سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

پرونده ی قتل (پرونده ی گراویتون)
#1
شرایط متهم : متهم یک نابغست که تنها زندگی میکنه
به عنوان یک نابغه برای یک شرکت قطعه سازی ایده
پردازی میکنه وناظر کارخونه  قطعه سازی شرکته
پرونده: گراویتون با رئیسش به خارج شهر میره و
اون اخرین باری هست که رئیسش دیده میشه.
فرداش گزارش مفقودی و دو روز بعدش جسد تکه
تکه شده ی رئیسش پیدا میشه


خوب اقای گراویتون به عنوان دفاع از خودتون چی دارید که بگید؟؟؟

من با اقای رئیس دوست های صمیمی بودیم و وابستگی عاطفی داشتیم.
مثل دوتا برادر. همه ی کارکنان هم شاهدند. من دلیلی نداشتم که بخوام
ایشون را بکشم. اون هم به این وضع فجیع. در ضمن من فوبیا ی امپول
و اجسام تیز  دارم،  روانشناسم هم در اطلاعند . نمیتونم چنین قتلی را
مرتکب شده باشم. 
شما اخرین بار رئیستون رو کجا دیدید؟؟ 
من و رئیسم برای بازدید از یک کارخونه ی رقیب البته برای همکاری، به
خارج شهر رفتیم، در اخر ایشون ازم خواستند که برم بیرون و با ماشین برگردم.
من هم اطاعت امر کردم. البته برام تعجب اور بود که ایشون چطور میخوان برگردند.
ولی گویا با رئیس اون کارخونه اشنا بودند. 
شما چه ساعتی از کارخانه خارج شدید؟؟
ماساعت سه بعد از ظهر با ماشین راه افتادیم
و شما چه ساعتی برگشتی؟؟؟
و فاصله ی شما تا شهرتون چند ساعت بود؟؟؟ 

من ساعت 5 بعد از ظهر برگشتم، بعد از اونهم برگشتم توی شهر، دیگه به کارخونه
نرفتتم، با خودم گفتم بعدا به رئیس میگم برام مرخصی بنویسه، که دیگه هیچ وقت
جور نشد...خدا بیامرزدش.

فاصله ی کارخونه ی ما تا اون کارخونه یک ساعته و فاصله ی کارخونه ی ما تا شهر
حدودا 45 دقیقه، نیم ساعته.  
شاهدی دارید که در فاصله ساعت 5 تا 7 شما رو دیده باشه؟؟؟ 
من با ماشین مستقیما رفتم مرکز خرید وسط شهر، از توی شهر تا وسط شهر نیم
ساعتی راهه، البته اون روز به ترافیک هم خوردم، نیم ساعتی دیر تر رسیدم تا
مرکز خرید.خانمم گفته بود که کمی خرید کنم ، میخواست فردا شب مهمونی بده،
منهم رفتم مرکز خرید شهر، اونجا خرید کردم و رفتم خونمون. تا رسیدم خونمون
دیگه فکر کنم از هفت گذشته بود...البته امیدوارم به خاطر استفاده ی شخصی ماشین
شرکت دستگیرم نکنید، خود رئیس هم در جریان بود، من ماشین ندارم و خودش میگفت
عیبی نداره. البته بنزینش را خودم میزدم (لبخند احمقانه)
خدابیامرزهمیشه حواسش به ما پایین دستی ها بود. 
طبق گزارشات ما شما همسر یا همخونه ندارید لطفا صادقانه حرف بزنید و اگر یکبار
دیگه دادگاه رو منحرف کنید به 6 ماه حبس محکوم میشوید. پس دوباره می پرسم شاهدی
دارید که در فاصله ساعت 5 تا 7 شما رو دیده باشه؟؟؟
شاهدی که بشناسدم را ندارم. نمیدونم... 
اوه...متاسفم...بله. همسرم فوت شده. میتونید چک کنید. من گاهی احساس میکنم
هنوزشب اخره و هر بار که میرم خونه باید خرید کنم. یک بیماری هستش .
البته این اواخر کمی بهتر شدم، به کمک مشاورم دیگه کمتر به همسرم فکر میکنم،
ایشون را به وضع فجیعی به قتل رسوندند، (اشک در چشمها حلقه زده) . (سکوت)

