سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

خاطرات مدرسه
#1
سلام می‌دونم کسی دل خوشی از مدرسه نداره ولی مطمئنم که همه خاطرات زیادی از مدرسه دارن حالا خوب یا بد ، خاطرات مدرسه تون رو بگید دیگه من زیاد مقدمه چینی بلد نیستم .   22
به نظر شما برای ساخت میلیارد ها نوع از تصویر زیر چقدر قدرت لازمه ؟ 
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Nila ، Am.A ، Safoura ، Aida ، .Yasaman. ، Bahar8
#2
1-برای یکی پشت پا گرفتم دو متر رو زمین سر خورد
2-دروازه بان توپو دور کرد خورد به سر معلممون افتاد
3-یک رفیق شرلوکی گیر اوردم
The Game is Never Over John
پاسخ
 سپاس شده توسط Nila ، Am.A ، Bahar8 ، .Yasaman.
#3
به به عجب استقبالی شد از این تاپیک من !  22
عیب نداره . اینم مشکل منه دیگه . 2
به نظر شما برای ساخت میلیارد ها نوع از تصویر زیر چقدر قدرت لازمه ؟ 
resim
پاسخ
#4
خاطره22
خب من دوتا خاطره میگم شاید خنده دار باشه224
خاطره اول
یه بار سر امتحان زبان داشتیم صندلی هامون رو مرتب میکردیم.
منم دیگه حوصله نداشتم بلند بشم خودم رو عقب عقب کشیدم که از پشت خوردم زمین22هیچی دیگه دوستم از پشت سرم رو گرفت وگرنه سرم به زمین میخورد2221
بچه های کلاسمون دو دقیقه داشتن میخندیدن منم تو اون وضعیت پاهام گیر کرده بود نمیتونستم بلند شم2221
آخرش چهار نفر از دوستام اومدن کمکم کردن پاشم22
معلم زبان هم همینطوری داشت نگاه میکرد22
خاطره دوم
مدرسمون مارو برده بود اردوی خارج از شهر.یه شب هم موندیم4
دوست من یه کاپوچینو درست کرد و نخورد.من نمیدونم کی رفت پوست تخمه رو ریخت تو کاپوچینو22
بعدش من و دوستم مطهره رفتیم سرش توش پفک و لواشک و پوست تخمه و اسمارتیس ریختیم.یه نی هم گذاشتیم هم زدیم21
هیچی دیگه خیلی مضخرف شده بود.22میگفتیم پفک رو بکنین توش بعد بخورین21
بچه ها هم از دست دوستم فرار میکردن چون با معجون افتاده بود دنبالشون21
آخرش هم دوستم همه رو ریخت رو فرش21
اصلا یه وضعیتی بود که نگو و نپرس2122

فعلا همین اگه یادم اومد بازم خاطره میگم4
پاسخ
 سپاس شده توسط ~~ƧЄƬƛƦЄ~~ ، EndLessCreations ، ms watson ، Safoura ، هلنا ، شرل ، Mr Line ، گرد آفرید
#5
الان ایدا این خاطره رو گفت یادم اومد: ما هم یه بار توی چایی یکی از دوستام، نمک ریختیم.  24
هی میرفت چایی رو عوض میکرد 24
می گفت این چایی چقدر شووووره. 24
الان که بهش فکر میکنم، میبینم که چقدر بدجنس بودیم 22  21
_چرا کشتیش؟
+خیلی حرف می زد.
_یعنی چی؟ بیشتر توضیح بده...
+خیلی حرف میزنی
پاسخ
 سپاس شده توسط Safoura ، Aida ، Nila ، شرل ، Mr Line ، هلنا
#6
من زیاد تو خاطره خوب نیستم 22
resim
پاسخ
 سپاس شده توسط Aida ، شرل
#7
میخاستم بنویسم مال شمارو خوندم مال خودم یادم رفت 22
پاسخ
 سپاس شده توسط Nila ، شرل
#8
(2017/09/21، 07:44 PM)miss.Rahimi نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
میخاستم بنویسم مال شمارو خوندم مال خودم یادم رفت 22
#دوری
شهر پُرِ از مَرداى عَزَب 
كه رحم نكردن حتى به درياى خزر
////////////
پروانه شده پاره از پيله ، تو بازار هرچى كاره تعطيله

همه وِزِّه ، بِزَن در رو ، پرچم ، نه پایه داره نه ميله
///////////
پُرِ اَشكه حمّامه ما ، دروغ رفت زيرِ عَمّامه‌ها

بَدَل زد معما به ما ، نمیندازیم حتى به فردا نگاه


resim







کمک!
پاسخ
 سپاس شده توسط شرل
#9
22 22 22 22  من خودم اهل این شیطنتا و سربه سر گذاشتنا نیستم معمولا،بعد دوستامم معتقد بودن من مظلومم از این کارا باهام نمیکردن 22 خلاصه خاطرات اینجوری ندارم زیاد23  
25  ولی یه چیزی یادم اومد.
دقت کردین وقتی آدم تقلب میده حس باحالی داره؟
امتحان های نهایی نهم من تصمیم گرفته بودم یکم خلاف بکنم که خاطرات خوبی برام از نهم بمونه 21 
از اونجایی که صندلیم ته سالن بود و ردیف دوم بودم به راحتی جلو وعقب و سمت چپم رو پوشش میدادم و از روش های مختلف اشاره و برگه و پچ پچ عمل مقدس تقلب دهی رو انجام میدادم.اما اوجش وقتی بود که دوستم واسه امتحان دینی اصلا درس نخونده بود و منم سریع تقریبا تمام جوابا رو تو برگه نوشتم و وقتی داشتم می رفتم که برگه خودمو به مراقب بدم واسه دوستم پرتش کردم.منتهی بقدری ضایع انجام دادم اکثرا بچه ها سرشونو بلند کردن و آروم خندیدن  12 شانس آوردم مراقب ندید.
البته بگما من از پارسال دیگه توبه کردم و دیگه هیچ عملی که تقلب محسوب بشه انجام نمیدم اصلا.چون الان واقعا بنظرم کاراشتباهیه.
مورد دوم:
یکی از خاطرات خوب مدرسه واسه ما آب بازی بود.
کلاس نهم کمتر ولی کلاس هشتم معمولا آبخوری رفتن باهم واسه من و چندتا از دوستام کار خطرناکی بود.چون اخرش تا همو خیس نمیکردیم ول نمیکردیم.جوری که چند بار دوستام با شیلنگ از سرتاپامو خیس کردن. منم مجبور بودم خودمو از دید معلم و ناظم قایم کنم.البته آب که خیلی خوب بود.بچه های دیگه با شیر و ژله و....به هم حمله میکردن22
من آن تو ام مرا به من باز مده....... 
پاسخ
 سپاس شده توسط Mr Line ، هلنا
#10
یه بار یه پنج هزار تومنی از جیبم افتاد یکی بغل دستم پیچوندش. اون پوله رو هی دست به دست کردن آخرش بهم برش گردوندن.
فرداش یکی از همونایی که تو توطئه دست داشت بهم گفت پولت رو کی برداشته بود؟
گفتم نمی دونم ولی باباشو می سوزونم!‌
گفت فلانی مگه پولتو نداد‌؟ منم می دونستم اون دیر میاد گفتم نه! نداد! می رم به مدیر می گم!!‌ 4
آقا بین اینا دعوا افتاد همه می نداختن گردن همدیگه اون می گفت مگه من نگفتم زود بهش بدید اون می گفت تقصیر توئه یکی دیگه می گفت من گردن نمی گیرم و خلاصه نیم ساعت تحت فشار روانی تقصیر رو می نداختن گردن همدیگه  24 19
آخرش طرف اومد گفت پولشو دادم بابا 4
ولی خیلی حال داد 21 انتقام مردم آزاریشون رو گرفتم 4
[تصویر:  -tee-shirt-la-linea-osvaldo-cavandoli-rouge.jpg]
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
پاسخ
 سپاس شده توسط هلنا ، شرل ، .Yasaman.




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد