انجمن بیکر استریت

نسخه‌ی کامل: بریده کتاب
شما در حال مشاهده‌ی نسخه‌ی متنی این صفحه می‌باشید. مشاهده‌ی نسخه‌ی کامل با قالب بندی مناسب.
سلام بچه ها دیروز که با بیبی حرف میزدم یه فکری به سرم زد که بریده قسمتهایی از کتابهایی که دوست داریم رو با کاربران به اشتراک‌بزاریم

اگر تاپیک قفل نشع فردا بریده کتابامو رنگی کنم بزارم

resim
resim
resim
resim
از کتاب هتل نیوسایت
خیلی تاپیک خوبیه منم میزارم الان

البته طولانیه حوصلتون میرسه بخونید ؟22

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


اسم کتابم بالاشون نوشته 22 بابت انگشتامم معذرت
خب چندتای اول از کتاب گنجینه حکمت دفتر اول و دوم هست
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.

دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


حالا همینا فعلا باشه. خیلی مطلب داره این دوتا کتاب بعدا دوباره ازش میذارم.

یه شعری هم هست از سید اشرف الدین حسینی از کتاب نسیم شمال، که با توجه به زمان قبل از انقلاب گفته شده و الان با توجه به حقوق های نجومی بازیگران و خوانندگان، باید بگیم: رو بازیگری پیشه کن و عربده آموز 22
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.


دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خیلی قشنگ بود دم شما و شاعر گرم 21
(2018/09/22، 09:30 PM)Naromi نوشته است: دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
خیلی قشنگ بود دم شما و شاعر گرم 21

ممنون! 8 البته فقط دم شاعر گرم!
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.





ملتو هالو گیر اووردین؟ کی تو قرن ۱۸ تو فرانسه میگه انشاالله؟بسه دیگه اه
دیدن لینک ها برای شما امکان پذیر نیست. لطفا ثبت نام کنید یا وارد حساب خود شوید تا بتوانید لینک ها را ببینید.
کتاب تختخوابت را مرتب کن نوشته‌ی ژنرال ویلیام اج مک یون :
«جنسیت، پیشینه‌ی مذهبی یا قومی، جهت‌گیری ذهنی و یا جایگاه اجتماعی شما مهم نیست. در این دنیا مشکلات ما مشابه است و درس‌هایی که برای غلبه بر این مشکلات و حرکت رو به جلو یاد می‌گیریم تغییر دادن خودمان و دنیای اطرافمان برای همه‌ی ما به شکلی برابر کاربرد دارند.»
جلاد پیش دوید و نطعی از پوست آدم گسترد و دست وزیر را گرفت و روی نطع نشانید . برق تیغ را از ظلمت غلاف کشیده عرض کرد : قربانت گردم . این شخص ، شمس وزیر است . شخص بزرگی است . سی سال خدمت کرده است . به من فرمودی گردنش را بزنم . آیا مرخص هستم ؟ از من مؤاخذه نخواهی کرد ؟ بزنم ؟ پطرس گفت : بزن گردن این زن جلب را . . . جلاد برای دفعه ی سوم عرض کرد : مرخص هستم بزنم ؟
    " شمس وزیر دید هفت صد امیر در بارگاه سرها را به زیر انداخته اند و پطرس شاه دو مرتبه حکم قتلش را داده و این ، دفعه ی سوم است . دیگری مفرّی ندارد . همچنان که زیردست جلاد بود ، سر به سوی آسمان کرد و اشک از چشمش به روی محاسن سفیدش جاری شد و از ته دل عرض کرد الهی ! تو که می دانی من مسلمانم و محض رضای تو این حرف را زدم . روا مدار که در دیار کفر به جرم مسلمانی کشته شوم . نجاتی کرامت کن . تیر دعای شمس وزیر به هدف اجابت مقرون گشت "  .
رمان امير ارسلان نامدار (121-120)

جلاد پیش دوید و نطعی از پوست آدم گسترد و دست وزیر را گرفت و روی نطع نشانید . برق تیغ را از ظلمت غلاف کشیده عرض کرد : قربانت گردم . این شخص ، شمس وزیر است . شخص بزرگی است . سی سال خدمت کرده است . به من فرمودی گردنش را بزنم . آیا مرخص هستم ؟ از من مؤاخذه نخواهی کرد ؟ بزنم ؟ پطرس گفت : بزن گردن این زن جلب را . . . جلاد برای دفعه ی سوم عرض کرد : مرخص هستم بزنم ؟
    " شمس وزیر دید هفت صد امیر در بارگاه سرها را به زیر انداخته اند و پطرس شاه دو مرتبه حکم قتلش را داده و این ، دفعه ی سوم است . دیگری مفرّی ندارد . همچنان که زیردست جلاد بود ، سر به سوی آسمان کرد و اشک از چشمش به روی محاسن سفیدش جاری شد و از ته دل عرض کرد الهی ! تو که می دانی من مسلمانم و محض رضای تو این حرف را زدم . روا مدار که در دیار کفر به جرم مسلمانی کشته شوم . نجاتی کرامت کن . تیر دعای شمس وزیر به هدف اجابت مقرون گشت "  .
رمان امير ارسلان نامدار (121-120)
resim


از من می پرسید كه چگونه دیوانه شدم؟ چنین روی داد: یك روز، بسیار پیش از آنكه خدایان بسیار به دنیا بیاییند،از خواب عمیقی بیدار شدم ودیدم كه همه نقاب هایم را دزدیده اند. همان هفت نقابی كه خودم ساخته بودم و در هفت زندگی ام بر چهره می گذاشتم. پس بی نقاب در كوچه های پر از مردم دویدم و فریاد زدم دزد،دزد،دزدان نابكار، مردان و زنان بر من خندیدندو پاره ایآنان از ترس من به خانه هایشان پناه بردند. هنگامی كه به بازار رسیدم، جوانی كه بر سر بامی ایستاده بود فریاد برآورد این مرد دیوانه است. من یر برداشتم كه او را ببینم، خورشید نخستین بار چهره برهنه مرا بدید. نخستین بار خورشید چهره برهنه مرا بوسید ومن از عشق خورشید مشتعل شدم، و دیگر به نقاب هایم نیازی نداشتم. وگویی در حال خلسه فریاد زدم رحمت، رحمت بر دزدانی كه نقاب های مرا بردند.چنین بود كه من دیوانه شدم. واز بركت دیوانگی هم به آزادی وهم به امنیت رسیده ام، آزادی تنهایی و امنیت از فهمیده شدن، زیرا كسانی كه مرا می فهمند چیزی را در وجود ما به اسارت می گیرند. ولی مبادا كه از این امنیت، زیاد غره شوم. حتی یك دزد هم در زندان از دزد دیگر در امان نیست.


resim


از کتاب پیامبر و دیوانه (اصلش پیامبرِ دیوانس 8 ) اثر جبران خلیل جبران
عاشق کتاباییم ک باهام نقطه مشترک زیاد دارن:-))