(با بغض):امیدوارم به من مشکوک نباشید. من هنوز هم دارم روند بهبودم را طی میکنم،
از دست دادن دوتا از عزیز ترین هات اونهم توی کمتر از دوسال، هرادم دیگه ای را هم
از هم میپاشه. همونقدر که همسرم برام عزیز بود، رئیس هم برام عزیز بود. مثل برادر
بزرگترم، بعد اون واقعه زیر پرو بالم را گرفت . من هیچ وقت نمیخوام دادگاه را منحرف کنم،
ارزوی من پیدا کردن قاتل اونه...
ملاقات رئیستون و اقای پفک نمکی (رئیس کارخونه ی رقیب) تایید
نشده چون اونروز کارخونه به دلیل انتقال محتوا به شهر دیگه ای
بسته بوده.یعنی در حقیقت اونروز اقای پفک نمکی اونجا نبوده.
چه توضیحی دارید؟؟ 
خیر، ما که رفتیم چند تا خدمه اونجا بودند، ولی اقای پفک نمکی نبودند، خدمه بهمون گفتند بریم و
رئیسشون به احتمال زیاد نرسن بیان کارخونه، ولی اقای رئیس اصرار داشتند حتما ایشون را ملاقات
کنند، ما مدتی را منتظر بودیم،تا اینکه خود اقای رئیس به من گفتند برگردم، گفتند که خودشون احتمالا
از قبل یه شماره ای ازشون داشته باشند، بهشون زنگ میزنن که بیان، با اینهمه من گفتم که بمونم پیششونیا
بیرون بایستم که برسونمشون،  ولی قبول نکردند، احساس کردم بیشتر میخوان من را دک کنند. هر چند
اول خودشون بهم گفتن باهاشون برم. اگر میدونستم قراره همچین بلایی سرش بیارند، حتما پیششون میموندم.  
طبق بازپرسی از همسایه هاتون شما دچار رفتار پرخاشگرانه هستید
و طبق تایید خودتون دچار توهم و هذیان نتیجه میگیرم که شما دچار روانپریشی هستید.
و مسلما رئیستون میدونسته که اقای پفک نمکی اون روز انجا نبوده
با توجه به ضریب هوشی بالای شما در رابطه با ایده های شرکت
میتونستید متقاعدش کنید تا باهاتون به دلیلی نا مشخص به خارج شهر بیاد
تا در موقعیتی مناسب کارش رو تموم کنید.اشتباه میکنم؟؟؟
البته که دچار رفتار های پرخاشگرانه هستم، هر کدوم از اون افراد میتونستند همسر
عزیزم را اون شب به قتل رسونده باشند، من اگر کمی پول داشتم حتی لحظه ای توی
اون محله ی لعنتی نمیموندم، 

ولی روانپریشی و توهم...نه...من هیچ توهمی ندارم، دکترم میگن این فقط یک واکنش
برای تسلی خودمه. در حالیکه مطمئنم همسرم توی خونه نیست ولی باز انکارش میکنم.
و دوست دارم خرید شب اخر را بکنم، دکتر میگن این یک رفتار وسواس گونه شده برام.
البته این اواخرخیلی بهتر شدم. همین حال بهترم هم از اقای رئیس دارم، خد دکتر از
اشناهای قدیمی رئیس هستند، میتونید سوابق بیماری من را از ایشون بگیرید. 
اگه راجب زنتون توهم میبینید ممکنه خدمه هم توهم بوده باشه
چون کارخونه از یه هفته ی پیش کاملا متروک بوده
شما تو حالت توهم توی اون کارخونه با استفاده از وسایل جامونده
ایشون رو کشتید و بعد از ترک اونجا همه چیز رو فراموش کردید
دفاعی دارید؟؟
من عرض کردم، توهمی در باره ی همسرم ندارم، این یک واکنش دفاعیه،
خودم کاملا واقفم که همسرم دیگه مرده.(تقریبا فریاد)
ببخشید...من هیچ وقت توهم نمیزنم. شما میتونید از دکترم بپرسید یا ازم اسکن
 بگیرید. یا هر راه دیگه ای که میدونید. 
(عصبی) در ضمن، من بعد از اون رفتم توی شهر و خرید کردم، هنوز کمی
 از خرید هام توی یخچاله، کسی که اقای رئیس را به اون وضع کشته، حتما
ردی روی لباسش مونده، نمیتونسته به راحتی بره توی شهر و با خیال راحت
 خرید کنه. شما حتی میتونید دوربین فروشگاه را چک کنید که من برای خرید
اونجا بودم...
شما پلیسها همیشه نکات مهم را از قلم میندازید، انگیزه چیز مهمیه. من چرا باید
بخوام اون را بکشم؟ کسی را که برام عزیزترینه را چرا باید بکشم؟؟ 
شما اظهار کردید که خانمتون رو اون شب دید و بعد منکر شدید
پس نتیجه میگیریم هراز گاهی شما فرق واقعیت و خیال را نمیفهمید
و اما شمایی که به پول نیاز داشتید و نتونستید از رئیستون وام بگیرید تا جون اون خانم رو نجات بدید
چرا نباید رئیستون رو مقصر بدونید و ازش متنفر باشید تا توی یک شرایط
مناسب ازش انتقام بگیرید؟؟؟ 
خانم بنده به قتل رسید اونهم توی اون خونه. اونهم زمانی که من سر کار بودم.
بعد از اون این رئیس بود که من را نجات داد. درسته که برای مدتی از کار زده
شدم، ولی بازهم ایشون من را اخراج نکرد، فکر کردید که مثل من توی این
کشور کمه؟؟دانشگاه ها هر سال هزاران  فارغ التحصیل بی سوادبیرون میده
که یکیش میشه دکتر، یکیش میشه مهندس، یکیش میشه رئیس ، یکیش میشه
کارمند، یکیش میشه مدیر، یکیش میشه ناظر، رئیس به راحتی میتونست من
را بندازه بیرون و هر کس دیگه ای را جام بیاره ولی از مردونگیش بود که
بازم راهم داد. 

حالا چرا باید بخوام بکشمش؟؟اون بعد از همسرم شد داداشم، من همیشه تنها بودم،
دو نفررا توی کل زندگیم داشتم. همسرم و رئیسم
شما ممکنه این احساس را داشته باشد که رئیستون که
به شما پول نداده و میتونسته بده باعث مرگ همسرتون
شده و شما با این ضریب هوشی میتونستی یک بلیز همراه
خودت داشته باشی؟زمان بندی هم برای کشتن تا رفتن
به فروشگاه منطقیه؟؟ 
من فوبیا به اجسام تیز دارم، طوری که اغلب غذای حاضری میخورم،
هیچ وقت سیب را پوست نمیگیرم. شما میتونید از دکترم بپرسید. 

من اینقدری که شما میگید باهوش نیستم. اگه بودم قاتل همسرم را میشناختم.
گه بودم قاتل رئیسم را میشناختم که بهم اتهام قتل عزیزترینم را نزنن. من
نمیدونم کی شما را فارغ التحصیل کرده.  
حالا هم همه ی مدارک بر علیه شماست
مخصوصا به این دلیل که بعضی از اظهاراتتون تناقض داره
بنابراین صریح میپرسم اقای رئیستون رو شما کشتید؟؟؟ اعتراف کنید!!!
دست از بازی کردن بردارید چون هم انگیزش رو دارید و هم شواهد که گواهی بده 
(خیلی رلکس): کدوم شواهد؟ کدوم تناقضات؟ بگید تا براتون توضیح بدم...
شما پلیسها وقتی یه پرونده را نمیتونید حل کنید، بی کس و کار ترین فرد نزدیک
 به پرونده را پیدا میکنید و همه ی مدارک را علیهش جور میکنید. من به خود شما
هم مظنونم. (لبخند )
باشه. من را به جایی رسوندید که اعتراف کنم. نمی خواستم به خاطر گناهی که من
 نکردم توی درد سر بیفتم. افراد بی کس و کاری مثل من هرچقدر هم که باهوش
 باشن، ولی به راحتی زیر پای یه ادم پولدار امی له میشن.
من توسط خود رئیس تهدید شده بودم. هر کاری که میکردم، هر تظاهری که داشتم،
به جز افسردگیم، همه از جانب رئیس بود، اون حتی به خاطر درز اطلاعات همسرم
 را کشت.
اون یک قاچاقچی مواد بود. اون کارخانه فقط پوسته ی یک کارخانه س . زیر این پوسته
، یکی از بزرگترین مراکز تبادل مواد مخدر خوابیده، من باهمین هوش لعنتیم این تشکیلات
 را فهمیدم. اون نمیتونست من را بکشه چون اطلاعاتی استخراج کرده بودم که به محض
مردنم روی نت قرار میگرفت. 
من اونروز بردمش به اون کارخانه ی لعنتی ومتوجه شدم که یه چیزی مشکوکه. من فقط
به خاطر حفظ جونم سر همشون را یه طوری گرم کردم و خودم را به ندونستن زدم و فرار کردم 
اگر فوبیا دارید چطور قطعات تیز میسازید ؟؟؟
پزشک دادگاه سطح روانپریشی متوسط را تشخیص داده.
شما اون شب خدمه هایی رو دیدید که وجود نداشتن و خانمتون رو که مرده(حتی اگه
فرقش رو با واقعیت میدونستید)پس یا یک روانی هستید که در حالت توهم
و یا یک نابغه هستید که از سر خشم اون مرد رو کشته.راجی خدمه چه توضیحی دارید؟؟؟ resim resim
resim باید بگم که شما هم ذره ای از علم بویی نبردید اقای بازپرسِ باهوش...
من دست به قطعات نمیزنم. من فقط طراحی میکنم. کار من با مغزمه(لبخند تحقیر امیز)
 تا وقتی از مغزت کار بکشی مجبور نیستی از بازوت کار بکشی. 
من طرح میدم و کارگر ها میسازن و من نظارت میکنم. من از بهترین سیستم ها ی لیزری
برای چک کردن اندازه ی قطعات استفاده میکنم.نیازی به دیدن قطعات ریز و دست زدن
بهشون نیست...
نتیجه : طبق تحقیقات گراویتون یک مغزه که مزددور پفک نمکیه
پفک نمکی یکی ازبزرگترین مجرمان مواد مخدره و رئیس گراویتون
هم همکارش بوده(البته تا قبلا از این هویت پفک نمکی ناشناخته بود)
گراویتون به دستور پفک نمکی رئیسش رو کشته و همسر گراویتون
هم که سر از کاراش دراورده به دست خود گراویتون به قتل رسیده
همینطور روانشناس گراویتون جز همکارای خودشونه
نظر هیئت منصفه  : گناهکار
حکم : اعدام
"چند روز بعد از تایید حکم گراویتون از زندان فرار کرد و
هنوز کسی نمیدونه چطور.او یک نابغه ی تبهکار است"
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط گراویتون ، M1F9 ، جین مارپل ، Milad
#2
اگر گراویتون رو جایی دیدید
به سرعت به کارآگاه پرونده اطلاع دهید و از
اقدام سرخودانه بپرهیزید
باتشکر
resim
پاسخ
#3
هاهاها...  19درمورد من چی فکر کردین. به همین راحتی ها گیر نمی افتم.(دهمین سری مدارک شناسایی جعلی و بلیطش را برمیدارد و از اتاق خارج میشود)

resim
پاسخ
 سپاس شده توسط کارآگاه مرده




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد