؟؟
_نه خانم ..مقتول انگار خودش درو باز کرده.. کلید خود مقتول هنوز روی دره یعنی خودش درو باز کرده
+اممممم...  طرف آشنا بوده  و با دست شکم طرفو پاره کرده!!!میرزا قاسمی از مقتول عکس داری؟؟
_دارم خانم ولی اجازه ندارم...
+بده ببینم بچه جان ... یادت رفته من کیم؟؟(گزارش را میقاپد)
_خانم برا من شر میشه بدید اون جا بهتون میدم... دلیل نمیشه چون نامزد رئیس پاسگاه اید و از همه آتو دارید هر کاری بکنید...
+باز تو پروو شدی میرزا؟؟!!!  من کی از مقامم سو استفاده کردم ها..؟؟ یکیشو نام ببر بدو(چشم غره ای میرود)
_ هیچ خانم اصلا من اشتباه کردم بفرما فقط اقای جمشیدی نفهمه ...
________________________
در پاسگاه
سرهنگ  ملکی رئیس پلیس پاسگاه و خواستگار طولانی مدت و ناکام آذین مردی ۳۰ ساله و خوش قد و بالا و با هیبتی نظامی و شق و رق به مظنونین حادثه ی قتل شیرینی فروش که همه شاگردان مغازه بودند نگاه میکرد.
+خب کی سر کارگر مغازه بوده؟؟
_من (مردی کوتاه و ۶۰ ساله و سر و ریش سفید)
+خب اقا تعریف کنید اون شب چی شد؟؟
_جناب سرهنگ طبق معمول آقا ساعت ۹ خدافظی کرد و رفت و من ساعت ۱۲ همه رو بیرون کردم و درو قفل کردم.
جز من و اقا هیچ کس کلید ۵ تا قفل رو نداره و قفل اخر هم رمز داره و هیچ کس جز من و اقا نمیدونست رمز چیه(اشک چشامو با دستمالی که از تو جیبش در میاره پاک میکنه) من و اقا ۳۰ ساله داریم کار میکنیم باهم واقعا نمیدونم چرا این اتفاق...(هق هقش بلند می شود...)
_مچکرم از همکاریتون . خب به من یگید مقتول این اواخر رفتار مشکوک نداشت؟؟
+راستش ایشون خیلی دیگه تشریف نمی اوردند مغازه و ما نمیدیدیمشون پس نمیدونیم رفتارشون تغیر کرده یا نه  ولی چن بار سر تحویل بعضی سفارش ها بد قلقی کردن ولی بعدش اروم شدن که چیز خاصی نیست.
_خب ممنون تا اطلاع ثانوی هیچ کدومتون از شهر خارج نشید و در دسترس باشید.
شاگردان که مجموعا ۵ نفر و سرکارگر از اتاق خارج شدند.
اذین ک با دقت نت بر میداشت و قاسمی که چایی به دست وارد شد سرهنگ ملکی گفت :  اینم از این . از هیچ کدوم مدرکی نداریم و همشون زیر ۱۸ سالند به جز سر کارگر و همشون به شدت ناراحت اند و بیگناه به نظر میان.
در ضمن در یه قفل رمز دار داشته که ۸ حرفه و باز کردنش کار حضرت فیل و سرکارگر دوستی قدیمی با مقتول داشته و حتی به فرض قاتل بودن اون طوری نمیتونسته طرفو بکشه... ممکنه کلیدو به کسی داده باشه یا یه نمونه ازش کپی گرفته باشه ... ولی به هر حال مدرکی برای دستگیریش نداریم.
+اینایی که میگی فعلا مهم نیست . مهم نوع قتله. ببین من عکس جسد رو دیدم مقتول با دست های خودش معده رو شکافته!!!میدونی یعنی چی ؟؟ یعنی از درد این کارو کرده . قاسمی اصرار داره یه نفر اونو کشته ولی من دست هاشو دیدم از پاره کردن شکمش دستاش زخمی و خونی شده بود.
قاسمی: اخه خانم کی میتونه خودشو اون طوری سلاخی کنه؟؟؟
+جواب پزشک قانونی هم دیدم قاسمی خودش با دست پاره کرده 
سرهنگ ملکی که تا الان در فکر فرو رفته بود گفت:خب منظورت چیه؟ 
+یعنی یا قتلی نبوده و مقتول خودش خودکشی کرده و یا.... یه نفر مجبورش کرده این کارو بکنه... راستی میشه به من مجوز بدی روی جسد ازمایش هایی بکنم؟؟
سرهنگ ملکی با شک نگاهی به اذین انداخت و گفت راستش نمیتونم چون تو پزشک نیستی...
+ ولی تو میدی بهم مجوزو ؟نه؟!!
_خب اره چرا که نه .. توی این چن پرونده اخیر خیلی کمکمون کردی و این حقته... بفرما
اذین با خوشالی مجوز را میگیرد و یا صدای بلند میگوید:
عالیههههه پشیمون نمیشی سعید .. منظورم سرهنگ ملکی بود  4  قااااسمییی پیش به سوی پزشکی قانونی... یوهوووو



ادامه دارد
resimانسان زمانی که دیگر آرزو نمی کند ،پیر شده است...
پاسخ
 سپاس شده توسط Warrior ، .Yasaman. ، Ice girl
#6
افرین عزیزم  8 8  واقعا که نویسنده توانمندی هستی منکه خودم بیصبرانه منتظر ادامش هستم 1 1
جوکر : می دونی چرا از چاقو استفاده می کنم ؟
تفنگ ها خیلی سریعن ، با تفنگ نمی تونی اون حسه طرفت رو درک کنی …
آخه آدما تو لحظه آخر نشون میدن که واقعا کی هستن …
پاسخ
 سپاس شده توسط Fawtimah
#7
(2018/10/12، 11:32 PM)Ice girl نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
افرین عزیزم  8 8  واقعا که نویسنده توانمندی هستی منکه خودم بیصبرانه منتظر ادامش هستم 1 1

مرررسی عزیزدلمممم 11  :8
لطف داری بهم مهربونم ♡_♡
resimانسان زمانی که دیگر آرزو نمی کند ،پیر شده است...
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد