سلام مهمان عزیز، اگر این پیغام رو میبینی یعنی هنوز تو انجمن بیکر ثبت نام نکردی. برای ثبت نام اینجا کلیک کن و از تمام امکانات انجمن استفاده کن و لذت ببر.
اگر قبلا ثبت نام کردی، وارد شو.
جهت حمایت از انجمن
کلیک کنید
logo

اگر اين نخستين بازديد شماست نام نويسي کنيد ، چرا نام نويسي ؟

بحث و گفتگو در رابطه با موضوعات انجمن
شرکت در نظر سنجي کاربر برتر ماه با جوايز ويژه

دفترچه یادداشت من(یک شرلوکد)
#31
(2018/07/06، 01:03 PM)I AM SHERLOC نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
O M G  22

24 منم درکش نمی کنم
Try to be mature
پاسخ
#32
از تفکرات خفنش میگم او مای گااااااااد 4 4 4
جالبه 4
جون من این سیگارتو زودتر اختراع کن دارم جدی میگم قصد تمسخر هم ندارم
چون واقعا دوست دارم یه بار امتحان کنم ولی با عواقبش کنار نمیام 22و با مامان و بابام 22که انقدر سختگیرن 22 22 22
LOVE CRIME

پاسخ
 سپاس شده توسط mina.a.s
#33
(2018/07/06، 03:59 PM)I AM SHERLOC نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
از تفکرات خفنش میگم او مای گااااااااد 4 4 4
جالبه 4
جون من این سیگارتو زودتر اختراع کن دارم جدی میگم قصد تمسخر هم ندارم
چون واقعا دوست دارم یه بار امتحان کنم ولی با عواقبش کنار نمیام 22و با مامان و بابام 22که انقدر سختگیرن 22 22 22
اگه بتونم ک حتما ...واس خودمم خوبه 4 
ولی حیف ک نمیشه....
الان نه....باید دانشم رو در مورد طعم ها...علم شیمی...مواد مخدر ...گیاهان مختلف...بیشتر کنم
شایدم یه روزی ساختمش1

دفترچه عزیز تر از جان سلام...
الان در کمال آرامش و تنهایی تو خونه نشستم و بازهم حوصلم سر رفته 22 فکر کنم باید دنبال یه سری فیلم خوب بگردم ...ک حالمو حسابی جا بیاره....
ولی خب نمیتونم ب روم نیارم ک امروز روز گندی بوده....چون بوده
میدونی چرا چون مادر عزیز تر از جانم بهم گفت ک بیا بریم مهمونی و من نیز بگفتم ک :نمیایم..
و او نیز دادی بزد و بگفتا:ک میایی و خوب هم می آیی ک اگر نیایی خودم خواهم بردت!
و من نیز آهی ز دل زار کشیدم و گفتم:با اون فامیلای مضخرف و کسل کنندتون....
و این جا بود ک دعوا شروع شد و گند زد ب این روز قشنگ! 22
در کل بی خیال!
بیا ب این فکر کنیم ک تنهایی واقعا میتونه جالب باشه مگه نه؟!
من درون :نه 22
من:زهر مار 22
من درون:مینا تو واقعا احمقی....اگه میرفتی الان کلی میوه شیرینی و سوژه استنتاج داشتی...تازه دوستات(هه)رو هم میدیدی و هوایی تازه میکردی...
من:من میخوام تنها باشم لعنتی ساکت شو
من درون :آره مشخصه.....تو تنهایی چی گیرت میاد...یا چه احساس خوبی پیدا میکنی واقعا
من:خودم هم نمیدونم....ولی تنهایی یه جورایی منطقه امن من محسوب میشه....من از مردم متنفر نیستم ولی از شون خوشم هم نمیاد....هیچ وقت ازشون خوشم نمیومد
من درون:این خزعبلات رو ول کن....بگو میترسی ازشون...شرو بکن و خلاص
من :نه اچتباه میکنی....من هیچ وقت از هیچ کس نمیترسم
من درون :جدی 4
من:آره جدی 4 4
من درون:من دیگه حرفی ندارم... 22
من:میتونی بری 22 4
من درون:تنهایی خوش بگذره 4
من:میگذره تو نگران نباش
و بعد از این ک من درونم رفت و کپید به این فکر کردم ک واقعا چرا بعضیا تنهایی رو دوست دارن
یا چرا تنهان...
و به این نتیجه رسیدم
انسان ها ب چند دلیل تنهان:
یا سطح فکرشون بیشتر از بقیست ک بقیه درکشون نمیکنند
یا مدل فکرشون با بقیه جور در نمیاد
یا خجالتی ان و این یعنی اعتماد ب نفس خیلی پایین
یا خود بزرگ بینی دارن
یا واقعا نمیخوان تنها باشن ولی ب خاطر یه سری ویژگی ها بقیه از اون ها خوششون نمیاد
من نمیدونم واقعا جزو کدوم دسته ام...
من راهنمایی ک بودم از تنهایی خوشم نمیومد و لی تنها بودم و این خیلی برام سخت بود...
ولی بعد از یه مدت زمان عاشقش شدم....نمیدونم چطور این اتفاق افتاد اما الان دیگه دلم نمیخواد کسی بشینه بیشم و باهام حرف بزنه
الان دیگه ب خاطر این ک هیچ کسی توی مدرسه منو دوست نداشت گریم نمیگیره...
نمیدونم شاید چون بهش عادت کردم و فهمیدم ک تنهایی میتونه کمکم کنه....تنهایی میتونه قوی ترم کنه....شاید سخت باشه ولی آدم تو تنهاییاش خودشو میسازه...
پس نباید ازش ترسید....
چون تنهایی میتونه بهترین دوستمونو بهمون نشون بده...همون دوستی ک توی آینه میبینیمش و خیلی وختا ازش متنفریم باهاش بد رفتاری میکنیم....شبا دیر میخوابیم و اذیتش میکنیم...
رژیم میگیریم خودمونو گشنه نگه میداریم و اذیتش میکنیم
کلی فکرو خیال میکنیم و با افسردگی های مسخره و الکی مون اذیتش میکنیم
آره خب...دفترچه تنها کسی  ک واقعا میشه بهش تکیه کرد و بهش اعتماد کرد و باهاش حال کرد و ازش انرژی گرفت فقط همینه....واقعا نمیدونم چرا آدم ها انقدر ازش فرار میکنن...انقدر الکی دور هم جمع میشن....اصن ما آدم ها اکثرا یه مریضیایی داریم مثل:
دورگزیدن از خویش
...خب آره ماها زیاد دوست نداریم با خودمون خلوت کنیم ...
برای خودمون وقت نمیزاریم...حتی خود من....
کی شده واسه خودم هدیه بخرم.. .هیچ وقت...کی شده ب عشق قلبم پاشم برم شب گردی...کی شده بیارم واس خودم یه غذای خوشمزه بپزم... کی شده با خودم برم و تنهایی توی کافی شاپ بشینم و ب عشق خودم بهترین قهوه رو از منو سفارش بدم؟!
اصلا من خیلی بد بودم با خودم...حالا ک بهش فکر میکنم...من باید بیشتر ب خودم اهمیت میدادم بیشتر رو خودم کار میکردم..
بیشتر با خودم رفیق میشدم...
بیشتر برای خودم و عمیق شدن توی خودم وقت میزاشتم...
ولی هیچ وقت باورت میشه هیچ وقت حوصله خودمو نداشتم ...
من خیلی از خودم دور شدم....
اما خدا رو چه دیدی ....شاید یه روزی انقدر با خودم رفیق شدم ک دیگه هیچ وقت نه احساس نیاز ب کسی کردم و نه حتی حسرت بودن با بقیه اومد تو قلبم
ببخشید خودم ببخشید ک انقدر بهت بی توجهم...
خداحافظ دفترچه
زندگی چیز چرندیه
ولی...
اگر انسان تا اونجا ک می تونه باهاش حال نکنه باید خیلی احمق باشه
4
پاسخ
#34
دفترچه جان سلام....
برزیل باخت و لعنت ب بلژیک و هرچی بلژیکیه
برزیل باخت....باورت میشه 7
خداحافظ برزیل خداحافظ جاااام جهااانیییی
خداحافظ مسکوووووو 14
خب دیگه پس احتمالا قهرمان جام یا فرانست یا انگلیس
و از نظر من ک انگلیس  4
ولی هنو توشوکم ک برزیل باخته.....نیمار  جانم حتما خعلی گریه کرده 22
من با بابام سر 15 هزار تومن شرط بسته بودم ک برزیل میبره...
و بابامم گفته بود ک بلژیک میبره...
کجایی برزیل عزییییییزم! پونزده تومن عزیز من....لعنت ب هرچی شرط بندیه....شرلوک چطوری سر کلیه هاش شرط میبست واقعا!:/
واقعا حق بزیل باخت نبود....حق نیمار باخت نبود....حق من باخت نبود....
اه گندزده شد تو این هفتم....
آخه منی ک هیچ موقع از دو تومن بیشتر تو کیف پولم ندارم...چطوری پونزده هزار تومن ب بابام بدم...
من درون:خاک تو سرت بعضیا پول آدامسشون شیش هفت تومنه
واقعا ک متاسفم برای خودم
من?
بازهم من 2
و باز هم من 22
و بازهم من 20
زندگی چیز چرندیه
ولی...
اگر انسان تا اونجا ک می تونه باهاش حال نکنه باید خیلی احمق باشه
4
پاسخ
 سپاس شده توسط mr.moster
#35
سلام
دفترچه عزیز این روزا انقد کار دارم ک حوصله سر زدن ب تو برام نمیمونه 22
و آیم سااااری 2 (با لحن کشدار این دختر تهرونیابخون)
خعلی ساااری(خخخ)
ولی خب چه میشه کرد...
آهان یادم رفته بود باید بهت بگم ک توی فوتبال پیشرفت خوبی داشتم
بالاخره تو نستم چن تا ب نوید گندهه گل بزنم...(نوید دروازه بان گنده لش تیم حریفمونه...حریف ک نه....تمرینی دیگه و خیلیم قویه حتی با این ک پونزده سالشه همچین هیکل داره و دستاش خیلی زور دارن ک کم آدمی میتونه دروازشو بشکافه)...و فکر کنم تنها موفقیت زندگیم تا اینجا با صرف نظر کردن از معدل بیست کلاس اول و دوم ابتداییم و دست فرمون خوبم تقریبا همین باشه..
دروغ نگم چرا....توانایی های استنتاجم هم پیشرفت کرده...و از این ب بعد هم پیشرفت خواهد کرد...چرا ک نه!
یه چیزای دیگه ای هم فکرمو مشغول کرده...مثلا همین جام جهانی...اصن...یعنی اصن باورم نمیشد ک بلژیک بتونه برزیل رو بزنه و بیاد بالا....یعنیا موقه بازی فقط عین جان ک تعجب کردنی چشماش گرد میشه اون طوری بودم....
این بلژیک اصن با روح و روانم بازی میکنه...اصن امکان داره خودشون قهرمان شن....چه شود...قهرمان این دوره از جام با افتخار بلژیک ... 22
خعلی مسخره و چرته!
نه فرانسه حتما باید ببره.... قهرمانی فرانسه شرفش خعلی بیشتر از خیلیاس(یاد آهنگه افتادم: مجنونم و دل زده ازلیلیا خعلی دلم گرفته از خعلیا...خخ 21 )
و یه موضوع دیگم هست ک تا اسمشو ب دخترا یا برخی از پسران خرخون میگی سکته میکنن...وآن چیزی نیست جز: کنکور!
باورت میشه من سال بعد کنکور دارم؟!...نترس بابا خودمم باورم نمیشد....مادر گرام هی بهم میگه:پسر بشین درس بخون آینده تو بساز..اما من ترجیح میدم کیف کنم....بابا چیه هی درس...هی درس...شایدم باهوش نباشم ب اندازه امین....یا شاید ب اندازه اون یکی دوستم خوش حافظه نباشم اما مگه مریضم خودمو از کارو زندگی بندازم بشینم درس بخونم....هه زهی خیال باطل!
من ک ترجیح میدهم (خخخ)فوتبال بازی کنم و  با امین شطرنج بزنم و چه میدونم برم شب گردی کنم....
درس خوندن واقعا ب طرز غیر قابل باوری حال بهم زنه...من ک ترجیح میدم برم تو این جهاد دانشگاهیا و برنامه نویسی یاد بگیرم چون خعلی دوسش دارم....خعلی!
 با این ک کار زیاد شناخته شده ای نیست یعنی تو شهر ما!البته....با این حال واقعا ب در بخوره....خعلی خوبم پول در میاره مخصوصا اگه تهران یا یه شهرستان بزرگ تر زندگی کنم شاید بیشتر و گسترده تر بتونم کار کنم....البته من دارم یاد میگیرما...یعنی سی پلاس پلاس رو دارم نرم نرمک(خخخ)یاد میگیرم...ولی خب اون قدر با انگیزه نیستم ک بخوام انقدر جدی بهش فک کنم(ولی انگار وقتش رسیده ک من نیز جدی باشم....هیش وخت حسش نبوده) خب بماند برای بعد!
عایا بی خیالی کار خوبیست؟!(مسلما خییییر آما من هستم...خخخ)
ولی انگار ک باید ب فکر یه کار جدی باشم...شاید هم اصن ب دانشگاه نرفتم...آخه تریپمون اصن ب دانشگاهیا نمیخورد!(فکر کنم تریپ بنده ب مکانیکی و کارتن خوابی و کارگری و ...بیشتر بخوره)اما باید یه خورده خودمو جمع و جور کنم و بچه بازیو کنار بزارم...باید یه کاره نیمه وخت گیر بیارم...اما کو کار(هرچی کاره ماله بانوان گرامیه...دیگه ته موندشم ب ما نمیمونع...خخخ...ب خدا هر جا میری ب یک بانوی گرامی با روابط عمومی بالا نیاز مندند....نه ک ما اصن روابط عمومی بلد نیستیم...ب خاطره همین!)حالا بخوام از بی عدالتی ها برات بگم ک صفحه ها پر میشود!
خخخخ در کل باید یه جا یه کاری گیر بیارم دیگه ....بعدشم ک بایست یه سری کارای موندمو (تجدیدامو)پاس کنم بره پی کارش و درآخر روی فوتبالم و توانایی های استنتاجم و برنامه نویسیم تجدید قوا کنم و بعد هم ک یه سری از زمان ها را ب خوشگذرانی های مردانه اختصاص بدهم و این تابستونم تموم شه و دوباره مدرسه....بوی ماه مهر لعنتی!...اه حالم ازش بهم میخوره...حتی با وجود اینکه تولدم در مهر ماهه....
خب دیگه چقدر حرف میزنم آخع...بسه دیگه لابد تو هم خسته شدی...خداحافظ دفترچه فقط خواستم بدونی من نمردم و حالم خوبه و دارم یه گوشه ای برای زندگیم زور میزنم...تا بلکه ب جای قابل تحمل تری تبدیل بشه...
خدافیظ
پاسخ
#36
سلام دفترچه . دلم گرفته بود مث تمام مواقعی ک ب آینده فک میکنم . اومدم اینجا ... همه میان اینجا ...
امروز داشتیم میرفتیم یه سمت و سویی ک داداش بزرگه برگشت گفت : سحر این کوچه هه یه زمانی بیکن استریت ما بود 
من : 22 بیکر استریت
د.ب:نه اون یکیو میگمم...آها دیاگون
من تو ذهنم : دیاگون ک اون کوچه هه بود ک از داخل پاساژ متروکه هه رد می شد ک ... و بعد به این نتیجه رسیدم شهر عزیزمون جاهای مخفی زیادی داره ک خودمونم کامل نمیدونیم .
کوچه دیاگونی ک میگم در واقع یه خروجی پشتی توی یه پاساژ نیمه ساخته و نیمه خالی ک فقط چندتا لوازم پزشکی توش هست عه (فعل مناسب پیدا نکردم) خروجی مخفیه . یعنی باید وارد پاساژ و یکی از مغازه های خالی اون ته بشی از در پشتی مغازه بیای بیرون و وارد یه کوچه تنگ میشی ک درست می رسونتت وسط شهر .
ولی این یکی کاملا معمولی بود قدیمی و تنگ و گرم .
ادامه داد : نوجوون ک بودیم اینجا ی گیم نت بود که انواع هک و کرک رو روش پیاده کرده بودم 21 یعنی فک کن یه سال و نیم رایگان استفاده میکردم ...
فکرای من : هوومم الان هکرا زیاد شدن ...گذشت اون زمانی ک شماها نابغه محسوب می شدین ... هر چند هکرای الان نصف اون موقع هام نیسن
برادر بزرگ من و رفیقاش بچه های کلاس ریاضی یکی از دبیرستانا بودن که در قید و بند هیچ قانونی نبودن .... یه مشت گیمر قانون شکن خوره کامپیوتر که الان همشون دفتر دارن و برنامه میسازن و کارای کامپیوتری انجام میدن و ته هکشونم کرک نرم افزاری آدوبی ... ساخت ربات واسه استخراج فایل های سایت ها و دزدیدن پوسته هاست ... ولی خیلی ماهرن ... رشتشونم هیچ ربطی ب شغلشون نداره 22 د.ب من مهندسی مدیریت پروژه خونده آقای م شیمی میخونه و الف برق 
ازشون خیلی خوشم میاد 21 خیلی هنجارشکن بودن تو نوجوونیاشون . آقای م ( ک باحال ترینشونه) با انضباط 8 ادامه تحصیل داده . معلماشونو کلاسی کتک میزدن اوسکول میکردن و اینا...
خیلی باحال بودن خلاصه .
به این فک میکنم چرا من الان به دنیا اومدم ؟ چرا همسن اونا نبودم ؟ چرا از یاد گرفتن هرچیزی ک ب کامپیوتر ربط داره سر باز میزنم ؟ میخام چیکار کنم در آینده ؟ باز دلم گرفت ... هعییی...
دیشب با رفیقاش بیرون بودیم و حسابی خندیدم . آقای م یه پسر قد بلند با هیکل مناسبه ک چشای عسلی وق زده ای داره و صورت استخونی . اینا اون اوایل ک هری پاتر اومده بود پاتر هد بودن و عضو انجمنای تازه تاسیس اون زمان ... آقای م خیلی شبیه هری پاتر بوده د.ب هم همینطور . م نمره چشاش 7 بوده با استیگمات 2 21 (از ی هکر انتظار کمتری نداشته باشید) ک البت الان عمل کرده . آقای الف هم عینکیه منو د.ب هم عینکی هستیم 21 قشنگ یادمه . اون موقع ها (من ک بچه بودم همیشه با اینا میچرخیدم از 3 سالگی تا همین الان خیلی چیزا یاد گرفتم و یادم موند ) هیچکس عینک گرد نمیزد . یا هر فریم دیگه ای . یا افراد پیر میزدن یا معلما . جوونا فقططططط مستطیلی . واسه همینه از عینکای گردی ک مد شدن بدم میاد ... مردم خیلی جو گیرن . هیچی مث اون موقع ها باحال نی ... 
گیم های شرطی تو گیم نت ... دور دور با موتور رفیقاش ... که باعث میشد موهای فرفریم تو بچگی خیلییی فر تر بشه و سرما بخورم .. 21 چرت و پرتایی ک میگفتن ... شوخیاشون ...
الان همه به طرز غم انگیزی باحالن ... آقای الف ک واسه ازدواجش مشکل مالی داره ... اینکه هیچکدومشون آه در بساط ندارن ... فقط چون رفتن دنبال علایقشون ... توی اوج ناامیدی تو اوج جوونیشون سعی میکنن شاد باشن 1 این خیلی عالیه ...
حالا برعکس رفیقای خودم 22
یه مشت دختر وراج و حسود و جوگیر22 البته خوب هم دارن اما ن مث رفیقای د.ب . مثال میزنم : خانوم م : امسال رفتن تهران واسه زندگی ک پسری بهش نامه داد عاشقش شده 22 هرچی من گفتم بابا من پسرا رو میشناسم ... این اوسکولت کرده ... نه . من عاشقشم و من : 22 یا خانوم س : توی کلاس مغز و اعصاب یه پسری با دار و دستش مسخرش میکرد و دستش مینداخت (خدایی خودش گیج میزنه منم تو کلاس مسخرش میکنم 22 ) اینم با کمال عصبانیت برگشته گفته : شماها چ مشکلی با من دارید ؟ دار و دسته یارو اومدن چیزیش بگن ک پسره گفته : بس کنید بچه ها (اوه چ خفن 22 شد فیلم کره ای ) بعدم رفته شماره و امار رفیق منو از همسایشون گرفته 22 اینم جوگیر (مث همه ی دخترا احمق) عاشقش شده 22 (حداقل اینجوری فک میکنه) ولی یه توصیه بچیا :
تو این موارد 2 تا چیزیو به یاد داشته باشید
واسه دخترا : پسرا کلا تو این سن عاشق نمیشن . یا میخان ب رفیقاشون ثابت کنن جذابن (اگ پا پیش گذاشتن) یا میخان اسکولتون کنن یا قصدشون چیزای بدتریه 22
واسه پسرا : هیچوقت سعی نکنید مث اون دوست عزیزمون خفن جلوه بدید یا کلا توجه دختریو جلب کنید چون الان اون رفیقم ( خانوم س) با دار و دستش کل آمار پسره ، رفیقاش ، مدرسش و ... رو دراورده و هنوزم با اکانت جعلی کل مدرسه تیزهوشان پسرونه و دخترونه رو روی سه تا انگشتشون میچرخونن :22
خلاصه ک خیلی دلم گرفته ... از خودکشیای مضخرفشون ک معلومه اصن نمیخان بمیرن ... از شر و وراشون ... از همه چی ...
حالا ک فک میکنم از نوشتن اینا خالی نشدم ک هیچ 22 بدتر یاد بدبختیام افتادم 22
اخه یکی نیس به خانوم ع بگه بدبختتتت تو با پسر 21 ساله حرف زدی ب عمرت ک تو دیدار اول عاشق شدی ؟ 22 پسره ازدواج کرد این خل عزیزمونم با تیغ اول اسمشو نوشت روی پاش 22 و با افتخار پاچه رو میزنه بالا نشون میده زخمو و میگه : نگا چ عمیق بریدم 22 روانین دخترا تو این سن ... من همیار مشاور کلاسم چون افراد راحت باهام درد و دل میکنن و از اونجایی ک معمولا همه کلاسا منو میشناسن این فقط محدود به کلاس خودمون نی . همیشه اینجوری بودم . چ تو مجازی چ تو خانواده یا مدرسه . مردم مشکلات مسخره یا واقعا بحرانی ای دارن ک آدم به حال اونا ک هیچ ... به حال خودش و کشورش تاسف میخوره 22
همین چیزا باعث میشه فرد عصبی ای باشم -_- مردم در مورد من لطف دارن :
معلم زبان : سحر (بالحن کفری) تو منطقی ای و گاهی بیش از حد دنبال منطقی
خانوم م : (با لحن دلخور) بی احساس !
اکثر مردم : آسون بگیر
اکثر مردم : انقد رک و راست نباش ! در این حدش مزیت نیست عیبه ! (این تو mbti ام هم بود)
خانوم ر : تو .... ای ( ی فحش بد) چون واسه چیزایی حرص میخوری ک نمیتونی تغییرشون بدی و به تو هم آسیب نمیزنن (تنبلی بچه ها تو کلاس ریاضیو میگف . آخه من همیار معلم بودم و اکثرا معتقد بودن بیش از حد عصبانی ام ) 
ولی خوشم میاد از حرفاشون 21 آره ! اینا همون خصلت هایین ک دلم میخواد داشته باشم 21 پس در قبال همه اینا اینجوری بودم 4 و تشکر کردم .
Try to be mature
پاسخ
 سپاس شده توسط RON!N
#37
والا رفقای ما هم یه همچین اوسکولایین درکت می کنیم 21 21 21
رفقای کلاس زبانمون البته 22بقیه شون رو ولش 22
LOVE CRIME

پاسخ
#38
دفترچه یادداشت من (یک موریارتی  22 )

امروز رفتم توی یه فروم به اسم بیکر استریت،
باورم نمیشه  22  این طرفدارای شرلی چقدر همه جارو ترکوندن  22 
نصف روز رو هدر دادم تا نصف مطالبشون رو بخونم. فهمیدم که طرفدارای من خیلی کمن توی این فروم 22
بعدم به یکی از مدیران ارشد رشوه دادم تا یه انقلاب رنگین کمونی راه بندازه با اسم یوزرا،بعدم تایتل پیج رو تغییر بده به اندرسونیا.
حال داد،ولی نه خیلی 22
بعدم یه تاپیک پیدا کردم به اسم دفترچه یادداشت یک شرلوکد 22 
نقشه بعدیم ترور صاحب دفتر یادداشت شرلوکدیه.
برام دعا کنین 22
در کافه،کنار هیولاهای خدانما و خدایان هیولانما بشین...
و از سفارشت لذت ببر!
پاسخ
#39
دفترچه ی خاطرات من prof.j.m
 امروز اومدم اینجا و دیدم چقد ادم منو تفلید میکنن 22
“That is not danger,” said he [Moriarty]. “It is inevitable destruction.
پاسخ
 سپاس شده توسط Arsene lupin
#40
(2017/08/03، 07:43 PM)mr.moster نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
1...........................................................................................................................................................
یادداشت من
سلام......من یک شرلوکد هستم.......امروز رفته بودم کلاس ......تو اتوبوس نشسته بودم و مثل همیشه سعی می کردم بفهمم که مقصد ,شغل,حرف و ویژگی های آدم های اطرافم چیه........شروع کردم....
" اون مرده که اون جا نشسته ...داره با گوشیش ور میره......تقریبا 28 یا 30 سالش می شه.......بلوز سبز روشن......شلوار لی تیره....زانوهاش رفته ........یعنی زیاد از این شلوار استفاده می کنه.....شایدم نه!......البته که داره از باشگاهی جایی برمی گرده...شایدم داره می ره باشگاه !!!!......اینو از کیف ورزشی و کفشاش که ورزشین و همینطورم روشون یه مقداری کثیفه فهمیدم...البته شایدم تو کیفش چیز دیگه ای باشه....پس زود قضاوت نکن!!!....خیلی خب دقت کن!!!....دقت!!!!.........دیگه چی میبینی؟؟؟؟......گوشیش....گوشی سفید و ...وایستا ببینم...مارکش......آها دیدم....سامسونگه....ولی قاب گوشی کهنس...همینطورم......روی قابش یه ذره خش افتاده....پس مدت زیادی هس داره ازش استفاده می کنه......شایدم نه....اه...دیگه چی ؟؟؟؟...فقط همین....فک کن...فک کن...دیگه چی......اه لعنتی هیچی!!!!
واقعا که......."..........................به شرلوک فکر می کنم ......اگه اونم اینجا بود و اینا رو میشنید چه قدر به این استنتاج های چرند می خندید.......یهو صحنه خندش میاد تو ذهنم و منم خندم می گیره ......ولی باید خودم رو کنترل کنم تا این ملت نگن :واااااا...روانی شده؟؟؟؟؟.........واقعا سعیمو می کنم .....اما بازم ته لبخندی میاد رو لبام!!!!! 4 .........فکر می کنم.......به شرلوک...به جان...به بیکر استریت......به خانوم هادسون.....به گلوله شلیک کردنای شرلوک.......به جرو بحثای شرلوک و جان......به مری...جنین....به مولی هوپر .....به موریاتی که داره بلند بلند می خنده.......وای ....من عاشق اینام......عاشق همشون........
چشامو میبندم.......سعی می کنم چهره همشونو کنار هم تصور کنم......شرلوک موفرفری با اون پالتوی یقه بالا دادش و جان با اون لبخند باحالش و ماایکرافت با اون ژست سیاستمدارانش...لستراد و مول هوپر شیرین خودمون.البته با ته ژستی از غرور و لباس آزمایشگاهش......اندرسون با اون لبخند احمقاانش.....همه شخصیت های فیلم رو می بینم....البته نه به  صورت فول اچ دی ...ولی خب می بینمشون ....همشون دارن می خندن...... 4
.......اینم از اولین یادداشت ......خداحافظ دفترچه خاطرات عزیز!!!
احیانا ماشینش سر راه خراب نشده بود؟
پاسخ




کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان

انجمن بیکراستریت در یازدهم مرداد ماه سال 95 با هدف افزایش دسترسی مخاطبین و طرفداران شخصیت شرلوک هولمز و کارآگاهان دیگر افتتاح شد
و با قــــدرت به فعالیت خود ادامه میدهد