سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

نواده
#1
Video 
{روز-داخلی- کوچه}
سال 1386
حامد:هی پیمان وایسا؛وایسا دیگه،وایسا کجا میخوای دربری؟ یالا بیخیال دیگه
(پیمان به سمت انتهای کوچه میدود که ناگهان از بالای دیوار دونفر به پایین میپرند و راه را مسدود میکنند)
حامد: دیدی جایی نمیتونی بری. یالا دیگه ، مگه چی میشه اون پولی که تو جیب توعه بیاد تو جیب من ها؟؟؟؟ جیب منو تو نداره که دار؟؟؟
پیمان خب میدونی منم چو میدونم جیب منو تو نداره میخوام تو جیب من باشه خوبه؛ نه؟؟؟
حامد ببین پیمان اومدی نسازی الان یه ماه از مدرسه میگذره ولی تو هنوز پولتو ندادی خب میدونی وقتی اینجوط مواقع که بچه ها پول نمیدن چه اتفاقی میوفته. میدونی؟؟ نمیدونی؟؟ آره میدونی بچه ها گفتم که پیمان بچه عادی نیست باهوش تر از بقیس میدونه
پیمان: فقط همین راهو بگیرید و بر گردید اصلا دلم نمیخواد کسی آسیب ببینه 
حامد: نترس اگه اون پولو بدی هیچ آسیبی نمیبینی
پیمان : منظورم خودم نبودم
حامد:[باخشم] چی؟؟؟ بچه بگیریدش باید بهش یه درس حسابی بدیم
(تصویر دیوار را نشان میدهد و سپس صدای زدو خورد میآید پس از چند لحظه حامد و نوچه هایش با تمام سرعت از کوچه فرار میکنند.تصویر به داخل کوچه میرود به سمت پیمان که وسط کوچه پشتش به تصویر ایستاده)
پیمان :مطمئنا 170% شماها دارین با خودتون میگید بیخیال چرا الکی نتمو حروم کردم. سوال چرا این حرفو میزنید؟ جواب چون یه پسر7 ساله 3 تا پسر 10 ساله کتک زد اوه آره همه شماها یه مشت آدم بیشعور ضعیف کشید(یکم لحنش تنده ببخشید)
خب آره راستش منم زیاد به این قضیه فکر میکردم
{شب - داخلی- خانه}
پیمان:خیلی فکر میکردم اونقدر فکر میکردم که گاها سر درد های شدید میگرفتم خب وقتی 15 سالم بود اومدم که از پدرم دلیلش رو بپرسم و میدونید چی گفت حتما خندتون میگیره
(تصویر پیمان 15 ساله را نشان میدهد)
پیمان : بابا من چرا اینقدر قویم یعنی خیلی قویم
بابا: خب ببینم نمیدونم چطور بگم خب تو یکی از نوادگان رسم هستی
پیمان:اره الان دارین با خودتون میگید این چه چرتیه که این میگه اما باید بگم این چیزی جز راست نیست






مخم سوت کشید اینقدر نوشتم لطفا کمکم کنید 
کلیشه ها رو بهم بگید
اگه تیکه ای به نظرتو میرسه
مشکلاتم 
واقا ممنون میشم کمک کنید
و باید بگم این یه فیلم نامس(اگه تا حالا متوجه نشده بودی)

این چیزی جز دو سکانس کوتاه از متن نیست
که حسابا به اندازه یه ورق آ4 میشه حدودا یک دقیقه

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.







نتیجه با خودتون................................


پاسخ
 سپاس شده توسط جین مارپل
#2
ببین خیلی خوبه که فیلمنامه مینویسی ولی اصولا اول حالا چه فیلمنامه چه نمایشنامه شماره ی صحنه رو نویسن و صحنه رو توصیف میکنن بعد ببین کوچه رو باید مینوشتی خارجی محل های سر باز رو مینویسن خارجی سر بسته رو میگن داخلی. بعد باید یه مقداری خونه و موقعیت اشیا و اشخاص رو بهش اضافه میکردی بعد ((وقتی اینجور مواقع ))غلطه باید میگفتی ((در اینجور مواقع.)) واسه نقد کلی داستان هم باید کلشو بخونم که بگم اونو بعد از اینکه داستان رو تموم کردی میگم .بهتره هم لیست کاراکتر ها رو اول فیلمنامت بنویسی و یه توضیح مختصری راجع بهشون بدی . خوشحالم که فیلمنامه مینویسی و اگر هم یسری اشکالات هست نگران نباش 2 تا فیلمنامه بنویسی دستت راه میوفته کمتر اینجور چیزا پیش میاد. 
با ارزوی موفقیت و اینکه منتظر ادامش هستم  8
YOU CAN NOT STOP THE FUTURE

YOU CAN NOT BACK TO THE PAST.

THE ONLY WAY TO LEARN THE SECRET

IS TO PASS...
پاسخ
#3
خب راستش اون خارجی حواسم نبود فقط میخواستم سریع تر بنویسم
در ضمن من فیلم نامه زیاد نوشتم ولی در کل لحن همشون به شدت عامیانه انتخاب کرده بودم هیچکدومشونم تا آخر ننوشتم بخوام قشنگ بهت عدد بدم میشه حدود 57 تا پروژه نا تمام

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.







نتیجه با خودتون................................


پاسخ
 سپاس شده توسط جین مارپل
#4
جین مارپل نکات ریزی رو گفت
در کل خوبه منم چون از فیلمنامه اطلاعات ندارم فعلا
 اظهار نظر نمی‌کنم ادامه‌ش بده ببینیم چی می‌شه و بهتر بتونیم قضاوت کنیم. 4
resim
این منم وقتی قیمت دلار رو می‌بینم 21
پاسخ
#5
خب ببینم نمیدونم چطوری بگم اونوقت انقد راحت گفت ؟ 22
هی . کی میدونه ...؟
پاسخ
#6
همون دیگه شخصیتش به نوعی اوسکله 
اره
راستی امروز یه نفرو دیدم یکی از فیلمنامه نویس های گمنام مازندران و به این نتیجه رسیدم باید برم تو خط ویرایش های بزرگ
خیلی چیزا کم داره بهم گفت همین دوتا سکانس میتونه 4 سکانس یا حتی بیشتر هم بشه
پس سری بعد که پست میذارم دوباره از سکنس 1 شروع میشه و فک کنم چیز تمیز تری بشه

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.







نتیجه با خودتون................................


پاسخ
#7
خب اینم لیست شخصیت ها اصلی تا نیمه داستان(نمیدونی که داره به شدت بهم فشار میاد)
پیمان:شخصیت اصلی داستان یکی از نوادگان رستم که وارث قدرت و خرد رستم است ودر عین حال توانایی ترمیم رخم هایش را دارد.
بابا(آؤش):پدر پیمان که در داستان نقش راهنما را برای پیمان دارد
حامد:یکی از دشمان پیمان از از کودکی تا بحال بار ها سعی در نابود پیمان داشته
پژواک: نوه دیو سپید یک دورگه که دشمن اصلی پیمان است و تصمیم به نابودی ایران دارد.
سامدیس: نواده گرد آفرید که جرقه داستان است و نوعی مک گافین (انگیزه و هدف دهنده) داستان است و تا آخر داستان کسی از نسب او خبر ندارد
رستم: جد پیمان
دیو سپید: یه شخصیت خیالی داستان های شاهنامه- جد پژواک

باید بگم که تو انتخاب اسم ها بشدت وسواس بخرج دادم

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.







نتیجه با خودتون................................


پاسخ
 سپاس شده توسط جین مارپل
#8
(2018/08/16، 10:45 PM)I am sorry نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خب اینم لیست شخصیت ها اصلی تا نیمه داستان(نمیدونی که داره به شدت بهم فشار میاد)
پیمان:شخصیت اصلی داستان یکی از نوادگان رستم که وارث قدرت و خرد رستم است ودر عین حال توانایی ترمیم رخم هایش را دارد.
بابا(آؤش):پدر پیمان که در داستان نقش راهنما را برای پیمان دارد
حامد:یکی از دشمان پیمان از از کودکی تا بحال بار ها سعی در نابود پیمان داشته
پژواک: نوه دیو سپید یک دورگه که دشمن اصلی پیمان است و تصمیم به نابودی ایران دارد.
سامدیس: نواده گرد آفرید که جرقه داستان است و نوعی مک گافین (انگیزه و هدف دهنده) داستان است و تا آخر داستان کسی از نسب او خبر ندارد
رستم: جد پیمان
دیو سپید: یه شخصیت خیالی داستان های شاهنامه- جد پژواک

باید بگم که تو انتخاب اسم ها بشدت وسواس بخرج دادم
خیلی خوشم میاد که کاراکتر پردازی یک کار قوی باشه مثل کار شما و اینکه خیلی کنجکاوم که فیلمنامت رو بخونم چون هم  ژانر خوبی رو انتخاب کردی هم اینکه از اونجایی که راجب شاهنامست خب هممون یه آشنایی با شاهنامه داریم دیگه بنابراین راحت تر درکش میکنیم و اسم ها رو واقعا عالی انتخاب کردی قشنگ مشخصه که رو اسم ها دقت بخرج دادی. خیلی عالیه و کاملا منتظر ادامش هستم.
YOU CAN NOT STOP THE FUTURE

YOU CAN NOT BACK TO THE PAST.

THE ONLY WAY TO LEARN THE SECRET

IS TO PASS...
پاسخ
#9
خب اینم بازنویسی شده ی 1 دقیقه و 10 ثانیه اول

[روز-خارجی-کوچه ها]
تصویر از میان چندین کوچه با بافت قدیمی میگذرد و به کف یک کوچه میرسد چندین کودک از روی تصویر پریده و به سمت کوچه ای دیگر میدوند یک نفر با فاصله زیاد از همه جلو و دو نفر پشت سرش میدوند و یک نفر دیگر هم آرام راه می رود.
[روز-خارجی-بن بست]
نفر اول به انتهای کوچه میرسد راهش را بسته میابد بر میگردد.نفر آخر به آرامی میرسد و شروع میکند به حرف زدن
حامد:وقتی بهت میگم پولو بده به من یعنی پولو بده به من و وقتی میگم نمیتونی فرار کنی یعنی نمی تونی فرار کنی
وقتی میگم جیب تو جیب منه یعنی هر وقت دلم خواست میتونم پولم از یه جیب به جیب دیگه ببرم
پیمان: اتفاقا چون میدونم جیب منو تو یکیه میخوام پول تو این یکی جیب باشه
(تصویر میرود به سمت کودکی که انتهای کوچه ایستاده و کودک رو به تصویر میگوید)
پیمان:سلام خب داستان هنوز شروع نشده شما خودتو ناراحت نکن که چرا هیچی مثل تیزرش نیست
(حامد و دیگران تعجب میکنند و حامد کم کم عصبانی میشود)
حامد :داری مارو مصخره میکنی؟؟؟
پیمان : مصخره بودی
حامد:آخرین فرصته یا پولو میدی یا ........
پیمان:نمیخوام به کسی آسیبی برسه
حامد:منم همینو میگم
پیمان : پس همین راهو بگیرید و برید
حامد :  اگه پولو بدی مام میریم به تو هم آسیبی نمیرسه
پیمان : من منظورم خودم نبود
حامد: (با عصبانیت تمام) داری خونمو به جوش میاری
پیمان(رو به تصویر):شرمنده شما یه لحظه روتو بگیر اونور بخاطر یه سری مسائل مالی حقوقی نمیتونیم صحنه درگیری نشون بدیم
حامد:چرا داری چرت میگی؟دیگه داری شورشو در میاری
پیمان:نه شورشو تازه انداختم داره جا میوفته
تصویر از کوچه خارج میشود و دهانه کوچه را نشان میدهد
حامد: بچه ها بزنیدش
صدای زد و خورد از داخل کوچه می آید و سپس حامد و نوچه هایش با سرعت از کوچه فرار میکند.
[روز- ...... -تیتراژ]
پیمان(صدا روی تصویر): (با تغیر صدا) ای خدا چرا؟واقعا چرا؟ چرا من پول بلیط دادم ؟ واسه این! واسه این مضخرفات؟
(صدای خودش)هی هی هیییییییییی  واسا ببینم کدوم مضخرفات؟
(تغییر صدا) همین که یه پسر 7 ساله 3 تا پسر 10-12 ساله رو میزنه دیگه
(صدای خودش) عوضی بیشعور(صدای بوق برای پنج ثانیه پخش میشود)
ببخشید داشتم با یکی از تماشا گر نماهای بی فرهنگ (صدای بو برای هفت ثانیه پخش میشود)حرف میزدم که یهو عفت کلام رفت خونشون خب چی کار کنم خیلی بی(لحظه ای مکث میکند) بیخیالش 
ضعیف کش بد بخت

به گفته مارکوپولو به دستور رهبر حشاشین به گروهی از جوانان ماده مخدر می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: "کجا بودید؟" جوانان همگی پاسخ می‌دادند: "در بهشت!" سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.







نتیجه با خودتون................................


پاسخ
 سپاس شده توسط جین مارپل
#10
تا الان هیچی نگفتم ولی خدایی سعی نکن از ددپول تقلید کنی 22
هی . کی میدونه ...؟
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد